05 اسفند 1404
با شهادت سیدمصطفی خمینی، فرزند حضرت امام، در آبان 56، فضا خیلی تغییر کرد. اولین مراسم ختمی که برای ایشان گرفته شد، در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) بود و تقریباً از همه اقشار مردم در آن حضور داشتند. ما با دوستان دانشگاه تصمیم گرفتیم که از این موقعیت استفاده کنیم. قرار شد در حرم کاری نکنیم؛ بنابراین، برای بیرون از حرم برنامهریزی کردیم. نزدیک مغرب و موقع نماز بود. با شعارهای «درود بر خمینی»، «درود بر مجاهدین راه اسلام» و «اللهاکبر» جمعیت را بیرون کشاندیم و در مسیر چشمهعلی به راه افتادیم. لحظهبهلحظه جمعیت زیادتر میشد. جلوی شهربانی رسیدیم. ما جوان، کمتجربه و پرشور بودیم و فکر نمیکردیم که اتفاق خاصی بیفتد. از جلوی شهربانی همینطور آرام شعار دادیم و گذشتیم. تصور کردیم نیروهای شهربانی ترسیدهاند که واکنشی نشان نمیدهند. در میدان چشمهعلی، جمعیت کمتر شد. ما فریاد میزدیم: «مردم به ما ملحق شوید، شهید راه حق شوید» و «سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن». ناگهان متوجه شدیم افراد مشکوکی دور جمعیت را گرفتهاند. فهمیدیم ساواکیاند. خواستیم غائله را ختم کنیم؛ اما آنها برنامهریزی کرده بودند. ناگهان یکی از ساواکیها گفت: «گاردیها اومدند.» جمعیت بههم ریخت، حدود پانزده ساواکی موتوسوار با موتورهای تریل به طرف جمعیت هجوم آوردند و عدهای را زیر گرفتند و زخمی کردند. عدهای هم فرار کردند. بلافاصله گاردیها رسیدند و از ماشین پیاده شدند و شروع کردند به کتک زدن مردم. ما فرار کردیم و جایی مخفی شدیم. بعد به سمت میدان شهر ری که خیلی هم شلوغ بود، رفتیم. عدهای از آقایان و خانمها متأسفانه دستگیر شدند که دیگر از وضعیت آنها مطلع نشدیم.
- تاریخ شفاهی دفاع مقدس روایت رضا محمدینیا، از جوانرود تا پیرانشهر، به کوشش حمید حاذق نیکرو، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، 1402، ص 68.
تعداد بازدید: 6