08 فروردین 1402
مردم کردستان به خاطر فشارهایی که رژیم به آنها وارد کرده بود، جرئت حضور در راهپیماییها را نداشتند. هر وقت در سراسر کشور راهپیمایی میشد، در سقز خبری نبود تا اینکه ما تبعیدیها تصمیم گرفتیم، خود ما 11 – 10 نفر در آنجا دست به راهپیمایی بزنیم. وقتی ما شروع کردیم به راهپیمایی، دو – سه تا ماشین پلیس چراغهایشان را روشن کرده بودند و همراه با نفربر و عدهای سرباز مسلح پشت سر ما به راه افتادند که خود آمدن اینها در پشت سر ما موجب شد راهپیمایی ما بیشتر مورد توجه مردم قرار بگیرد. بهطوری که آن روز مغازهها هم به حالت نیمه تعطیل در آمد چون مشتریها و مردم در کنار خیابان صف کشیده بودند و ما را تماشا میکردند. ما هم در 2 ستون 5 نفره حرکت میکردیم و شعار میدادیم. در آن روز آقای احمدی فروشانی را که از همه ما فعالتر بود، پلیس بازداشت کرد. دوستان با من شوخی میکردند و میگفتند: نفر دوم هم تو خواهی بود، چون من و آقای احمدی فروشانی صف اول راهپیمایی بودیم. شاید به این مناسبت که از نظر هیکل از دیگران درشتتر بودیم.
تا اینکه این راهپیمایی به رَگ کردها برخورد و گفتند اینها که تبعیدی و اسیر دست مأموران هستند، راهپیمایی کردند، ما چرا نکنیم؟! از آن پس آنها هم راهپیماییها را شروع کردند. اما شعارهایشان، شعارهای تجزیهطلبانه بود. وقتی تظاهرات در آن منطقه شروع شد، از جمله اولین شعار راهپیماییشان این بود: «کردستانی یا نباش، یا باش و کُرد باش». من به دوستان تذکر دادم که شعار تجزیهطلبی، زمینهای برای درهم کوبیدن حرکت انقلابی مردم از طرف رژیم است.
منبع: خاطرات آیتالله حبیبالله طاهری گرگانی، تدوین غلامرضا کوهی، تهران، سوره مهر، 1388، ص 143 - 144.
تعداد بازدید: 326