14 بهمن 1404
سالی که وارد دانشکده فنی شدم، دانشگاه تبریز به یک دانشگاه چپی معروف بود و فعالیت چپیها در این دانشگاه قوی معرفی میشد. مرکز قوت آنها هم در دانشکده فنی و در ساختمان شماره 8 بود. من هم در دانشکده فنی و در همان ساختمان که به رشتههای برق و مکانیک اختصاص داشت، درس میخواندم. بعد از گذشت یک نیم سال تحصیلی، دیدم جریان چپیها خیلی هم قوی نیست؛ ولی چون جریانی مقابل آنها وجود نداشت، به عنوان یک جریان قوی مطرح میشد. بعد از کودتای 28 مرداد سال 32، به ویژه پس از قیام خونین 15 خرداد سال 42 و در نهایت از سال 50 به بعد، جریانهای سیاسیای که میتوانستند برای رژیم شاه مشکل امنیتی ایجاد کنند، از صحنه اجتماع تقریباً حذف شده بودند یا حذف شده تلقی میشدند؛ البته بعضی جریانهای مخفی چریکی وجود داشتند، ولی ساواک بر آنها مسلط بود و نمیتوان آنها را یک جریان قوی اجتماعی ضدرژیم به حساب آورد. در آن دوره، فعالیتهای صنفی، برجستهتر از فعالیتهای سیاسی بود. مهمترین فعالیت و تظاهرات، در روز 16 آذر انجام میشد که به هیچ گروهی اختصاص نداشت و تقریباً همه جریانهای دانشجویی در آن شرکت میکردند. فعالیت دانشجویان در روز 16 آذر، فقط حضور در تظاهرات نبود؛ برخی از دانشجویان اعتصاب میکردند و به کلاسهایشان نمیرفتند؛ البته بعضی از دانشجویان حتی نمیدانستند در روز 16 آذر چه اتفاقی افتاده است.
در تبریز، با جمعی از دوستان مذهبی به این فکر افتادیم که با بهرهگیری از تفکر امام خمینی مسیر مبارزه را در پیش بگیریم؛ چون اولاً امام در متن جامعه و مردم نفوذ داشتند، ثانیاً میدانستیم که هیچ جریان سیاسی در ایران موفق نخواهد بود مگر اینکه به روحانیت و مرجعیت دینی وصل باشد. البته در این زمان، امام خمینی در تبعید بودند. در 15 خرداد، فاجعه عظیمی در ایران رخ داده بود. رژیم شاه، مردم عادی را در دوازدهم محرم سال 42، در خیابانهای بعضی از شهرها، به ویژه در باقرآباد ورامین به رگبار بسته و کشته بود. بسیاری از مردم قم، تهران و بعضی شهرهای دیگر، در مخالفت با زندانی شدن امام خمینی کشته شدند و این، یک واقعه و جریان سیاسی مهم بود. در حادثه 15 آذر، فقط سه دانشجو شهید شده بودند؛ در حالی که در قیام 15 خرداد سال 42، شمار زیادی از مردم عادی شهید شده بودند. این حادثه نشاندهنده این بود که یک جریان مردمی مخالف حکومت سلطنتی در شرف تکوین است. در دانشگاه، کسی این رویداد را تبلیغ نمیکرد؛ چون چپیها و مارکسیستها آن را یک حرکت کور و ارتجاعی میپنداشتند. رژیم شاهنشاهی هم از اینگونه تحرکات بدش میآمد؛ چون عمق جنایات شاه را نشان میداد. مذهبیها دو گروه بودند: یک گروه طرفدار امام خمینی بودند که خیلی امکان فعالیت علنی را میسر نمیدیدند؛ دوم، گروهی بودند که به مذهبیهای غیرسیاسی شهرت داشتند. در زمان شاه، موضوع جدایی دین از سیاست خیلی جدی تبلیغ میشد. مذهبیهای غیرسیاسی هم میگفتند: «راه حفظ دین، دوری از سیاست است.» نظر آنها این بود که اگر دین به سیاست آلوده شود، پایداریاش از بین میرود.
بنابراین، برپایی تظاهرات در سالگرد قیام 15 خرداد از این نظر اهمیت داشت که عملاً هم در برابر سیاستهای رژیم شاه و هم در برابر جریانهای فکری چپ قرار داشت. چپیها قیام 15 خرداد را به دلیل ماهیت مذهبیاش نمیتوانستند بپذیرند و آن را یک جریان غیرسازمانیافته تودهای تلقی میکردند. آنها خیلی به حرکتهای سازمانیافته رهبری شده متمرکز معتقد بودند و حرکتی که از متن مردم سازمانیافته و خودجوش و بدون رهبری بود، خیلی نمیپسندیدند.
در آن وضعیت، من به هر ماه دانشجوهای مذهبی شروع کردیم درباره برگزاری تظاهرات در سالگرد 15 خرداد اطلاعرسانی کردیم. به دلیل جو خفقانآمیزی که وجود داشت، اطلاعرسانی را سینهبهسینه، دهانبهدهان و مخفیانه انجام میدادیم. معمولاً بچهها به افرادی که اعتماد داشتند و شجاعتر و نترستر بودند، قضیه را میگفتند. وقتی اجتماعی برپا میشد، خیلی سریع خبر آن در سطح دانشگاه میپیچید و بقیه هم خودشان را میرساندند. به هر صورت، تظاهرات برنامهریزی شد و به ر اه افتاد. با وجود اینکه آخر ترم تحصیلی و ایام امتحانات بود، تظاهرات گستردهای در سطح دانشگاه انجام شد؛ طوری که گارد دانشگاه هم نتوانست آن را تحمل کند. گارد دانشگاه معمولاً با شیوههای اطلاعاتی خودش سعی میکرد از قبل، از برنامههای دانشجویی اطلاع پیدا کند و نگذارد که اجتماعی تشکیل شود؛ ولی در روز 15 خرداد غافلگیر شد و چون انتظار چنین حرکتی را نداشت، نتوانست به موقع با آن برخورد کند و مانع برپاییاش شود. با این حال، در نهایت، تظاهرات را مهار کرد.
_ تاریخ شفاهی دفاع مقدس - روایت حسین علایی فرمانده قرارگاه نوح(ع)، ج 1، به کوشش مهدی حاجیخداوردی خان، دکتر حسین احمدی، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، 1402، ص 71 - 69.
تعداد بازدید: 5