19 مرداد 1401
اثر: کریستین اِمری
منتقد: حسین آبادیان
ترجمه: علیمحمد آزاده
*توضیح گروه ترجمه و پژوهش منابع خارجی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی: یکی از موضوعهای مهم در تاریخ انقلاب اسلامی، سیاست و مواضع ایالات متحده نسبت به حوادث پس از انقلاب تا تصرف سفارت آمریکا در آبان 1358 است که تاکنون کمتر اثر پژوهشی درباره آن به فارسی منتشر شده است. کتاب «سیاست خارجی آمریکا و انقلاب ایران»، اثر کریستین اِمری[1] جزو معدود پژوهشهایی به شمار میآید که به این موضوع پرداخته و در سالهای اخیر ترجمه و به بازار نشر عرضه شده است. دکتر حسین آبادیان، استاد رشته تاریخ دانشگاه بینالمللی قزوین در یادداشت زیر، این کتاب را نقد و نقاط قوت و ضعف آن را بررسی میکند. سایت 22 بهمن امیدوار است با ترجمه و انتشار چنین نقدهایی، بتواند فضای نقد را در حوزه تاریخنگاری انقلاب اسلامی گسترش دهد.
آثار منتشره متعددی شامل کتابها، مقالات و مصاحبهها در ارتباط با روابط ایران ـ آمریکا مخصوصاً پس از انقلاب سال 1979 ایران وجود دارند. یکی از تازهترین این آثار در اینباره را کریستین اِمری با عنوان
US Foreign Policy and the Iranian Revolution: The Cold War Dynamics of Engagement and Strategic Alliance,
نوشته است. این کتاب سعی دارد تا روابط مخفی و پنهانی بین دو کشور در زمان دولت کارتر را نشان دهد. اسناد اطلاعاتی و دیپلماتیک منتشر نشده، کتابها، مقالات و مصاحبهها جزو منابع اصلی این اثر هستند، ولی نویسنده از منابع اسنادی، کتابها و مصاحبههای ایرانیان که اخیراٌ منتشر شده و به زبان فارسی بودهاند، استفاده نکرده است.
گرچه کتاب به دقت روابط ایران ـ آمریکا پس از انقلاب 1979/ 1357 را بررسی میکند، اشتباهات و جاافتادگیهای زیادی هم دارد. برای مثال، نویسنده این موضوع را مطرح کرده که خصومتی بین مجاهدین خلق و فداییان وجود داشته است(ص 60). این دو سازمان چریکی تفاوتهای ایدئولوژیکی با یکدیگر داشتهاند ولی هیچ خصومتی بین آنها وجود نداشت. پیکار، جناح سکولار مجاهدین خلق نبود؛ انشعاب مارکسیستی مجاهدین خلق در سال 1975 بود. اِمری ادعا میکند که محمدامین رسولزاده یک لنینیست بود(ص61)، اما رسولزاده، یک منشویک بود و نه یک لنینیست و دکتر آدمیت او را بلشویک نمیدانست. علی شریعتی و علیاصغر حاجسیدجوادی عضو حزب توده نبودند، اصلاً (ص65) هیچگونه رابطه سیستماتیکی بین آیتالله خمینی و حزب توده وجود نداشت. به علاوه، امیر انتظام شخصاً توسط مصدق به عنوان نماینده نهضت آزادی با آمریکاییها وارد گفتگو نشد (ص74) چرا که نهضت آزادی در تاریخ دهم می سال 1961 [7 می /27 اردیبهشت 1340] تأسیس شده بود که مقارن با دولت دکتر علی امینی و نه در دوران مصدق در سال 1953/ 1332 بود. رحمتالله مقدم مراغهای یک سیاستمدار میانهرو و نه خبرچین سیا بود (ص.109).
اِمری سعی میکند روابط ایران ـ آمریکا در دوره مشخص جنگ سرد را نشان دهد؛ از اینرو عنوان فرعی کتاب
The Cold War Dynamics of Engagement and Strategic Alliance
است.
موضوع اصلی کتاب این است که آمریکا انقلاب اسلامی را به رسمیت شناخت و تلاش کرد دور جدیدی از روابط را بر اساس احترام متقابل آغاز کند(ص4).
اِمری، خود اسناد فراوانی درباره نقش چند مقام آمریکایی در تشویق صدام حسین برای اشغال ایران را مطالعه کرده است(ص183) که دولتمردانی چون گری سیک، عضو شورای امنیت ملی (NSC) از آن یاد کردهاند. از ترس نفوذ کمونیسم، تعداد زیادی از مأموران اطلاعاتی و دیپلماتهای آمریکایی فرصت مذاکره با حاکمان میانهروی ایرانی را فراهم کردند، اما کتاب نشان میدهد که هیچ برنامه سیستماتیک یا سازمانیافتهای در کاخ سفید در ارتباط با اتفاقات پس از انقلاب ایران وجود نداشت. اِمری نشان داده که دو خط(جناح) سیاسی متمایز در مورد ایران در CIAو وزارت امور خارجه شکل گرفته بودند: جناح اول: افراد برجستهای چون زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی و استنسفیلد ترنر، رییس CIA و در جناح دوم، هنری پرشت، رئیس میز ایران در وزارت امور خارجه و جرج کیو، رییس ایستگاه CIA در عربستان سعودی، نمایندگی جناحها را بر عهده داشتند.(ص124)
تحلیل کتاب، اسناد ایرانی و اسناد تازه منتشر شده را تأیید میکند، برای مثال برژینسکی هیچ امیدی برای آینده گفتوگو با سیاستمداران روحانی و دولت موقت که در اختیار میانهروها بود، نداشت. (ص82) اما، گروهی دیگر از مقامات آمریکایی در واشنگتن دی سی و تهران اعتقاد داشتند که علاوه بر به رسمیت شناختن انقلاب ایران، آمریکا بایستی سعی کند از الگوی جنگ سرد استفاده کند تا به اهداف استراتژیک خود در منطقه نائل شود. بروس لاینگن، کاردار سفارت آمریکا در تهران (ص17)، چارلی ناس، نفر شماره 2 سفارت (ص45)، توماس آهرن، رئیس ایستگاه سیا در تهران از می 1979/ اردیبهشت 1358 (ص.119) و قطعاً هنری پرشت، جزو این گروه دوم محسوب میشدند. درست چند روز پس از انقلاب، این افراد، ایرانیان را در جریان اطلاعات محرمانهای درباره افغانستان (ص 126) و استحکامات عراق (ص 127) قرار دادند تا اعتمادشان را جلب کنند. کیو در آغاز ماموریتش نه تنها با نخستوزیر مهدی بازرگان و وزیر امور خارجه ابراهیم یزدی، بلکه چندینبار با عباس امیرانتظام (سفیر ایران در سوئد) ملاقات و به آنها اطلاعاتی درباره مانورهای نظامی عراق در نزدیکی مرزهای ایران داد (ص 127). او همچنین خواهان برقراری تماسهای اطلاعاتی بین دو کشور شد.
اِمری در این کتاب هدف اصلی آمریکا از این ملاقاتها را حذف هر گونه شانس به دست گرفتن قدرت چپیها در ایران میداند. مقامات آمریکایی سعی کردند از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در ایران نه با رویارویی مستقیم، بلکه بر اساس اصول جنگ سرد، کم کنند. آنها هم چنین قصد داشتند تا پایگاه حزب توده، ستون پنجم شوروی در ایران را از بین ببرند، اما نویسنده روشهای این استراتژی را از قلم انداخته و در کتاب اشارهای به نقش حرکتهای ضدکمونیستی مثل حزب زحمتکشان در حوادث پس از انقلاب نکرده است.
مقامات آمریکایی سعی کردند با دادن اطلاعات محرمانه درباره فعالیتهای شوروی، عراق و افغانستان به دولت موقت از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در داخل ایران جلوگیری کنند، اما نویسنده در این بخش با تکیه بر تعداد زیادی سند نشان داده که سیاست نمایندگان آمریکا در قبال ایران سازمانیافته نبوده است. (ن.ک. ص180ـ169ـ165ـ152ـ151ـ141).
روابط مخفی ایران و آمریکا به خاطر شرایط دوران جنگ سرد بود و مقامات آمریکایی سعی میکردند منافع بینالمللی کشورشان را حفظ کرده و بدون رویارویی مستقیم با شوروی از گسترش کمونیسم در سراسر جهان و بخصوص در ایران جلوگیری کنند. به قول زبیگنیو برژینسکی، تنها نکته مثبت در جمهوری اسلامی رویکرد ضدکمونیستی آن بود، ولی در نهایت پس از صدور بیانیههای مبهم درباره پذیرش انقلاب، نه کارتر و نه هیچ مقام ارشد دیگر هم رویکرد مثبتی به جمهوری اسلامی از خود نشان ندادند (ص 198ـ197).
پینوشتها:
[1]. امری، کریستین، سیاست خارجی آمریکا و انقلاب ایران؛ تعامل و تقابل استراتژیک در دوره پهلوی و پس از انقلاب، ترجمه محمد شمسالدین عبداللهی، تهران: نشر ققنوس، 1397.
تعداد بازدید: 661