04 فروردین 1404
الکساندر مونز[1]
ترجمه زهرا حسینیان
بخش اول
توضیح گروه ترجمه و پژوهش منابع خارجی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی: دربارة سیاست دولت کارتر در برابر انقلاب اسلامی ایران تاکنون نظرهای متفاوتی بیان شده است. عدهای بدون توجه به اسناد و مدارک موجود سقوط شاه را نقشه و توطئه قدرتهای بزرگ از جمله آمریکا میپندارند تا ایران به قدرت اول غرب آسیا تبدیل نشود. در مقابل پژوهشگرانی هم با مطالعه و بررسی اسناد و مدارکی که در سالهای اخیر آزاد یا منتشر شدهاند، بر این نظرند که دولت کارتر به دلایلی نتوانست بهموقع میزان اعتراضها علیه حکومت پهلوی را ارزیابی کند و در نتیجه از اتخاذ سیاستی درست در برابر انقلاب اسلامی ناکام ماند. مقاله زیر جزو اولین آسیبشناسیهایی است که پس از انتشار خاطرات مقامات دولت کارتر و در اختیار قرار گرفتن برخی اسناد این دولت به رشته تحریر درآمده است. نویسنده با مطالعه منابع موجود در اوایل دهة 1990 و همچنین مصاحبه با مقامات ارشد دولت کارتر، کوشیده تا دلایل ناکامی دولت کارتر در برابر انقلاب اسلامی ایران و سقوط شاه را بررسی و تجزیه و تحلیل کند.
الکساندر مونز معتقد است علت اصلی شکست سیاست آمریکا در برابر انقلاب اسلامی ایران، عملکرد ضعیف مشاوران کارتر در وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی این کشور بود که نتوانستند در مواقع حساس بهدرستی تصمیمگیری و وحدت عمل داشته باشند. بنابر نظر نویسنده «آنها به جای اینکه برای جیمی کارتر کار کنند، علیه یکدیگر کار میکردند.»
الکساندر مونز (متولد 1959) استاد علوم سیاسی در دانشگاه سیمون فریزر در ونکوور و عضو ارشد مؤسسه فریزر در مرکز روابط کانادا-آمریکا است. او «سیاست خارجی آمریکا» و «روابط سیاسی و امنیتی بین اروپا و آمریکای شمالی» درس میدهد. سیاست خارجی جورج دبلیو بوش: ارزشها، استراتژی، وفاداری (2004) و همچنین سیاست خارجی در دورة کارتر (1990) به قلم او مجموعه مقالات اروپای آشفته: جستجوی یک معماری امنیتی جدید (1994)، ناتو و امنیت اروپا: سیاست اتحاد از پایان جنگ سرد تا عصر تروریسم (2003)، و تنظیم مجدد سیاست خارجی در عصر ترور (2003) زیر نظر او گردآوری شده است. او همچنین در مجلات متعدد کانادایی، آمریکایی و اروپایی در مورد مسائل خارجی، امنیتی و دفاعی مینویسد.
مونز از 1992 در ستاد سیاستگذاری وزارت امور خارجه کانادا مشغول کار بوده و در 1999 عضو مدعو «دانشگاه دفاع ملی» در واشنگتن دیسی شد. او همچنین از پژوهشگران «شورای امنیت کانادا در قرن بیست و یکم» و عضو «مؤسسه دفاع و امور خارجه کانادا» است.
*********************
درگذشت آیتالله روحالله خمینی، رهبر ایران در سال 1368، مُهری بر پایان ده سال تغییر عمیق بود. درست بیش از یک دهه پیش، ایران از متحد نسبتاً باثبات آمریکا، به جمهوری اسلامیِ ضدآمریکاییِ تندرو تبدیل شد. بعید به نظر میرسد که ایران حتی بدون [آیتالله]خمینی، مسیر خود را تغییر دهد. اکنون نمیتوان ایران را نقطه قوت راهبردی آمریکا در منطقة خلیج فارس تصور کرد، اما تا سال 1357 این تصور از ایران، امری عادی بود. البته ایران در این دهة اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اول از همه، بحران گروگانگیری در ایران اتفاق بسیار مهمی بود که همچون میخی بر تابوت انتخابات جیمی کارتر بود. سپس، رونالد ریگان در تمام مدت دورهاش با ایرانیها درگیر شد که به ماجرای مخرب و خودکردة ایران-کُنترا منتهی شد.
در حالی که «از دست دادن» ایران در ابتدا امری بسیار چشمگیر بود، تصویر کاملی از فرآیند تصمیمگیری به راحتی یافت نمیشود.[2] علاوه بر خاطرات دولت کارتر، بعضی کتابهای دانشگاهی دربارة ایران، تا حدودی به نحوة برخورد آمریکا با انقلاب در سالهای 1978 و 1979/1357 و 1358 میپردازند. معمولاً یافتههای این کتابها به دو دسته تقسیم میشوند. برخی جبرگرایانه با این بحران برخورد کرده، معتقدند شاه با مدرنسازی و نادیدهگرفتن ارزشهای اسلامی و نیز ایجاد دشمنان بسیار به خاطر نیروی امنیتی خود، ساواک، کشور را کاملاً آماده انقلاب کرده بود. بقیه به این نتیجه رسیدند که این انقلاب نمونة کلاسیکی از تزلزل جیمی کارتر بود.
این مطالعه بر فرآیند تصمیمگیری متمرکز است و این ادعای متعارف را به چالش میکشد که فرآیند تصمیمگیری کارتر به دلیل درگیری شدید سیاسی بین زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی و سایروس ونس، وزیر امور خارجه شکست خورد. در عوض، این مسئله نشان میدهد که همین فرآیند بهشدت ناقص بود و تا حد زیادی مدیریت مبهم و ناکارآمد آمریکا را در این بحران توضیح میدهد. در حالی که آمریکا منافع عمدهای در ثبات سیاسی ایران و همچنین نفوذ درخور توجهی در سیاست ایران داشت، نتوانست راهنمایی روشنی به شاه بدهد و متحد نظامی و اقتصادی مهمی را از دست داد.
کار تصمیمگیری به دلایل زیر ضعیف بود. اولاً، اکثر مشاوران ارشد کارتر خیلی سریع موافقت کردند که شاه باید بر دادن آزادی سیاسی تمرکز کند، یعنی تظاهرات علیه او آسان شود. هیچ یک از مشاوران اصلی ابتدا نگاهی انتقادی به این اجماع نظر نینداختند. برژینسکی، مسئول فرآیند هماهنگی بینسازمانی، تنها کسی بود که مخالفت شدید خود را اعلام کرد. در نتیجه، کارتر از یک سو توصیههای نامتوازنی دریافت میکرد و از سوی دیگر، مشاور امنیتی او بهتنهایی تدابیر آییننامهای در اختیارش قرار میداد. آنچه که دو دستة مخالف بر سر آن توافق کردند، لزومِ نگهداشتن شاه بود؛ از نظر لیبرالها برای ادامة اصلاحات، و از نظر برژینسکی برای سرکوب شورش. این سازش بوروکراتیک، خطمشی سیاسی نبود تا به ناتوانی کارتر در تصمیمگیری کمک کند. در نهایت وقتی شاه سقوط کرد، دولت بدون جهتگیری رها شد. این مطالعه نشان میدهد به همان اندازه که کارتر مقصر است، برای گرفتن تصمیمی نتیجهبخش، کسی هم نبود به او کمک کند.
بیهوده است اگر بگوییم دربارة وقوع یا جلوگیری از وقوع انقلاب ایران، در واشنگتن تصمیمگیری شد. اما نفوذ آمریکا در ایران درخور توجه بود و آمریکا در سال 1332 با مدیریت بحران مصدق این را نشان داده بود. از نظر راهبردی، ایران نقطه قوت منطقهای مهمی برای آمریکا بود و صنعت آمریکا منافع چشمگیری در نفت ایران داشت. نفوذ آمریکا در ایران به جنگ جهانی دوم برمیگردد.[3] در سال 1320، بریتانیا و شوروی، ایران را به دو حوزة نفوذ مجازی تقسیم کردند و محمدرضا، پسر جوانِ شاهِ تازه تبعیدشده را بهعنوان رئیس حکومت دستنشاندة جدید گماشتند. این حکومتِ دوفاکتو را بریتانیا و شوروی اداره میکردند که باعث شد رهبران ایران برای کسب استقلال از آمریکا کمک بخواهند. در خلال کنفرانس 1322 تهران، فرانکلین دی. روزولت به ایرانیان قول داد که به محض پیروزی در جنگ، از استقلال آنها حمایت خواهد کرد. او موافقت وینستون چرچیل و جوزف استالین را نیز جلب کرد که شش ماه پس از تسلیم شدن نیروهای محور، تمام نیروهای متفقین از ایران خارج شوند. روزولت امیدوار بود ایران به نمونهای از همکاری قدرتهای بزرگ تبدیل شود.
