انقلاب اسلامی :: حزب جمهوری اسلامی

حزب جمهوری اسلامی

26 اسفند 1403

یک هفته پس از پیروزی انقلاب، موجودیت «حزب جمهوری اسلامی» از سوی هیئت مؤسس آن، متشکل از آقایان: سیدمحمد حسینی بهشتی، محمدجواد باهنر، سیدعلی خامنه‌ای، سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی و اکبر هاشمی رفسنجانی، در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ اعلام شد.[1]

پس از تأسیس حزب، دفاتر آن در بیش از ۱۴۰ شهر و بخش ایران برپا شد.[2] استقبال عمومی از حزب جمهوری اسلامی به حدی بود که در صدمین روز تأسیس آن ۲ میلیون نفر در آن عضو بودند.[3]

اساسنامه حزب توسط آقایان سیدعلی خامنه‌ای و محمدجواد باهنر طی نشست‌هایی در منزل آقای صادق اسلامی تهیه و تنظیم شد.[4] پس از تشکیل حزب و تهیه اساسنامه آن، موضوع طی نشستی در اقامتگاه امام خمینی و در حضور ۱۰۰ نفر از علما و سیاسیون کشور به اطلاع امام رسید.[5] اساسنامه شامل ۴۴ ماده و پنج تبصره چند روز پس از اعلام رسمی حزب، در روزنامه‌ها منتشر شد.[6]

آیت‌الله بهشتی نخستین دبیرکل حزب بود و پس از شهادت او (۷ تیر۱۳۶۰)، آیت‌الله باهنر و پس از شهادت وی (8 شهریور ۱۳۶۰)، آیت‌الله خامنه‌ای، دبیرکلی حزب را بر عهده گرفتند.[7] نخستین کنگره حزب در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۲، به مدت پنج روز با شرکت اعضا و مقامات مختلف کشور که عضو حزب بودند، برگزار شد. علت تأخیر در برگزاری کنگره نخست، انجام انتخابات دوره نخست مجلس شورای اسلامی و ریاست‌جمهوری و نیز حوادث تیر و شهریور ۱۳۶۰ بیان شد.[8] کنگره دوم هم در ۲۶ شهریور ۱۳۶۴ در تهران برگزار گردید.[9]

بودجه حزب از کمک‌های افراد علاقه‌مند، حق عضویت‌ها و وجوهات شرعی که (با اجازه امام ‌خمینی از سهم امام و به عنوان کمک به تبلیغات اسلامی و نه حزب) در اختیار روحانیون حزب قرار می‌گرفت،[10] تأمین می‌شد.

نشریه رسمی حزب، روزنامه جمهوری اسلامی بود که نخستین شماره آن در ۹ خرداد ۱۳۵۸ منتشر شد.[11] دیگر نشریات حزب عبارت بودند از: مجله عروه‌الوثقی (نشریه دانش‌آموزی که ماهیانه و به‌طور منظم منتشر می‌شد)، صالحان سازنده (نشریه کارگری حزب)، حبل‌الله (نشریه شاخه کارمندان حزب)، اسلام و جهاد (واحد خارج از کشور حزب) و دو نشریه به زبان‌های انگلیسی و عربی.[12]

در کمتر از یک سال، حزب جمهوری اسلامی به حزب اکثریت در کشور تبدیل شد و به ‌سرعت راهبری تمام ارکان حکومت را در دست گرفت و پس از خرداد ۱۳۶۰ و ممنوع‌شدن فعالیت احزاب دیگر، تنها حزب رسمی کشور شناخته شد.[13] اقبال عمومی نسبت به حزب جمهوری اسلامی در تاریخ فعالیت احزاب در ایران، سابقه نداشت.[14]

مواضع و فعالیت‌ها

حزب جمهوری اسلامی از آغاز تأسیس با قدرت نفوذ بالا در نیروهای مردمی از طریق مساجد، روحانیت، بازار و حضور در نهادهای انقلابی، همچنین برخورداری از حمایت رهبر انقلاب و موفقیت در انتخابات مختلف، استفاده از حمایت همه‌جانبه گروه‌های اسلام‌گرا و رهبری شهید بهشتی، موفق شد نقش محوری را در تحولات دوران گذار ایفا کند و در مقابله با برخی اقدامات دولت موقت، گروه‌های مخالف و معارض، ابوالحسن بنی‌صدر (رئیس‌جمهور) و غیر آن، به موفقیت برسد.[15] افشاگری‌های روزنامه جمهوری اسلامی در سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب که نقش مهمی در حذف جریان‌های مخالف و ضددین داشت،[16] در راستای همین هدف بود.

مهم‌ترین موارد اصطکاک حزب با دولت موقت، بر سر نام و عنوان نظام سیاسی، مخالفت با تشکیل مجلس مؤسسان، مخالفت با پیش‌نویس قانون اساسی تدوین‌شده از سوی نیروهای ملی، و اختلاف در اصل ولایت فقیه بود.[17] همچنین آنچه نقش حزب جمهوری اسلامی را در معادله جریان‌های فکری ـ فرهنگیِ آغاز انقلاب برجسته می‌کرد، انقلاب فرهنگی بهار ۱۳۵۹ بود. حزب جمهوری اسلامی فعال‌ترین گروهی بود که به مقابله با فعالیت‌های گروه‌های چپ، ملی، نوگرا و عرف‌گرا پرداخت؛ گروه‌هایی که در دانشگاه‌ها بر ضد حاکمیت فقهی اسلام بر جامعه، تبلیغ و فعالیت می‌کردند.[18] حزب، که موضوع انقلاب فرهنگی را از ابتدا حمایت و تبلیغ می‌کرد، در گردهمایی سه‌روزه «حوزه- دانشگاه - انقلاب فرهنگی»، در پایان اردیبهشت ۱۳۵۹ در قم حضور داشت.[19] پس از صدور فرمان امام‌ خمینی برای تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۳ خرداد ۱۳۵۹، از هفت نفر عضو اولیه ستاد، دو نفر: محمدجواد باهنر و جلال‌الدین فارسی، به‌ترتیب مؤسس و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بودند. پس از آن نیز بعضی دیگر از سران حزب به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی درآمدند.[20]

مشارکت حزب در انتخابات

نقش تأثیرگذار حزب جمهوری اسلامی در انتخابات سال‌های آغازین انقلاب غیرقابل انکار است:

انتخابات خبرگان قانون اساسی: پس از تدوین پیش‌نویس قانون اساسی و تصویب لایحه قانونی انتخابات مجلسِ خبرگان قانون اساسی در ۱۴ تیر ۱۳۵۸، اغلب احزاب و گروه‌های سیاسی از حضور در این انتخابات استقبال کردند.[21] در آستانه انتخابات و پس از ائتلاف گروه‌های ملی‌گرا و سازمان مجاهدین خلق، امام‌ خمینی بر حضور روحانیون در مجلس خبرگان تأکید کرد و خواستار وحدت همه نیروهای انقلابی و مذهبی شد.[22] پس از این رهنمود، جلسه مشترک جامعه مدرسین، حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز، در حضور امام‌خمینی برای رسیدن به وحدت نظر تشکیل شد؛[23] بر همین اساس حزب جمهوری بنا به رهنمود امام‌، برای ائتلاف با گروه‌های دیگر اسلامی، فهرست مشترکی منتشر کرد.[24] این فهرست، 10 حزب و گروه معتقد به خط امام و انقلاب را در بر می‌گرفت.

امام‌ در بیان ویژگی نمایندگان مجلس خبرگان، بر اسلامی‌ بودن آنان تأکید داشت.[25] این عوامل، نتیجه انتخابات را که در ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ برگزار شد،[26] به نفع حزب جمهوری اسلامی و هم‌پیمانانش تغییر داد. این پیروزی، واکنش مخالفین و اتهام انحصارطلبی به حزب را در پی داشت.[27] مطرح‌شدن شبهه تقلب و انحصارطلبی در انتخابات مجلس خبرگان،[28] موجب شد امام‌خمینی ضمن رد این شبهات، کسب اکثریت خبرگان توسط اعضای حزب را ناشی از وجهه مقبول آنان بداند و بر انتخاب آزادانه مردم تأکید کند.[29]

انتخابات ریاست‌جمهوری: در نخستین انتخابات ریاست جمهوری، رقابت اصلی میان دو جریان معتقد به اسلام فقاهتی و اسلام غیر فقاهتی میانه‌رو و لیبرال بود.[30] عدم موفقیت حزب در جلب ‌نظر امام‌ خمینی برای نامزدی آیت‌الله بهشتی، به دلیل مخالفت کلی ایشان با حضور روحانیون در منصب ریاست جمهوری،[31] آشکار شدن ملیت غیر ایرانی‌ جلال‌الدین فارسی نامزد مورد حمایت حزب و استعفای او، و نیز حمایت دیرهنگام از حسن ابراهیم حبیبی، نتیجه انتخابات ۵ بهمن ۱۳۵۸ را به نفع ابوالحسن بنی‌صدر رقم زد.[32] این انتخابات که اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود، در شرایطی برگزار شد که دولت موقت مهندس مهدی بازرگان استعفا داده و مدیریت نظام بر عهده شورای انقلاب بود.

بنی‌صدر از همان آغاز پیروزی در انتخابات، به موضعگیری علیه حزب جمهوری اسلامی و نهادهای انقلابی همسو با آن پرداخت. با وجود نصیحت و تأکید امام‌ خمینی بر دوری مسئولان از اختلافات،[33] اوج‌گیری رقابت و اختلاف میان حزب جمهوری اسلامی و بنی‌صدر، سبب ایجاد نگرانی در سطح جامعه شد.

غائله چهاردهم اسفند 1359، نقطه اوج ابراز خشم و تنفر بنی‌صدر علیه حزب جمهوری اسلامی و نهادهای انقلابی همسو با آن بود. پس از این غائله، بهشتی در ۲۲ اسفند ۱۳۵۹، نامه‌ای محرمانه خطاب به امام‌ خمینی نوشت و در آن، ضمن تشریح اختلاف میان مسئولان، این دوگانگی را اختلاف دو بینش شمرد و ادامه وجود این دو بینش در اداره جامعه را به صلاح ندانست. وی در این نامه تأکید کرد در صورتی که امام ‌خمینی صاحبان بینش دوم را برای اداره جامعه اصلح بداند، روحانیون (صاحبان دیدگاه نخست) آماده‌اند به امور طلبگی خویش بپردازند و بیش از این شاهد تلف ‌شدن نیروها در جریان این دوگانگی فرساینده نباشند.[34] امام‌ خمینی پس از تشکیل جلسه‌ای چندساعته در روز ۲۵ اسفند ۱۳۵۹، با بنی‌صدر، بازرگان، رجایی و رهبران اصلی حزب جمهوری اسلامی، بیانیه‌ای صادر کرد[35] و در آن ضمن توصیه اکید بر همکاری مسئولان در حل مشکلات کشور، ملاک و معیار عمل نهادها را قانون اساسی دانست و تخلف از آن را برای هیچ‌کس جایز نشمرد. ایشان همچنین برای رسیدگی به موارد اختلافات طرفین، با تعیین هیئتی سه‌نفره و معتبر دانستن رأی اکثریت این هیئت، تأکید کرد در صورت تخلف هر یک از مقامات، متخلف به مردم معرفی و مؤاخذه شود. افزون بر این، ایشان برای پیشگیری از توطئه و فسادانگیزی گروه‌های مخالف نظام و سوء برداشت‌های آنان از سخنرانی‌های مقامات کشور، روسای قوای سه‌گانه را تا پایان جنگ از سخنرانی منع کرد.[36] این هیئت، با شرکت محمدرضا مهدوی‌کنی نماینده امام‌خمینی، شهاب‌الدین اشراقی نماینده بنی‌صدر و محمد یزدی نماینده حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد.[37]

اما اقدام‌ها و اظهارنظرهای بنی‌صدر پس از این تاریخ همچنان ادامه یافت و سرانجام موجب شد امام ‌خمینی او را از فرماندهی کل قوا در ۲۰ خرداد۱۳۶۰ برکنار کند.[38] پس از این مرحله، مجلس شورای اسلامی رأی به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر داد که از سوی امام‌ خمینی تنفیذ شد و وی از ریاست ‌جمهوری نیز خلع گردید. در پی این رویداد، اقدامات مسلحانه و ترورِ مقامات جمهوری اسلامی و اعضای حزب جمهوری اسلامی از جمله انفجار در محل حزب و شهادت بهشتی و بیش از 70 نفر از اعضا و همراهان حزب، به دست طرفداران بنی‌صدر و سازمان مجاهدین خلق آغاز شد. در مرحله بعد، بنی‌صدر به همراه مسعود رجوی از ایران به فرانسه گریخت.

در دومین انتخابات ریاست‌جمهوری(2 مرداد 1360)، به دلیل احتمال وقوع حادثه غیر مترقبه و خالی نبودن صحنه انتخابات از نامزدهای مورد نظر حزب، افزون بر محمدعلی رجایی که نامزد اصلی حزب بود، سه نفر دیگر ـ عباس شیبانی، سیدعلی‌اکبر پرورش و حبیب‌الله عسکراولادی ـ نامزد شدند؛ ولی نامزد اصلی حزب، محمدعلی رجایی بود.[39] رجایی که بدون رقیب جدی، مورد تأیید حزب جمهوری اسلامی و دیگر گروه‌های همسو با حزب بود،[40] با اکثریت قاطع آرا رئیس‌جمهور شد.

انتخاب محمدجواد باهنر (دبیرکل حزب جمهوری اسلامی) به نخست‌وزیری نیز نشان از هماهنگی کامل رجایی که عضو حزب نبود، با حزب جمهوری اسلامی داشت،[41] اما رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر نیز در انفجار ساختمان نخست‌وزیری در هشتم شهریور ۱۳۶۰ به شهادت رسیدند.

در آستانه دور سوم انتخابات ریاست‌ جمهوری (10 مهر ۱۳۶۰)، برخی اعضای برجسته حزب جمهوری اسلامی تلاش کردند در دیدار با امام‌ خمینی در ۱۹ شهریور۱۳۶۰، نظر ایشان را مبنی بر ممنوعیت شرکت روحانیون در انتخابات ریاست جمهوری تغییر دهند. امام‌ در این دیدار که با حضور حضرات آقایان سیدعلی خامنه‌ای، ابوالقاسم خزعلی، مهدی شاه‌آبادی، اکبر هاشمی رفسنجانی و سیداحمد خمینی انجام شد، با این نظر موافقت کرد.[42] در این دوره از انتخابات، همه نامزدهای موجود به جز محمدرضا مهدوی کنی که نامزد جامعه روحانیت مبارز تهران بود، از اعضای حزب جمهوری اسلامی بودند. با پیروزی آیت‌الله خامنه‌ای (دبیرکل حزب جمهوری اسلامی) در این انتخابات، دولت نیز همانند مجلس، کاملاً همسو با حزب شد.[43] نامزد مورد حمایت حزب در دور چهارم ریاست‌جمهوری در ۲۵ مرداد ۱۳۶۴ نیز آیت‌الله خامنه‌ای بود که همچنان از حمایت‌های جریان‌های معتقد به اسلام فقاهتی، برخوردار بود.[44]

انتخابات مجلس: در نخستین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، توصیه امام‌ خمینی به حزب جمهوری اسلامی برای ارائه فهرست نمایندگان دارای صلاحیت اسلامی به مردم[45] و داوطلب‌ شدن جمع زیادی از روحانیون، موجب تشکیل ائتلاف بزرگ روحانیت مبارز، حزب جمهوری اسلامی و گروه‌های هم‌فکر دیگر در روزهای آخر تبلیغات انتخاباتی در تهران شد.[46] پیروزی حزب در مرحله نخست این انتخابات، موجب شد گروه‌های مخالف مانند سازمان مجاهدین خلق، وزارت کشور را متهم به تقلب در انتخابات و جانبداری از حزب کنند.[47] جدی‌شدن این مخالفت‌ها، سبب ورود شورای انقلاب به مسئله و تشکیل هیئت هفت‌نفره برای بازنگری انتخابات گردید. در نتیجه بیش از پنجاه حوزه انتخاباتی ازجمله تهران، تأیید و تنها انتخابات پنج شهرستان کوچک باطل شد.[48] مرحله دوم انتخابات مجلس (۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۹) نیز با پیروزی چشمگیر ائتلاف حزب جمهوری اسلامی همراه بود.[49] در انتخابات دومین دوره مجلس ( فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۳) نیز پیروزی با حزب جمهوری اسلامی بود.[50]

اختلاف‌ها و ضعف‌های داخلی

حزب جمهوری اسلامی نیز مانند بسیاری از احزاب، از اختلافات داخلی بی نصیب نبود. نارسایی و ضعف در حزب را می‌توان در دو دسته کلی عوامل درون‌حزبی و برون‌حزبی بررسی کرد. مهم‌ترین عوامل درون‌حزبی از این قرار بود:

الف) اختلاف نظر دربرداشت‌های فقهی: حمایت از فقه سنتی یا حمایت از فقه و اجتهاد پویا، و اختیارات و قلمرو ولایت فقیه و جایگاه احکام حکومتی و... آغاز اختلاف‌ها در این زمینه بود.[51] اعمال مباحث فقهی در تصویب قوانین مورد نیاز کشور و توجه به احکام ثانویه موجب شد مرکز اصلی بحث‌ها و اختلاف‌نظرها، مسئله ولایت فقیه و حوزه اقتدار آن باشد و از همین نقطه، بحث فقه سنتی و فقه پویا نیز شکل گرفت؛ بدین ترتیب اختلاف اساسی، چگونگی تنظیم رابطه با فقیه بود که منشأ تقسیم‌بندی جناح‌های وفادار به انقلاب و ایجاد شکاف میان آنان گردید[52]

ب) اختلاف در قلمرو فعالیت‌های بخش خصوصی و دولتی.[53] تفاوت دیدگاه در قلمرو مسائل اقتصادی، از دیگر دلایل شکاف درون حزب بود. اختلاف عمده میان دو جناح حزب یعنی افراد مؤتلفه (راست) – مانند عسکراولادی، بادامچیان، نبوی، جاسبی و زواره‌ای - و جریان روشنفکر (چپ) – مانند میرحسین موسوی و دوستان وی ازجمله مسیح مهاجری، ابوالقاسم سرحدی‌زاده، سیدمحمدرضا بهشتی و جواد اژه‌ای - بود.[54] اختلافات میان این دو جناح، سبب تحرک کمتر سیاسی و اعتراض‌های مختلف به اعضای شورای مرکزی و دیگر نهادهای حزب شد.[55]

ج) تعدد تشکیلاتی درون حزب: این مسئله از موانع اساسی در رسیدن به اجماع لازم در میان رهبران و شورای مرکزی حزب بود؛ چنان‌که با وجود خواست امام‌ خمینی از همه گروه‌های اسلامی برای تفاهم و نزدیکی به حزب جمهوری اسلامی، در مهر ۱۳۶۰[56] همچنان در پیروی از دستورهای شورای مرکزی حزب، اختلاف بسیاری وجود داشت.[57]

