03 اسفند 1396
کاظم رستمی[1]
۱
افق
میشود چند قدم آنطرفتر
جایی که خورشید طلوع میکند
و مردمانش عادت دارند
نماز صبحشان قضا نشود
رد پاهایت را دید
و قدم برداشت
به سمت افق
جایی که روبهرویتان خدا بود
و باران عشق
همچنان میبارید
روی برگههایی که تو مینوشتی
سکوت شب
با سخنان شما فرو ریخت
و دیوارها شما را ثبت کردند
روی برگههای تاریخ
و عجیب بود
پیوند دیرینه جماران
با گریهها
که باران هم کم میآورد
جای خالی شما
دلتنگم میکند
برای روزهایی که
دیدنتان آرزو بود
۲
پرواز
ترک عادت خیلی سخت است
و سختتر از آن
ترک عشق
میتوانم ذهنتان را بخوانم
لحظهای که عشقتان رفت
و میتوانم جای خالیاش را
در ذهن تکتک دفترها ترسیم کنم
و میتوانم نقاشی ماهیهای دلتنگ را
وقتی که بهاری نبود
روی تُنگها تصویر کنم
اما نمیتوانم زمان را به عقب برگردانم
این صفحهها که از دلتنگی پر شوند
روی همه ذهن پروانهها
یاد شما را خواهم نوشت
و روی ذهن همه پرندهها
که پرواز را از یاد نبردهاند
یاد شما هنوز
روی همه کوچههای شهر
و خیابانها
خودنمایی میکند
۳
ایمان
مردی که جهان را درمینوردید
با حرفهایش زمان را به هم میریخت
و با ذرات ظلم میجنگید
نیازی به سلاح اتمی نداشت
همه ذهنها را به خود میخواند
از پاریس گرفته
تا نجف
و از نجف تا تهران
حرف او یکی بود
ترسی نبود
هراسی نبود
از مرگ
که همانا مرگ و شهادت
اولین و آخرین راه
برای رسیدن به آرمانشهر بود
مردی که جهان را درمینوردید
در کاخهای سر به فلک کشیده
نفس نمیکشید
او نمازش را
همانند پاکترین بندگان خدا میخواند
من به نفسهای او ایمان دارم
[1] کاظم رستمی متولد 1361 در زنجان و کارشناس آمار است. وی برگزیده کنگرههای ملی شعر بوده است.
تعداد بازدید: 1307