اما با آغاز جنگ سرد، ایران به یکی از نقاط تنشزا بین آمریکا و شوروی بدل شد. پس از پیروزی متفقین، شوروی تمایلی به خروج از ایران نداشت. در شمال «جمهوریهای دوستانه» ایجاد کرد و نیروهایش را افزایش داد. آمریکا در پاسخ، کمکهای اقتصادی و نظامی به دولت ایران ارسال کرد. همچنین به شوروی هشدار داد که قصد دارد در صورت لزوم استقلال ایران را ولو به زور تضمین کند. در پاییز سال 1325، شوروی سرانجام عقب نشست.
بلافاصله پس از آن، ایرانیها از آمریکا درخواست کردند تا در مناقشهشان با انگلیسیها بر سر شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) میانجیگری کند. در حالی که آمریکا بر انگلیس فشار میآورد که توافق بکند، اما نمیخواست آنها را در منطقهای که بهطور سنتی بهعنوان حوزة نفوذشان شناخته میشد، به چالش بکشد. بنبست ناشی از ملی شدن صنعت نفت باعث تندتر شدن رویکرد سیاسی ایران شد.
در سال 1331، موج شدید ملیگرایی در مجلس ایران، شاه را مجبور کرد تا رهبر ائتلاف جبهة ملی، محمد مصدق را بهعنوان نخستوزیر جدید منصوب کند.[4] مصدق که از حمایت مردم علیه استعمار انگلیس برخوردار بود، پایگاه قدرت خود را تقویت کرد. وقتی خواستار کنترل کامل ارتش ایران شد، شاه او را تهدید به تبعید کرد. دولت آیزنهاور از ترس تسلط کمونیستها، به سیا دستور داد تا از کودتا برای برکناری مصدق حمایت کند. کودتا سریع و بدون خونریزی بود و معلوم شد که بدون حمایت مردمی از شاه، کودتا نمیتوانست موفق شود.
اکنون شاه با افزایش کمک آمریکا، کنترل دولت را بهدست گرفت. با افزایش قدرت شاه و ورود مستشاران نظامی و اقتصادی آمریکایی به کشور، بسیاری از ایرانیان معتقد بودند که نفوذ آمریکا بهسادگی جایگزین حضور بریتانیا شده است، اما کمکهای نظامی آمریکا در دوران دولتهای آیزنهاور، کِنِدی و جانسون بسیار کم بود.[5]
شاه پس از بازگشت به قدرت، دو هدف را دنبال کرد: توسعة اقتصادی ایران با سریعترین روش ممکن و تبدیل کشور به غول نظامی منطقه. او همچنین برنامة توسعة اجتماعی و اقتصادی موسوم به انقلاب سفید را آغاز کرد. روحانیان، انقلاب سفید را وارد کردن ارزشهای غربی در مقیاس وسیع [به فضای سنتی کشور] میدانستند. آنها در برابر اصلاحات ارضی و اجتماعی شاه مقاومت کردند. در سال 1342، شاه و ساواک، سازمان اطلاعاتی و امنیتی تازهتأسیس او، شورشهای گسترده به رهبری [آیتالله] خمینی را با خشونت سرکوب کردند. [آیتالله] خمینی تبعید شد و ناآرامیها فروکش کرد.
دولت نیکسون ایران را بهعنوان کشور کلیدی منطقه معرفی کرد. اکنون آمریکا مایل بود ایران را بهسرعت مسلح کند. شاه بدینترتیب چک سفید امضایی دریافت کرد تا هرچه میخواهد بخرد، در حالی که آمریکا شاهد بازگشت مقدار بسیاری از دلارهای نفتی خود بود. در این مدت، منافع آمریکا در ایران بسیار افزایش یافت. ایران به حائلی مهم در برابر توسعهطلبی شوروی در غرب آسیا تبدیل شده مهمترین رابط آمریکا در حفاظت از میادین نفتی کل منطقة خلیج فارس بود. آمریکا به ایران کمک میکرد تا نیرویی دریایی برای گشتزنی در خلیج فارس تشکیل دهد. سرانجام، در دورة مذاکرات محدودسازی جنگافزارهای راهبردی (SALT)، ایران به مکانی ارزشمند برای گردآوری اطلاعات آمریکا دربارة آزمایش موشکی شوروی در روسیه مرکزی تبدیل شد. این همکاری نظامی و اقتصادی چشمگیر، بسیار به شاه بستگی داشت، اما در همان زمان، گروههای ملیگرای سکولار و شیعه با پیوندهای قوی بین آمریکا و ایران مخالفت میکردند.