د) رشد کمی و افت کیفی: رشد سریع کمی حزب در سراسر کشور و غلبه این رشد بر ظرفیت‌های آموزشی و مدیریتی آن از دیگر ضعف‌های حزب بود. اشتغال رهبران حزب به اداره امور مهم کشور نیز عاملی بود که موجب شده بود اعضای حزب وقت کافی برای فعالیت‌های حزبی و حضور موثر در حزب و سازماندهی آن نداشته باشند.[58]

ه) گرفتارشدن به شرایط دشوار سیاسی: حزب جمهوری اسلامی از آغاز آماج حمله‌های تند گروه‌های مخالف خارج از چارچوب نظام و نیز گروه‌های داخل نظام مانند مهدی بازرگان و بنی‌صدر قرار گرفت. اگرچه طبیعت سیاسی یک حزب، تلاش برای رسیدن به قدرت و مدیریت سیاسی کشور است، اما اعلام این هدف از سوی برخی رهبران حزب، خوشایند بسیاری از گروه‌ها نبود.[59] علاوه بر این، شهادت بعضی از رهبران حزب در جریان هفتم تیر و هشتم شهریور، نبود دقت لازم در عضوگیری و وارد شدن افراد با مواضع مختلف و شکل‌گیری تفکرات گوناگون در حزب، موجب تشتت آرا و چندگانگی شد.[60]

بیان اختلاف‌های درونی و چگونگی رفع آن، مهم‌ترین محور سخنرانی رهبران حزب در کنگره دوم در سال ۱۳۶۴ بود. بر خلاف کنگره نخست که نهادهای تشکیلاتی را به رسمیت شناخت، این کنگره بر توقف تدریجی فعالیت‌های تشکیلاتی حزب صحه گذاشت و آیت‌الله خامنه‌ای دبیرکل حزب، پیشنهاد حجت‌الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی برای توقف فعالیت‌های حزب با هدف خروج از بحران را مفید دانست.[61] از منظر بیرونی نیز، مهم‌ترین دلیل ضعف و زوال حزب جمهوری اسلامی را می‌توان در ضعف جایگاه تحزب در فرهنگ عمومی کشور که مانعی جدی برای تشکیل و ادامه فعالیت حزب به معنای واقعی بود[62] جستجو کرد.

اعلام تعطیلی حزب

سرانجام در خرداد ۱۳۶۶، آقایان سیدعلی خامنه‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی دو تن از مؤسسان و بنیانگذاران حزب جمهوری اسلامی، طی نامه‌ای به امام ‌خمینی ضمن برشمردن خدمات حزب، ادامه کار آن را در شرایط روز جامعه، بهانه‌ای برای ایجاد اختلاف و دودستگی و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملت دانستند و با درخواست از ایشان برای ارائه رهنمود، تصمیم شورای مرکزی بر تعطیلی و توقف فعالیت‌های حزب را به اطلاع ایشان رساندند. ایشان در پاسخ ضمن موافقت با این تصمیم، بر علاقه خود به مؤسسان حزب جمهوری تأکید کرد؛[63] بدین ترتیب فعالیت بزرگ‌ترین و فراگیرترین حزب سیاسی پس از پیروزی انقلاب متوقف شد.[64] ولی روزنامه جمهوری اسلامی که از آغاز به سردبیری میرحسین موسوی، به صورت نیمه‌مستقل اداره می‌شد[65] و در ادامه مسیح مهاجری که جایگزین موسوی شده بود، همچنان در قالب یک روزنامه مستقل به فعالیت خود ادامه داد.

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۶۲؛ روزنامه کیهان، ۲۹ بهمن ۱۳۵۷، ص ۲.

