11 مرداد 1404
در آن روزهایی که اولین راهپیماییهای میلیونی راه افتاده بود، امام خمینی پس از دومین راهپیمایی یعنی راهپیمایی 4 شوال یا 5 شوال (16 شهریور) که بدون خونریزی برگزار شد و 17 شهریور که جمعه سیاه نام گرفت و حادثه میدان شهدای تهران بود، ایشان به پاریس رفته بودند.
سالها بود که از دیدار ایشان محروم بودیم و این فرصتی بود برای دیدارشان. آنجا برای چند مسئله رفته بودم. یکی از مسائلی که با ایشان مطرح کردم و در ایران مکرر حتی افراد برجسته مطرح میکردند، مربوط بود به همین مسئله مبارزه و ابعاد آن و پیوند مبارزه با شهادت، مخصوصاً حضور خواهران در میدان مبارزات.
به ایشان گفتم: بعضی از آقایان مجتهدین که با آنها صحبت کردیم، نسبت به اقدام ما برای دعوت مردم به راهپیماییها، پس از حادثه 17 شهریور تهران دچار تزلزل و تردید شدهاند و میگویند شما مردم را به قتلگاه دعوت میکنید.
یادم میآید که در همان راهپیمایی روز چهارم شوال 16 شهریور که ایشان مسئولیت کلی راهپیمایی را به عهده من گذاشته بودند، پس از برگزاری نماز جماعت پرشکوه سر پیچشمیران تصمیم بر این شد که ما جمعیت را به سمت میدان آزادی امروز ببریم، و یادم هست در آن موقع میخواستیم در بلندگوهای دستی بگوییم:
مردم به سمتِ...! ولی نمیتوانستیم بگوییم به سمت کجا، به سمت را اختراع کردند و گفتند: مردم به سمت میدان شیاد. یک مقداری که ما راه رفتیم،گفتند: نیروهای نظامی را فرستادهاند سر راه، اگر جمعیت را به سمت آن میدان ببرید، آنجا کامیونهای مسلحی را گذاشتهاند که آماده حمله هستند. در طول راه مکرر آمدند، این جمله را گفتند که شما دارید مردم را به سمت قربانگاه میبرید. گفتیم: خودمان هم هستیم، هر جا هستیم با هم هستیم. عدهای از دوستانی که احتیاط میکردند واقعاً هم احتیاط دینی میکردند، آنقدر آمدند فشار آوردند که از اطراف خبر میرسد که ما جلومان تدارکات نظامی فراوانی پیشبینی شده، ممکن است خطرات سنگینی پیش بیاید. گفتیم تصمیم گرفتیم برویم و باید برویم. آن روز موفق شدیم به سلامت بگذرانیم، ولی فردای آن روز، یعنی جمعه 17 شهریور برخورد سهمگینی پیش آمد. پس از آن برخورد برای راهپیماییهای بعدی عده زیادی از آقایان احتیاط میکردند. میگفتند: شما با چه مجوز شرعی مردم را به میدان کشته شدن میبرید؟ میگفتیم: خودمان هم هستیم. میگفتند: خودتان هم بیخود میروید. در آن دیدار در پاریس مطلب را با امام مطرح کردم و گفتم: از ما میپرسند با چه مجوزی... به ایشان گفتم من میتوانم تا حدودی جواب جنابعالی را پیشبینی کنم، اما میخواهم خودتان بفرمایید، برای این که میخواهیم برگردیم و بگوییم نظر امام این بود. ایشان با همان صراحت و صداقت همیشگی گفت: این مبارزه را باید ادامه داد، این مبارزه برای اسلام و مسلمین از این پس مبارزه مرگ و زندگی است؛ مرگ و زندگی اسلام و امت اسلامی، حتی اگر یک میلیون نفر کشته شوند باز هم ادامه بدهید. ولی کسی که با این قاطعیت در ارج نهادن به شهادت و توجه به نقش پیروزی خون بر شمشیر سخن میگوید، تأکید میکند در این مبارزه کوشش کنید، تا حداکثر مردم همراه مبارزه بیایند. اگر گروههایی هستند که شجاعت میدان شهادت را ندارند، اما در یک کیلومتری میدان شهادت حاضرند فریاد بزنند، اینها را هم بپذیرید و تشویق کنید و دعوت کنید. این دو پیوسته با یکدیگر باید با یک رهبر شامل به حرکت درآیند تا دشمن را سرنگون کنند، و این خط امام است.
منبع: خاطرات ماندگار، زندگی آیتالله دکتر سیدمحمدحسین بهشتی، به کوشش مرتضی نظری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ اول، 1378، ص 318 - 320.
تعداد بازدید: 114