اما در اواسط دهة 1350، افرادی در واشنگتن روابط حسنه بین آمریکا و شاه را زیر سؤال بردند. شاه علیرغم دستیابی به برتری نظامی چشمگیر در منطقة خلیج [فارس] تا سال 1354، برنامة خود را برای خرید تسلیحات آمریکایی تغییر نداد. بعضی از منتقدان آمریکایی معتقد بودند که این برتری بیثباتکننده است، در حالی که بعضی دیگر نگران بودند که فناوری حساس نظامی روزی بهدست شوروی بیفتد. همچنین، شاه در روابط خود با آمریکا قاطعتر میشد. وقتی فهرست خرید تسلیحات آمریکاییِ او را زیر سؤال بردند، تهدید کرد که اگر خواستههایش برآورده نشوند، به اروپاییها یا حتی شوروی رجوع خواهد کرد.
شماری از منتقدان آمریکایی دربارة نبود اصلاحات سیاسی در زمان شاه و ادعای نقض حقوق بشر بهدست ساواک، نظریات صریحتری مطرح کردند. در 1353، شاه روند چند حزبی را به نظام تکحزبی تقلیل داد و بدین وسیله حکومت خودکامة خود را بیشتر تحکیم بخشید. روابط مستحکم آمریکا و ایران مبتنی بر منافع مشترک فراوان بود و همچنین انتقادات رو به رشدی به این رابطه وارد شده بود؛ در این چارچوب بود که در سال 1976/ 1355، کارتر ریاست جمهوری را برعهده گرفت. دولت کارتر قوهای ابتکاری دربارة روابط با ایران نداشت و پیشبینی میشد که همان روابط راهبردی نزدیکی را ادامه دهد که در دولتهای قبلی برقرار شده بود.[6] کارتر با این ارزیابی موافق بود که ایران پایگاه راهبردی قوی در غرب آسیا و شایستة حمایت آمریکاست: «من نیز مانند رئیسجمهورهای پیشین، شاه را متحدی قوی میدانستم.»[7] اما سیاستهای حقوق بشر و انتقال تسلیحات کارتر خیلی زود به میدان آزمایش روابطش با شاه تبدیل شد.
با اینکه شماری از تحلیلگران مدعی شدهاند که سیاست حقوق بشر کارتر، حاکمیت شاه را تضعیف کرد، و گرچه خود شاه از انتخاب شدنِ کارتر ناراحت بود، اما بررسی دقیق سخنان و اقدامات کارتر در این زمینه نشان میدهد که او کوشش فراوانی کرد تا شاه را از انتقادات شدیدی مستثنی کند که به کشورهایی از نظر راهبردی کماهمیتتر وارد بود.[8] دولت کارتر تا بهمن 1356 سیاست رسمی حقوق بشر را تنظیم نکرد. حتی پس از آن، این سیاست به صورت شیوهنامهای به نسبت مبهم ماند که بسته به اولویتها و سایر منافع دولت، ممکن بود بهطور دقیق یا آزادانه اعمال شود.[9] بهطور خلاصه، این شیوهنامه بیان میکرد که آمریکا قصد دارد بر حقوق مدنی و سیاسی تأکید کند و این عوامل را در تخصیص کمکهای اقتصادی و نظامی و همچنین در فروش تسلیحات در نظر خواهد گرفت. البته پیش از اعلان رسمی این شیوهنامه، دولت نیز در این خصوص اظهارنظرهای متعددی کرده بود، اما این سیاستها معمولاً متوجه شوروی و دیکتاتوریهای جناح راستِ کماهمیت مانند پاراگوئه بود.[10]
شاه با اعلام چند اصلاح سیاسی و قضایی که تا حدودی آزادی سیاسی را در ایران افزایش میداد، در این موضوع از کارتر پیشی گرفت. کارتر علناً شاه را بهخاطر این اقدامات تحسین کرد[11]، و شاه را از جنبة حساس سیاست کلی حقوق بشر خود مستثنی کرد: کارتر در ملاقاتهایش با شاه تأکید کرد که قصد نداشته است حقوق بشر را به خرید تسلیحات شاه ارتباط دهد.[12] از قضا، بهنظر میرسد نیروهای اپوزیسیون در ایران از همان اول با اظهارات حقوق بشری کارتر دلگرم شدند،[13] اما کارتر در سفرش به ایران در سال 1356، [ایرانِ تحت رهبری] شاه را بهعنوان «جزیرهای باثبات» در منطقهای پرآشوب ستود و از ملاقات با گروه اپوزیسیون خودداری کرد. با این کار، امید اپوزیسیون به او، از بین رفت. از آن زمان به بعد، مخالفان، کارتر را متحد محکم شاه میدانستند.[14]
کارتر در مبارزات انتخابات ریاست جمهوری خود قول داده بود که «محدودیتهای درخور توجهی در انتقال تسلیحات اعمال کند.»[15] در می 1977/ اردیبهشت 1356، کارتر سیاست جدید خود را علناً اعلام کرد که قصد دارد در فروش تسلیحات استثنا قائل شود.[16] همچنین، اکنون مسئولیت برعهدة کسانی بود که از فروش حمایت میکردند نه برعهدة کسانی که با آن مخالفت میکردند. آمریکا دیگر اولین کشوری نبود که سیستم تسلیحاتی جدید را به یک منطقه ارائه کرده یا اسلحه را صرفاً برای صادرات تولید کند. در نهایت، با توجه به پیشینة حقوق بشرِ خریدار و تواناییاش در پیگیری توسعة اقتصادی داخلی، فروش اسلحه را در نظر میگیرد.»[17]
کارتر همچنین اعلام کرد که در سال مالی 1978/1357 نسبت به سال قبل، تسلیحات کمتری خواهد فروخت و شخصاً فروش عمده تسلیحات را تحت نظر خواهد گرفت.[18]
همانند قضیة حقوق بشر، کارتر ایران را از این قاعده مستثنی کرد. با اینکه کارتر قراردادهای تسلیحاتی با ایران را بررسی میکرد و بیانیههای عمومی مبنی بر برنامههایش برای کاهش حجم بالای خرید اظهار میکرد، اما گزارشها، تغییرات اساسی را نشان نمیدهد. کارتر در دو سال اول ریاستش، برای فروش هفت هواپیمای آواکس (AWACS) به شاه، با کنگره مبارزه کرد.[19] رئیسجمهور بر خلاف دستورالعمل خودش دربارة فروش تسلیحات، اولین کسی بود که این سامانة راداری پیشرفته را وارد منطقة خلیج فارس کرد. علاوه بر این، تقریباً تمام تقاضاهای شاه برای هواپیماهای پیشرفته، تانکها و سایر تسلیحات را تأیید کرد. همچنین، با فروش چندین نیروگاه هستهای به ایران موافقت کرد.[20] بودجة فروش تسلیحات کارتر در سال مالی 1978/1357 حدود چهار میلیارد دلار از سال 1977/1356 فراتر رفت و فروش تسلیحات به ایران سهم بزرگی از کل آن را به خود اختصاص داد.[21]
علاوه بر اهمیت راهبردی ایران برای آمریکا، کارتر دلایل دیگری نیز داشت که شاه را از خود دور نکند، چرا که او اظهار کرده بود از یکی از پروژههای ارزشمند کارتر - توافق صلح غرب آسیا - حمایت میکند. افزون بر این، شاه مایل بود به کارتر کمک کند تا با کنترل افزایش ناگهانی قیمت نفت خام، سیاست ثبات کلی انرژی را برای آمریکا برقرار کند. وقتی کارتر از شاه خواست تا افزایش قیمت موردِ انتظار اوپک (سازمان کشورهای صادرکنندة نفت) را در سال 1978/1357 تعدیل کند، به نظر میرسید که وی در جلوگیری از افزایش شدید قیمت نقش داشته باشد.[22]
دو سال اول دولت کارتر علیرغم بحث علنی دربارة حقوق بشر نشان میدهد که رئیسجمهور برای برقراری روابط حسنه شخصی با شاه و جلب همکاری وی برای اجرای پروژههای خود بسیار تلاش کرده است. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهد کارتر نمیخواست رژیم شاه سقوط کند و مدرکی دال بر همکاری مستقیم او با مخالفان وجود ندارد،[23] اما خاطرات شاه نشان میدهد که او فردی بسیار شکاک بود که همیشه از توطئة آمریکایی دیگری در بیخ گوشش میهراسید، اما با آمدن کارتر، دغدغههای شاه بیشتر شد. این نگرانیها زمانی بیشتر شد که از نظر شاه، کارتر به جنگ در اوگادن و کودتای شوروی در افغانستان در 1978 واکنش ضعیفی نشان داد.[24]
پینوشتها:
[1]. این متن ترجمه مقاله زیر است:
Alexander Moens, “President Carter's Advisers and the Fall of the Shah,” Political Science Quarterly, Vol. 106, No. 2 (Summer, 1991), pp. 211-237. Published by: Academy of Political Science Stable URL: http://www.jstor.org/stable/2152227
[2]. دو روایت بسیار کامل در این پژوهشها وجود دارند:
Michael A. Ledeen and William H. Lewis, "Carter and the Fall of the Shah: The Inside Story," Washington Quarterly 3 (Spring 1980); and Richard W. Cottam, Iran and the United States: A Cold War Case Study (Pittsburgh: University of Pittsburgh Press, 1988).
[3]. اطلاعات تاریخی این مقاله بر اساس منابع زیر است:
Habib Ladjevardi, "The Origins of U.S. Support for an Autocratic Iran, "International Journal of Middle East Studies 15 (May 1983):225-239; Richard W. Cottam, Nationalism in Iran (Pittsburgh: University of Pittsburgh Press, 1979); Nikki R. Keddie, Roots of Revolution (New Haven: Yale University Press, 1981); Rouhallah K. Ramazani, The United States and Iran (New York: Praeger, 1982); Christos P. loannides, America's Iran (New York: University Press of America, 1984); Barry Rubin, Paved with Good Intentions (New York: Oxford University Press, 1980); Amin Saikal, The Rise and Fall of the Shah (Princeton, NJ: Princeton University Press, 1980); Michael A. Ledeen and William Lewis, Debacle (New York: Alfred A. Knopf, 1981); A.H.H. Abidi, "The Iranian Revolution: Its Origins and Dimensions," International Studies 18 (April-June 1979): 129-161.
[4]. نخستوزیر شدن دکتر مصدق در اردیبهشت 1330 بود. ویراستار
[5]. Rubin, Paved with Good Intentions, 128
[6]. Gary Sick, All Fall Down (New York: Random House, 1985), 24.
[7]. Jimmy Carter, Keeping Faith (New York: Bantam Books, 1982), 435; Zbigniew Brzezinski, Power and Principle (New York: Farrar, Straus, Giroux, 1983), 357.
[8]. Coral Bell, President Carter and Foreign Policy: The Costs of Virtue (Canberra: Australian National University, 1982), 52. For the shah's worries, see Ramazani, United States and Iran, 91; Anthony Parsons, The Pride and the Fall (London: Butler and Tanner, 1984), 47
[9]. Brzezinski, Power and Principle, 126.
[10]. Ibid., 127
[11]. Cyrus Vance, Hard Choices (New York: Simon and Schuster, 1983), 316; Ledeen and Lewis, Debacle,79; Sick, All Fall Down, 23.
[12]. Vance, Hard Choices, 318; Rubin, Paved with Good Intentions, 196.
[13]. Keddie, Roots of Revolution, 231; Ioannides, America's Iran, 27.
[14]. Cottam, Nationalism in Iran, 353; Carter, Keeping Faith, 437.
[15]. Ledeen and Lewis, Debacle, 80.
[16]. See Sam C. Sarkesian, ed., Defense Policy and the Presidency: Carter's First Years (Boulder, CO: Westview Press, 1979), 132-133
[17]. For the contents of PD-13 see Sarkesian, Defense Policy, 132-133; Roger P. Labrie, et al., U.S. Arms Sales Policy (Washington, DC: American Enterprise Institute, 1982). See also Vance, Hard Choices,319.
[18]. Sick, All Fall Down, 25
[19]. Carter, Keeping Faith, 435; Vance, Hard Choices, 320.
[20]. Ledeen and Lewis, Debacle, 84; Sick, All Fall Down, 45; Vance, Hard Choices, 317
[21]. Labrie, US Arms Sales, 11; Ledeen and Lewis, Debacle, 84
[22]. Washington Post, 25 October 1980, 12; Vance, Hard Choices, 322.
[23]. John D. Stempel, Inside the Iranian Revolution (Bloomington: Indiana University Press, 1980), 91. See also James A. Bill, "Iran and the Crisis of 1978," Foreign Affairs 57 (Winter 1978-1979): 338
[24]. Ledeen and Lewis, Debacle, 85, 93, and 95-96
تعداد بازدید: 16