15 فروردین 1402
یکبار در مقابل بازار تهران، میدان ارگ، در روز عاشورا تجمع کردیم و اعلامیههایی را هم در داخل دستهها و هیأتهای مذهبی و سینهزنی (در بین سینهزنها و زنجیرزنها) پخش میکردیم. غالباً این اعلامیهها صبغه مذهبی داشت و روی افراد مؤثر بود.
حتی در یکی از تظاهرات ماه محرم که به بهانه مرگ چند دانشجوی کوهنورد انجام شد، در حالی که پس از مجلس ترحیم مسجد ارگ، از جلو مسجد و کاخ گلستان به راه افتادیم و به سمت خیابان شاپور (وحدت اسلامی) حرکت میکردیم، پلیس و گارد حمله کرد. سیدناصر موسوی (همکلاسی دانشکده، که حیات و مماتش بعدها به قصه پرغصهای تبدیل شد) گلوی پلیسی را که با کلت به سر سید میزد فشرد و او را بر زمین کوبید. در این حالت به طرف دانشجوها شلیک کردند. تیراندازی شد. این اتفاق در سال 53 بود. یکی از بچهها که میگفتند نامش «حمید خلیلی» است، آن روز به شدت مجروح شد و گفتند کشته شده است. یکی از دوستان را هم که الان در دستگاه قضایی است (آقای غلامرضا سلماسی)، هر چه تلاش کردیم که پیدایش بکنیم و کمکش کنیم، نشد. بنا را بر این گذاشتیم که افتاده روی زمین و دستگیر شده. اما وقتی من به کوی دانشگاه برگشتم با کمال تعجب ایشان را دیدم. رفتیم داخل اتاق. او کتش را نشان داد که گلوله آمده بود خورده بود به کتش و کارت دانشجوییاش را سوزانده بود. اما شکل بدنش در حین حرکت و فرار به نحوی بوده که گلوله از این طرف کت آمده و از طرف دیگر آن خارج شده واحتمالاً همین گلوله بوده که به مرحوم خلیلی خورده است.
آن روز در مسجد ارگ قرار بود سخنرانی کنم. صاحب مجلس گفت که افسران گارد اجازه نمیدهند و به داخل مسجد حمله میکنند. بنابراین مجلس بهم ریخت و بچهها شعار دادند. طبق قرار قبلی با دانشجویان حقوق (سلماسی و موسوی و سیدی)، جمعی به طرفغ بازار، عدهای به طرف توپخانه و لالهزار و گروهی هم به طرف میدان شاپور حرکت کردند که منجر شد به تیراندازی و شهادت و درگیریهایی که اشاره کردم. روز بعد دوباره در همانجا تظاهرات دوم شروع شد، که دو نفر از رفقای من (محمود دهقان و محمد بای) دستگیر شدند.
منبع: از دانشگاه تهران تا شکنجهگاه ساواک: روایت مبارزات دانشجویی و حکایت کمیته مشترک ضدخرابکاری، گفتوگو با جلال رفیع، تهران، موزه عبرت ایران، 1384، ص 49 - 50.
تعداد بازدید: 373