[2]. حسینی بهشتی، سیدمحمد، عملکرد یک‌ساله حزب جمهوری اسلامی، ۱۳۵۹ش، ص ۵۰.

[3]. دایره‌المعارف انقلاب اسلامی، انتشارات سوره مهر، ج 2، ۱۳۸۹، ص ۹۰.

[4]. شرح اسم، هدایت‌الله بهبودی، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۹۲، ص ۶۶۴.

[5]. شرح اسم، همان، همان ص.

[6]. روزنامه کیهان، 2 اسفند ۱۳۵۷، ص ۳.

[7]. شادلو، عباس، اطلاعاتی درباره احزاب و جناح‌های سیاسی ایران امروز، تهران، نشر عباس شادلو، چ 1، ۱۳۸۵ش، ص ۳۹.

[8]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۷۹.

[9]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۸۰.

[10]. روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه‌نامه، ۲۹ بهمن ۱۳۶۰، ص ۱1؛ دارابی، جریان‌شناسی سیاسی در ایران، ص ۱۶۷.

[11]. هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات، سال‌های ۱۳۵۷–۱۳۵۸، انقلاب و پیروزی، به کوشش عباس بشیری، تهران، دفتر نشر معارف انقلاب، چ 1، ۱۳۸۳، ص ۳۲۷ – ۳۲۸.

[12]. روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه‌نامه، ۲۹ بهمن ۱۳۶۰، ص 9.

[13]. شادلو، اطلاعاتی درباره احزاب و جناح‌های سیاسی ایران امروز، ص ۴۴.

[14]. دارابی، علی، جریان‌شناسی سیاسی در ایران، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چ 2، ۱۳۸۸، ص 163.

[15]. فوزی، یحیی، تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران، تهران، عروج، چ 1، ۱۳۸۴ش، ج 1، ص ۳۹۴؛ میرسلیم، جریان‌شناسی فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی ایران، تهران، ص ۱۴۵ – ۱۴۶.

[16]. فوزی، همان، ج 1، ص ۳۹۴.

[17]. بشیریه، حسین، دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران، تهران، نگاه معاصر، چ 1، ۱۳۸۱ش، ص ۳۷ – ۳۸.

[18]. میرسلیم، سیدمصطفی، جریان‌شناسی فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی ایران، تهران، باز، چ 1، ۱۳۸۴ش، ص ۱۴۸.

[19]. میرسلیم، جریان‌شناسی... همان، تهران، ص ۱۵۰؛ روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص ۱ - ۲ و ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص ۲.

[20]. میرسلیم، جریان‌شناسی ... همان، تهران، ص ۱۵۰.

[21]. صالح، سیدمحسن، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از آغاز تا کنون، تهران، مرکزاسناد انقلاب اسلامی، چ 1، ۱۳۸۵ش، ج 2، ص ۵۶۲ - ۵۶۸.

[22]. صحیفه امام، ج 9، ص ۲۲۶ – ۲۲۷ - ۲۳۸.

[23]. روزنامه جمهوری اسلامی، 4 مرداد ۱۳58، ش 48،  ص 1.

[24]. هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی، ص ۳۳۷؛ صالح، جامعه مدرسین، همان، ص ۵۷۶.

[25]. صحیفه امام، ج 9، ص ۲۴۶ - ۲۵۴.

[26]. روزنامه کیهان، ۱۱ مرداد ۱۳۵۸، ص ۱ - ۲.

[27]. هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی، ص ۳۳۸.

[28]. هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی، ص ۳۳۸ – ۳۴۰.

[29]. صحیفه امام، ج 9، ص 522.

[30]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۶۹.

[31]. هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی، ص ۴۲۴؛ صالح، جامعه مدرسین، همان، ص ۶۳۱.

[32]. صالح، جامعه مدرسین، همان، ص ۶۳۶ – ۶۳۷؛ هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی، ص ۴۲۶.

[33]. صحیفه امام، ج 12، ص ۴۵۴ – ۴۵۵.

[34]. هاشمی رفسنجانی، انقلاب در بحران، ص ۴۰۴ – ۴۱۲.

[35]. نعمتی زرگران، مرتضی، شهید دکتر محمدجواد باهنر، مبارزات، مواضع و دیدگاه‌ها، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ 1، ۱۳۸۴، ص ۲۰۳؛ روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۶ اسفند ۱۳۵۹، ص ۱ - ۲.

[36]. صحیفه امام، ج 14، ص ۲۰۱ – ۲۰۲.

[37]. یزدی، محمد، خاطرات آیت‌الله محمد یزدی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ 1، ۱۳۸۰ش، ص ۵۰۶ – ۵۰۷.

[38]. صحیفه امام، ج 14، ص ۴۲۰.

[39]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۷۱؛ نعمتی، شهید دکتر محمدجواد باهنر، ص 214 - 215.

[40]. روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۸ تیر ۱۳۶۰، ص 8.

[41]. نعمتی، شهید دکتر محمدجواد باهنر، ص 215 - 217.

[42]. هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران، ص 277.

[43]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص 271 - 272.

[44]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص 272.

[45]. صحیفه امام، ج 9، ص ۵۲۹ – 531.

[46]. صالح، جامعه مدرسین، همان، ص ۷۱۲؛ هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی، ص 465.

[47]. صالح، جامعه مدرسین، همان، ص ۷۱۲.

[48]. هاشمی رفسنجانی، انقلاب در بحران، ص 54 - 55.

[49]. هاشمی رفسنجانی، انقلاب در بحران، ص 101.

[50]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص 278.

[51]. مجتبی‌زاده، علی و محمدعلی لیالی، جریان‌شناسی سیاسی، قم، دفتر نشر معارف، چ 1، ۱۳۹۳ش. ص 186.

[52]. دارابی، جریان‌شناسی سیاسی در ایران، ص ۱۷۷ – 179.

[53]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۸۹؛ اسماعیلی، حزب جمهوری اسلامی، ص 248.

[54]. هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات، سال ۱۳۶۴، امید و دلواپسی، به اهتمام سارا لاهوتی، تهران، دفتر نشر معارف انقلاب، چ 1، ۱۳۸۷ش، ص ۱۹۲؛ شادلو، اطلاعاتی درباره احزاب و جناح‌های سیاسی ایران امروز، ص 54.

[55]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۷۹ – 280.

[56]. صحیفه امام، ج 15، ص 271.

[57]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۸۹؛ اسماعیلی، حزب جمهوری اسلامی، ص 247.

[58]. دانشنامه جهان اسلام، موضوع : «حزب جمهوری اسلامی».

[59]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۶۵؛ رضوی، هاشمی و انقلاب، ص ۱۹۹ – ۲۰۰؛ حسینی بهشتی، یادنامه، ص ۱۴۴ – ۱۴۹.

[60]. مجتبی‌زاده و لیالی، جریان‌شناسی سیاسی، ۱۸۶؛ دارابی، جریان‌شناسی سیاسی در ایران، ۱۷۳؛ اسماعیلی، حزب جمهوری اسلامی، ص ۲۵۲.

[61]. درویشی، سیره عملی امام‌خمینی در اداره امور کشور، ص ۲۸۰.

[62]. اسماعیلی، حزب جمهوری اسلامی، ۲۵۷؛ رضوی، هاشمی و انقلاب، ص ۲۰۳.

[63]. صحیفه امام، ج 20، ص ۲۷۵ – 276.

[64]. دارابی، جریان‌شناسی سیاسی در ایران، ص ۱۷۹.

[65]. حسینی بهشتی، عملکرد یک‌ساله، ص ۲۸؛ هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی، ص ۳۲۷.



 
تعداد بازدید: 22


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: