انقلاب اسلامی :: خط امام و خط سازش در مبارزه با استبداد و استعمار

خط امام و خط سازش در مبارزه با استبداد و استعمار

09 فروردین 1404

حدود 16 ماه قبل [سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب] عده‌ای از دوستان به منزل ما آمدند و گفتند: گروه‌های مبارزاتی کشور با یکدیگر همگامی و هماهنگی ندارند و یکی نیستند. (آن موقع مرحوم آیت‌الله طالقانی هنوز در زندان بودند)، و ما فکر می‌کنیم این مسئولیت به عهده تو است. از جبهه ملی،‌نهضت آزادی و جاما دعوت شد. این گروه‌ها هم چندتایی دیگر را پیشنهاد کردند تا این جمعیت‌ها با روحانیت مبارز در یکجا متحد شوند و مجموعه محکم مبارزاتی تشکیل شود.

با اصرار دوستان، من [سیدمحمدحسین بهشتی] گفتم: از این دو یا سه گروهی که به هم نزدیک‌ترند دعوت کنیم، ببینیم چه می‌شود؟ از آقایان دکتر سنجابی، فروهر، مهندس بازرگان، دکتر سحابی، دکتر پیمان و دکتر سامی دعوت شد که جلسه‌ای داشته باشند و من هم در آن شرکت کنم.

بحث پیرامون مبارزه و موضع‌گیری‌های امام بود. سخن از موضع‌گیری‌های جناح انقلابی از روحانیت و غیره بود. در آنجا کاملاً محسوس بود که آقای دکتر سنجابی و آقای مهندس بازرگان و همفکرانشان کاملاً این را مطرح می‌کردند که نمی‌شود در یک زمان هم با دیکتاتوری و هم با آمریکا در افتاد. و صراحتاً مطرح می‌کردند که ما فعلاً نباید کاری به کار آمریکا داشته باشیم. اول دیکتاتوری را از بین ببریم. بعد که سر جایمان محکم شدیم، سراغ آمریکا می‌رویم.

آقای دکتر پیمان و آقای دکتر سامی نظرشان این بود که مبارزه با استبداد و استعمار می‌تواند با هم انجام شود. پیدا بود که این دو نظر با هم جمع نمی‌شود چون در برخوردهای مبارزه، موضع فرق می‌کند.

آن‌گاه من به این نتیجه رسیدم که ما با این دوستان نمی‌توانیم در یک خط قرار گیریم. چون نقطه‌نظری که از ابتدا در خط امام دنبال می‌شد این بود که لبه تیز مبارزه متوجه آمریکا و عمال او در ایران یعنی شاه و رژیم سلطنتی او است. به همین دلیل بعد از تشکیل 2 یا 3 جلسه، جلسات ما تعطیل شد. تعطیلی جلسات تقریباً مقارن با هجرت امام به پاریس بود.

آقای دکتر سنجابی و آقای مهندس بازرگان به پاریس رفته بودند، (یکی دو روز بعد من رفتم) به این فکر که امام را قانع کنند! روش صحیح مبارزه آن است که آقایان پیشنهاد می‌کنند!

این صحیح است که آقای مهندس بازرگان چه در اینجا (ایران) که در جلسات گفته بودند و چه در آنجا (پاریس) به خود من گفتند: اینکه امام فکر می‌کنند باید شاه و رژیم او برود، ساده‌اندیشی است! و این تعبیر خود ایشان است. تعبیری شبیه این را هم آقای دکتر سنجابی داشتند.

در سفر پاریس با این آقایان زیاد بحث شد که نخیر آقا! این طور نیست و شما اشتباه می‌کنید. مبارزه را الان باید قاطع جلو برد. ما شما را (این را در گفت‌وگو به آقایان گفتم) از ظرفیت انقلابی مردم خودمان ناآگاه می‌دانیم. معتقدیم که شما سطحی‌نگری می‌کنید. نمی‌دانید قدرت انقلابی مردم چقدر است؟! نمی‌دانید وقتی انقلاب به جایی می‌رسد که هزاران هزار عاشق شهادت می‌شوند، این تازه نقطه اوج انقلاب است.

بیان امام را هم برای آقایان نقل کردم که ایشان معتقدند ما در این اوج انقلاب باید کار را یکسره کنیم که از دو حال خارج نیست:

1. یا پیروز می‌شویم و این مطلوب ما است؛

2. یا شکست می‌خوریم و مکتب پیروز می‌شود که این هم مطلوب است.

آقای مهندس بازرگان در همان نزدیکی منزل امام در مسافرخانه‌ای بودند که من هم در اتاقی دیگر در همان مسافرخانه بودم. در آنجا هم مکرر بحث می‌شد. روزی آقای سلامتیان از من و عده‌ای از همفکران خود در جبهه ملی برای این گفت‌وگو دعوت کرده بود. آنجا هم این بحث را مکرر داشتیم. اکثر حاضران نظرشان این بود که روش امام در برخورد با مسایل، با الفبای سیاست جور در نمی‌آید. بحث‌های مفصل داشتیم تا بتوانیم اینان را قانع کنیم که نظر آقایان ناشی از این است که یا برای شهادت آماده نیستند و یا عمق انقلاب را در نیافتند.

شبی در همان مسافرخانه‌ای که بودیم با آقای سنجابی و آقای بازرگان بحث مفصلی داشتیم که چند ساعت هم طول کشید. جلسه برای این بود تا آقایان را قانع کنیم که باید اعلامیه‌ای هماهنگ با اندیشه‌های امام بدهید.

به آقای دکتر سنجابی گفتم: آقا! چند سالتان است؟

ایشان ظاهراً گفت: 75 سال دارم.

گفتم: برای شما چه بهتر که الان در این راه کشته شوید؟ چه سعادتی بهتر از این خواهد بود؟ این است الفبای انقلاب ما!

سرانجام آقای دکتر سنجابی و آقای مهندس بازرگان قبول نمودند.

این را هم باید گفت که امام فرموده بودند: اگر این آقایان اعلامیه‌ای ندهند و موضع خودشان را صریحاً اعلام نکنند، دیگر با آنان ملاقاتی نخواهم داشت.

امام امت یک‌بار با آقای مهندس بازرگان و شاید دو بار هم با آقای سنجابی ملاقات کرده بودند. نتیجه مذاکرات نشان داد که دو خط وجود دارد و لذا فرمودند: اگر اینان می‌خواهند ملاقاتی داشته باشند باید موضعشان را کاملاً طی اعلامیه‌ای رسمی (پیش من هم نه!) بدهند و اعلام کنند.

بنابراین، واقعیت این است که دو خط وجود داشته است. یک خط فکر می‌کرده است که با رفاقت با آمریکا (جناحی از سیاست آمریکا) می‌توان مبارزه را در جهت مصلحت ملت ایران به پیروزی رساند. و خط دیگر فکر می‌کرد نه! باید مبارزه با قاطعیت علیه آمریکا و عمال او ادامه پیدا کند؛ هر طور که شد بشود.

 

منبع: خاطرات ماندگار، زندگی آیت‌الله دکتر سیدمحمدحسین بهشتی، به کوشش مرتضی نظری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ 1، 1378، ص 186 - 190.



 
تعداد بازدید: 13


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: