20 خرداد 1403
احمد ساجدی
محمدجواد تندگویان 26 خرداد 1329 در محله خانیآباد تهران متولد شد.[1] پدرش، حاج جعفر، در میدان بهارستان مغازه کفاشی داشت و محمدجواد علوم مقدماتی قرآنی را نزد وی آموخت. سپس با حضور در مسجد بینایی و هیئتهای بنیفاطمه و فاطمیون خانیآباد با تعالیم دینی آشناتر شد.[2]
تندگویان پس از گذراندن دوره ابتدایی در دبستان شریعت (۱۳۳۶ تا ۱۳۴۱)، دوره متوسطه را در ۱۳۴۲ در دبیرستان جعفری اسلامی آغاز کرد. قیام 15 خرداد 42 موجب آشنایی او با نهضت و افکار امام خمینی شد.[3]
وی در 1347 در رشته ریاضی دیپلم گرفت.[4] سپس در آزمون ورودی پنج دانشگاه: تهران (رشته مهندسی مکانیک)، صنعتی شریف (رشته مهندسی سازه)، شیراز (رشته مهندسی مکانیک)، بورسیه بانک ملی ایران در یکی از دانشگاههای انگلستان رشته بانکداری، و دانشکده نفت آبادان (رشته مهندسی نفت) پذیرفته شد، اما تحصیل در دانشکده نفت آبادان را انتخاب کرد.[5]
تندگویان در دوره دانشجویی به عضویت انجمن اسلامی این دانشکده درآمد و از همان سالها مبارزه با حکومت پهلوی را آغاز کرد. او از شخصیتهایی چون مرتضی مطهری، محمدتقی جعفری و دکتر علی شریعتی برای ایراد سخنرانی در دانشکده نفت دعوت میکرد[6] و علاوه بر فعالیت در انجمن اسلامی دانشکده نفت آبادان، با انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای صنعتی تهران و شیراز، و همچنین با انجمنهای اسلامی اروپا و کانادا انگلستان آمریکا و پاکستان ارتباط داشت و همکاری میکرد.[7]
وی در سال ۱۳۵۱ دوره کارشناسی مهندسی پتروشیمی را به پایان رساند و پس از گذراندن دوره آموزشی خدمت وظیفه به عنوان افسر وظیفه، در پالایشگاه تهران مشغول به کار شد.[8] در شهریور 1352، حدود یک سال پس از فارغالتحصیلی با خانم «بتول برهان» ازدواج کرد که حاصل آن، چهار فرزند به نامهای مهدی، مریم، هاجر و هدی بود.
تندگویان در آبان 1351، به آبادان سفر کرد ولی در بازگشت به تهران به اتهام ایجاد اغتشاش و پخش اعلامیههای امام خمینی از سوی مأموران ساواک بازداشت و به یک سال زندان محکوم شد. محمدجواد هفت ماه از این یک سال را در کمیته مشترک ضد خرابکاری زندانی بود.[9] بعد از آزادی از زندان نیز، شش ماه باقیمانده دوران سربازی او از درجه سروانی به سرباز صفر تنزل کرد و به قسمت پشتیبانی منطقه 2 شیراز منتقل شد.[10]
وی پس از پایان سربازی، به دلیل آنکه از پالایشگاه تهران اخراج شده بود نتوانست شغلی در سازمانهای دولتی پیدا کند. از اینرو مدتی در تهران مسافرکشی میکرد تا اینکه در شرکت گاز بوتان مشغول به کار شد. اما از آنجا که ساواک مزاحم وی بود تصمیم گرفت برای ادامه مبارزه به شهرستان برود. او در 1354، در شرکت پارس توشیبا (پارس خزر) در رشت استخدام و دو سال بعد به دفتر مرکزی این شرکت در تهران منتقل شد. در 1356 به «مدرسه مدیریت صنعتی» رفت و موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی شد و مجدداً در شرکت پارس توشیبا مشغول به کار شد.[11]
او در جریان انقلاب اسلامی و در زمان اعتصابات کارخانجات به فعالیتهای سیاسی خود ادامه داد و در کمیته استقبال از امام خمینی نیز حضور فعال داشت.[12] تندگویان پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خواست کارگران کارخانه پارس توشیبا به مدیریت این کارخانه منصوب شد. وی در اواسط سال 1358، از سوی وزارت نفت، به عنوان قائم مقام رئیس پالایشگاه آبادان منصوب شد. از 21 تیر 1359 تا مهر همان سال مدیریت شرکت مناطق نفتخیز جنوب را در اختیار داشت.
وی روز پنجشنبه سوم مهر 1359 از سوی محمدعلی رجایی نخستوزیر به عنوان وزیر پیشنهادی نفت معرفی شد و از مجموع 177 رأی، با 156 رأی موافق، 18 رأی ممتنع، و 3 رأی مخالف از مجلس رأی اعتماد گرفت.[13] پنج روز قبل از شروع وزارت تندگویان، در 31 شهریور 1359 عراق تهاجم گسترده خود را به مرزهای جمهوری اسلامی ایران آغاز کرده بود. از اینرو نخستین اقدام وی، سازماندهی کارکنان وزارت نفت و شرکتهای تابعه، برای حفاظت از تأسیسات نفتی مستقر در استان خوزستان بود. به همین منظور وی در طول چهل روز وزارتش سه بار به آبادان رفت.[14]
تندگویان روز 9 آبان 1359 همراه هیئتی برای بازدید از تأسیسات نفتی پالایشگاه آبادان راهی آن مناطق شد. در جاده خاکی خسروآباد که در امتداد رودخانه بهمنشیر در ماهشهر آبادان قرار داشت، در چندکیلومتری پل بهمنشیر، تعدادی تانک و نیروهای مسلح عراقی خودرو او را متوقف کردند[15] و او را به همراه دو معاونش، سیدمحسن یحیوی و بهروز بوشهری و دو تن از محافظانش، به اسارت گرفتند.[16] خودروهای دیگر همراهان که با فاصله بیشتری در حرکت بودند، از جریان مطلع شده و بازگشتند.[17]
محمدجواد تندگویان هنگام دستگیری شناسایی نشد، ولی به خاطر نجات جان صد اسیر نظامی ایرانی، مجبور به معرفی خود شد.[18] تلویزیون بغداد در برنامههای خود اعلام کرد: «اکنون ایرانیها، نه وزیر نفت دارند و نه نفت.»[19]
بعد از این حادثه دولت ایران اعلام کرد از آنجا که افراد دستگیر شده غیرنظامی هستند طبق قوانین بینالمللی باید آزاد شوند ولی رادیو بغداد در 13 آبان 1359 اعلام کرد که عراق، تندگویان را اسیر جنگی میداند.[20] دولت ایران سپس از طریق سازمان ملل متحد، سازمان صلیب سرخ جهانی، سازمان اوپک و دیگر مراجع قانونی اقداماتی برای آزادی تندگویان به عمل آورد.[21] تندگویان به هنگام اسارت ۳۰ سال داشت و تنها یک ماه از دوران وزارتش میگذشت.[22]
روز ۱۶ آبان ۱۳۵۹ هیئت دولت جمهوری اسلامی ایران با انتشار اطلاعیهای اعلام کرد: «آقای محمدجواد تندگویان وزیر نفت جمهوری اسلامی که در 9 آبان جاری در نزدیکی تأسیسات نفتی آبادان توسط نیروهای متجاوز عراقی ربوده شده، تا سرحد مرگ شکنجه شده است.» این اطلاعیه با استناد به گزارش روزنامه الجمهوریه عراق و همچنین گزارش خبرگزاریهای بینالمللی اعلام کرد: «جمهوری اسلامی ایران دولت بغداد را مسئول جان تندگویان میداند.» در این اطلاعیه تأکید شده بود که «مراجع ذیصلاح بینالمللی از جمله صلیبسرخ جهانی موظفند به اقتضای مسئولیت خود هرچه سریعتر تلاشهای خود را برای آزادی وزیر نفت ایران که قربانی آدمربایی بعثیها شده است به کار گیرند.»[23]
در پنجاهمین کنفرانس وزیران نفت کشورهای عضو اوپک که روز 24 آذر 1359 در بالی اندونزی آغاز به کار کرد، تصویر تندگویان بر روی صندلی خالی وی قرار داده شده بود و همه وزیران شرکتکننده به آن ادای احترام کردند. عکاسان و خبرنگاران زیادی از این تصویر و احترام نسبت به آن گزارش تهیه و به جهان مخابره کردند. حتی بحث درباره سرنوشت وزیر نفت ایران، جزو دستور جلسه اجلاس اوپک قرار گرفته بود. این اقدام میزبانان اندونزی و نتایج آن، خشم هیأت عراقی شرکتکننده در اجلاس را برانگیخت.[24]
دولت محمدعلی رجایی تا مدتی که کابینهاش برقرار بود، با امید به اینکه تندگویان روزی از اسارت برمیگردد، از انتصاب وزیر نفت جدید خودداری کرد.[25] در خلال این یک سال همه نامههای رسمی وزارت نفت به نام «محمدجواد تندگویان» صادر میشد.[26]
در آذر 1359 وزیر نفت عراق اعلام کرد، محمدجواد تندگویان مانند دیگر سربازان و خلبانان ایرانی دربند خواهد بود و تا پایان جنگ در اسارت خواهد ماند.[27]
تندگویان در دوران اسارت تحت شکنجه مأموران بعثی قرار گرفت. امام خمینی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۹ طی سخنانی در جمع سفیران خارجی مقیم ایران در این زمینه فرمودند: «اسرایی که از ما آنها گرفتند تحت شکنجه هستند حتی وزیر نفت ما الان تحت شکنجه است آنطور که حتی در روزنامههای این دو روز نوشته بودند به واسطه شکنجه در خطر است و شاید خدای نخواسته از شکنجههایی که میکنند و کردند جان سالم به در نبرد.»[28]
تندگویان دو نامه در سالهای 1360 و 1361 به ایران فرستاد و پس از آن دیگر خبری از او نشد.[29]
سرانجام در سال ۱۳۶۱ مقامات عراقی اعلام کردند که تندگویان در عراق درگذشته است. آنان در 14 آذر 1370 به یک هیئت ایرانی اجازه دادند برای تحویل پیکر شهید تندگویان رهسپار عراق شوند. بدینترتیب هیئتی چهار نفره از ایران شامل دو تن از اعضای خانواده مهندس تندگویان، یعنی پدر و برادر خانم وی، مهندس یحیوی و اعتمادی دندانپزشک مهندس تندگویان عازم عراق شدند. علاوه بر آن، پزشک صلیب سرخ هم به جمع هیئت ایرانی اضافه شد. این هیئت به مدت 11 روز در بغداد مستقر بودند. ابتدا عراقیها جسد فرد دیگری را به هیئت ایرانی تحویل دادند اما به دنبال اعتراض هیئت ایرانی پیکر مومیایی شده تندگویان را تحویل دادند. جسد او در قبرستان الکرخ واقع در 60 کیلومتری جاده بغداد ـ رمادی نبش قبر شده بود.[30] پزشکی قانونی تهران اعلام کرد علت مومیایی شدن تندگویان آن بود که آثار شکنجه در بدن وی پوشیده بماند. معالوصف آثار شکستگی جمجمه وی دیده میشد. طبق نظر کارشناسان ایرانی، در آن زمان دو سال از تاریخ شهادت وی گذشته بود.
پیکر شهید تندگویان در تاریخ 25 آذر 1370 در عتبات عالیات نجف، کربلا و کاظمین با حضور اعضاء هیئت اعزامی از ایران و کاردار سفارت ایران و خانواده وی طواف داده شد، سپس از مرز خسروی به ایران منتقل گردید[31] و در 29 آذر 1370 در تهران تشییع و در قطعه 24 بهشتزهرا(س) در جوار مزار شهدای هفتم تیر و شهیدان رجایی و باهنر به خاک سپرده شد.[32]
تندیسی از وی روبهروی ساختمان وزارت نفت، واقع در خیابان آیتالله طالقانی تهران، نصب شده است.[33] همچنین روبهروی پل روستای سادات، محل اسارت شهید تندگویان که در پنجکیلومتری جنوب شرقی شهر آبادان واقع شده، بنای یادبودی از این شهید برپا گردیده است.[34]
درباره محمدجواد تندگویان کتابهای زیادی به چاپ رسیده که مهمترین آنها به شرح زیر هستند:[35]
ـ زندگینامه وزراء، نخستوزیری، (۱۳۶۰)، دفتر روابط عمومی، تحقیقات و انتشارات
ـ آزادگان در بند، سید محسن یحیوی، (۱۳۶۷)
زخمیاد اسارت، احمد بخشیپور، (۱۳۶۹)، دفتر ادبیات و هنر مقاومت سازمان تبلیغات اسلامی
صنوبرهای سرخ، غلامعلی رجایی، (۱۳۷۳)، ج 1، دفتر ادبیات و هنر مقاومت سازمان تبلیغات اسلامی
ـ شهید غریب: روایتی از اسارت شهید تندگویان جلیل جباری، (۱۳۷۳)، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران، معاونت تبلیغات و روابط عمومی
ـ مأموریت تمام، احمد دهقان، (۱۳۷۳)، دفتر ادبیات و هنر مقاومت سازمان تبلیغات اسلامی
ـ زنده عشق: زندگینامه شهید محمدجواد تندگویان، وزارت نفت، اداره کل روابط عمومی، ۱۳۷۸
ـ تندیس مقاومت: داستان زندگی شهید محمدجواد تندگویان، احمد عربلو، (۱۳۷۹)، تهران: خانه قلم
ـ ده سال تنهایی: خاطرات برادر آزاده مهندس سیدمحسن یحیوی، سیدمحسن یحیوی، (۱۳۷۹)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
ـ من یک خاطره ازلی هستم، میترا بیات، (۱۳۷۹)، تهران، نشر وداد
ـ یاس در قفس: داستان زندگی و شهادت غریبانه محمدجواد تندگویان، جواد کاموربخشایش، (۱۳۸۰)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
ـ حکایت آن مرد غریب، محمود جوانبخت، (۱۳۸۱)، تهران، نشر شاهد
ـ دولت عشق، ویژهنامه بزرگداشت وزیران و پانزده هزار شهید دولت، ستاد بزرگداشت وزیران و پانزده هزار شهید دولت، ۱۳۸۱
ـ نفت و ایثار: زندگینامه و یادواره شهیدان و مفقودین شرکت ملی نفت ایران، مؤسسه فرهنگی و هنری شقایق روستا، ۱۳۸۱
ـ دلتنگی آسمان: سوگسرودهایی در اندوه شهادت مهندس محمد جوادتندگویان، به کوشش سیدضیاءالدین شفیعی، تهران، هزاره ققنوس، ۱۳۸۴
ـ پرندهای که با قفس پرواز کرد: زندگینامه داستانی شهید محمدجواد تندگویان، احمد عربلو، تهران، نشر شاهد، 1385
پینوشتها:
[1]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، انتشارات سوره مهر، چ 1، 1384، ج 1، ص244.
[2]. جواد کاموربخشایش، یاس در قفس: داستان زندگی و شهادت غریبانه محمدجواد تندگویان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج ۱، تهران، ۱۳۸۰، ص 7.
[3]. دانشنامه اسلامی، مبحث: «محمدجواد تندگویان».
[4]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان.
[5]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی همان.
[6]. دانشنامه اسلامی، همان.
[7]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان.
[8]. دانشنامه اسلامی، همان؛ دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان.
[9]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان.
[10]. زنده عشق (زندگینامه محمدجواد تندگویان)، تهران، اداره کل روابط عمومی وزارت نفت، 1378، ص 34 ـ 23.
[11]. دانشنامه اسلامی، همان.
[12]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان.
[13]. روزنامه اطلاعات، شنبه 5 مهر 1359، ش 16248، ص 3.
[14]. شاهد یاران، ش 47، تهران، بنیاد شهید و امور ایثارگران، مهر 1388، ص 5.
[15]. شاهد یاران، همان، ص 6.
[16]. بخشیپور، احمد، زخم یاد اسارت، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1369، ص 12 ـ 10.
[17]. شاهد یاران، همان، ص 6.
[18]. کامور بخشایش، جواد، یاس در قفس، ص 74.
[19]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان، ص 245.
[20]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان.
[21]. کاموربخشایش، همان.
[22]. علایی، حسین، تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق، نشر مرز و بوم، تهران، ۱۳۹۵، ج 1، ص ۲۴۱.
[23]. روزنامه کیهان، 17 آبان 1359، ش 11136، ص 11.
[24]. روزنامه جمهوری اسلامی، 25 آذر 1359، ش 445، ص 1 - 9.
[25]. زنده عشق، ص 120 - 121.
[26]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان، ص 245.
[27]. زنده عشق، همان، ص 121.
[28]. صحیفه امام، ج 14، ص ۸۴.
[29]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان، ص 245.
[30]. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، «29 آذر؛ سالروز بازگشت پیکر شهید تندگویان به میهن اسلامی گرامی باد»، جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱، کد خبر: ۳۸۳.
[31]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان.
[32]. شاهد یاران، ش 47، ص56 ؛ کامور بخشایش، جواد، یاس در قفس، ص 77 - 82.
[33]. دایرهالمعارف انقلاب اسلامی، همان، ص 245.
[34]. پورجباری، پژمان، اطلس جغرافیای حماسی 1: خوزستان در جنگ، تهران، نشر صریر، 1389، ص 85.
[35]. خبرگزاری کتاب ایران، ایبنا.
تعداد بازدید: 311