انقلاب اسلامی :: روایت یک ارتشی از حکومت نظامی در مشهد

روایت یک ارتشی از حکومت نظامی در مشهد

16 دی 1404

بنا به مصوبه حکومت پهلوی، از هفدهم شهریور 1357 در تهران، مشهد و چند شهر دیگر حکومت نظامی اعلام و فرماندهان لشکرها به عنوان فرماندار نظامی، مسئول برقراری نظم و امنیت شدند. سرتیپ عبدالرحیم جعفری (فرمانده لشکر 77 خراسان) نیز به صورت پیاپی اعلامیه حکومت نظامی صادر می‌کرد و خبر آن از طریق رادیو وروزنامه‌ها منتشر می‌شد.متتن اعلامیه شماره 1 فرماندهر نظامی هشد به این شرح است:

«به منظور حفظ و برقراری امنیت در شهر مقدس مشهد، بنا به تصمیم هیئت دولت از ساعت شش صبح 17 شهریورماه 1357 هجری شمسی مطابق با 2537 شاهنشاهی به مدت شش ماه فرمانداری نظامی اعلام می‌گردد. انتظار دارم کلیه شهروندان محترم در جهت حفظ نظم و آسایش همگانی با فرمانداری نظامی همکاری نمایند. ضمناً عبور و مرور از ساعت 9 شب تا 6 بامداد ممنوع بوده و اجتماعات بیش از سه نفر ممنوع اعلام می‌گردد. فرماندار نظامی مشهد: سرتیپ جعفری».

در دوران حکومت نظامی، گردان ما نیز مانند بقیه گردان‌ها، مأموریت می‌یافت که در خیابان‌های سطح شهر مشهد مستقر شود. محل استقرار این گردان؛ محدوده کلانتری 5 در میدان سعدی بود. از آن‌جا که من از قبل با «کانون بحث و انتقادات دینی» آشنای داشتم، به نحوی به مسئولان کانون خبر می‌دادم که ما در این منطقه هستیم و از طرف ما برای شما مشکلی پیش نخواهد آد. راننده تانکی هم که با ما مأمور بود، از دوستان ما بود و حتی عکس حضرت امامرا داخل تانکش داشت. من یک م جله داشتم که عکسی از حضرت امام خمینی(ره) و امام موسی صدر روی جلد آ‌ن بود. من این مجله را پشت شیشه جلوی ماشین می‌گذاشتم که انقلابیون آن را ببینند و اگر ساواک و ضداطلاعات درباره آن سئوال کنند، بگویم که این فقط یک مجله است که به ما داده‌اند و کاری به عکس آن نداریم. خوشبختانه تا وقتی ما در آن منطقه بودیم، اتفاقی نیفتاد. من در روزهایی که نوبت مأموریت به داخل شهر داشتیم، قبل از خروج از منزل، غسل شهادت می‌کردم و آماده بودیم که اگر کسی بخواهد به طرف مردم تیراندازی کند، ما سبقت بگیریم و او را با تیر بزنیم. سربازان و افسران وظیفه هم به خوبی فهمیده بودند که نباید حرکتی انجام دهند که از نگاه مردم تحریک‌آمیز باشد. ما حتی در مسیر رفت و برگشت نیز با صدای بلند صلوات می‌فرستادیم و این پیام را به مردم منتقل می‌کردیم که ما مسلمانیم و در دل با شما هستیم.

اعلامیه‌ها را در قسمت‌هایی از پادگان مانند آبخوری‌ها که تردد در آن بیشتر بود، می‌گذاشتیم. یک شب بعد از آن که اعلامیه‌ها را در آبخوری گذاشتم، متوجه شدم که سرباز نگهبان مراقب حرکات من بوده است. دقایقی گذشت و نگهبان تعویض شد و به طرف آسایشگاه رفت. هر لحظه انتظار داشتم که نگهبان قبلی موضوع اعلامیه‌ها را به افسرنگهبان خبر بدهد، اما چنین نشد.

 

_ عکاس لشکر خراسان: زندگینامه و خاطرات ستوان‌یکم محمد محتشمی‌پور، به کوشش رامین رامین‌نژاد، مشهد، کتاب کامیاب، 1397، ص 56 - 57.



 
تعداد بازدید: 9


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: