انقلاب اسلامی :: دستگیری دانشجویان معترض به حضور غیرقانونی یک دختر در دانشگاه!

دستگیری دانشجویان معترض به حضور غیرقانونی یک دختر در دانشگاه!

16 اسفند 1404

در زمان دانشجویی یک بار به علت اعتصاب بازداشت و به سه ماه و هفده روز زندان محکوم شدم. اعتصاب ما علیه دختر دانشجویی بود که بدون کنکور و مصاحبه وارد دانشکده شده بود. فکر می‌کنم اسمش خانم شهریاری بود. این خانم ظاهراً از وابستگان یکی از مقامات سیاسی و امنیتی کشور بود و اسمش در بین پذیرفته‌شدگان آن سال نبود؛ چون کنکور که برگزار می‌شد، اسامی قبولی‌ها اعلام می‌شد. در آن سال اسم هیچ دختری بین قبولی‌ها نبود. بعد از دو سه هفته از شروع ترم، یکدفعه دیدیم که دختر بدحجابی داخل کلاس آمد. این کلاس بین ورودی سال‌های مختلف مشترک بود؛ چون بعضی واحدها مثل ادبیات وقتی ارائه می‌شد، دانشجویان در هر سالی که بودند می‌توانستند این واحدها را بگیرند. دانشجویان اختیار داشتند سال اول یا سال دوم مثلاً واحد ادبیات بگیرند و انتخاب با خودشان بود، چون این امکان وجود داشت که حداقل 12 و حداکثر 25 واحد در یک ترم بگیریم. انتخاب تعدادی از واحدها اجباری بود و انتخاب تعدادی به معدل ترم قبل هر دانشجو بستگی داشت. اگر دانشجویی معدل ترم قبلش خوب بود، به اختیار خودش می‌توانست حداکثر تا 25 واحد انتخاب کند. در یکی از همین کلاس‌ها که به دروس اختیاری مربوط بود، این خانم داخل آمد و وقتی پرسیدند شما کنکور ندادی؟ جوابی نداد. بعد تعدادی از بچه‌ها رفتند از امور اداری سئوال کردند که ایشان مگر کنکور داده است؟ گفتند نه، ولی از بالا گفتند که باید ثبت‌نام شود. بعد رفتند از رئیس دانشکده سئوال کردند و او جواب داده بود که به شما اصلاً مربوط نیست. همه بچه‌ها طی دو سه روز فهمیدند که آن خانم بدون کنکور آمده است. چون اگر دانشجو مهمان یا محقق و پژوهشگر بود و برای دو سه درس می‌آمد، اشکالی نداشت؛ اما آن خانم به اسم دانشجو آمده بود، در حالی که در کنکور شرکت نکرده بود. این موضوع باعث شد که همه حساس شوند. آن موقع ابزار و وقتش را نداشتیم که پیگیری کنیم ببینیم به کجا وصل است. اگرچه آن خانم بی‌حجاب بود، چپی‌ها نیز در اعتصاب شرکت کردند، چون مسئله پذیرش بدون کنکور مطرح بود. بدین‌ترتیب اولین اعتصاب مربوط به موضوع این دختر بود که همه ما، یعنی هم دانشجویان مذهبی و هم دانشجویان چپی در آن شرکت کردیم. من خودم از 27 مهر 1351 در کلاس‌‌های درس شرکت نکردم.

وقتی که تهدیدها به جایی نرسید، خوابگاه را تعطیل کردند و همه ما را از خوابگاه بیرون کردند. دانشکده نفت در 16 آبان 1351 طی نامه‌ای به من ابلاغ کرد که باید تا روز جمعه نوزدهم آبان خوابگاه را تخلیه کنم. من و دوستانم مجبور شدیم خانه‌ای اجاره کنیم و سه ماه از خوابگاه بیرون بودیم. در این دوره سه ماهه برای شکستن جو دانشکده و برای بیرون کردن این خانم، کارهایی از قبیل تحصن و تظاهرات انجام می‌دادیم و شیطنت‌هایی می‌کردیم که در نهایت به دستگیری و بازداشت حدود سی نفر از بچه‌ها منجر شد. ما هفده روز در سازمان اطلاعات و امنیت آبادان بازداشت بودیم. در این مدت، ساواکی‌ها به صورت تکی یا دو سه نفره در هر اتاق از ما بازجویی می‌کردند، اما چیزی برای گفتن نداشتیم چون کاری نکرده بودیم. اعتراض ما این بود که چرا یک نفر را بدون کنکور در دانشکده نفت پذیرفته‌اند و همه دانشجویان حرفشان با هم یکی بود. آنها سئوال می‌کردند چرا امتحان ندادید؟ چرا شیشه شکستید؟ چرا سر کلاس نرفتید؟ با تهدید سعی می‌کردند برایمان پرونده‌سازی و سپس ما را از تحصیل محروم کنند. در آن مدت تعدادی را آزاد کردند؛ چون آنها جز اینکه نرفته بودند امتحان بدهند و جز اینکه تحصن کرده بودند، کار دیگری انجام نداده بودند. اما برای تعدادی از جمله خود من که برای بیرون کردن این خانم برنامه‌ریزی کرده بودم، نامه‌نگاری‌هایی انجام داده و اطلاعیه‌هایی منتشر کرده بودند، سه ماه زندان نوشتند و آنها را به شهربانی منتقل کردند. در آنجا همه را در یک سالن و خیلی تحقیرآمیز نگهداری کردند و بعد به زندان اهواز منتقل کردند. بعد از سه ماه هم همه را آزاد کردند. واقعاً هم کسی جرمی به جز اعتراض به ورود یک نفر بدون کنکور به دانشکده نداشت. همه هم فکر می‌کردند کارشان درست است؛ چون فکر می‌کردند که امتحان، کنکور و انتخاب نخبه مهم است و اگر یک نفر با پارتی وارد شود، این مسئله ارزش دانشکده را از بین می‌برد. بعد از سه ماه که به دانشکده برگشتیم، خوابگاه برقرار شد، ولی ما را که جزو آن لیست سیاه بودیم، دیگر به خوابگاه راه ندادند. ما هم تا پایان تحصیل دیگر به خوابگاه نرفتیم و خانه‌ای اجاره کردیم. اولین خانه اجاره‌ای من و چند نفر دیگر، پهلوی حسینیه اصفهانی‌ها بود که آن را هم از ما پس گرفتند، بعد هم رفتیم و خانه دیگری در ایستگاه 15، نزدیک مسجد پیروز آبادان اجاره کردیم. آنجا خانه کارگری بود و چهار نفر در آن خانه بودیم و درس می‌خواندیم و فارغ‌التحصیل شدیم.

 

- کاوشی،‌ حسین، سال‌های بی‌حصار - خاطرات اصغر ابراهیمی اصل، تهران، انتشارات ایران، چ دوم، 1402، ص 62 - 60.



 
تعداد بازدید: 3


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: