انقلاب اسلامی :: برپایی مراسم ختم حاج‌آقا مصطفی در تبریز

برپایی مراسم ختم حاج‌آقا مصطفی در تبریز

08 فروردین 1405

اصولاً ساواک و گارد دانشگاه به فعالیت‌های سیاسی دانشجوها حساس بودند. آنها از بین دانشجوها عده‌ای را به عنوان خبرچین انتخاب می‌کردند تا با ساواک ارتباط داشته باشند و خبرهای لازم را از بین دانشجوها به آنها بدهند. بعد از پیروزی انقلاب فهمیدم که وقتی ساواک من را در بامداد روز 30 بهمن سال 56 دستگیر کرد، یکی از دانشجویان دانشکده فنی اخبار مربوط به فعالیت‌های من و عده دیگری از دانشجویان را در اختیار ساواک قرار داده است.

در اول آبان سال 56، حاج آقا مصطفی خمینی، فرزند ارشد امام، در نجف اشرف از دنیا رفتند. هنگام فوت ایشان، من در قم بودم. همان‌طور که قبلاً گفتم، خانه ما در همسایگی امام بود. روز فوت ایشان، جلوی منزل امام، مردم و طلاب جمع شده بودند و با ناراحتی به هم می‌گفتند: «حاج آقا مصطفی از دنیا رفته است». به همین، دلیل رفت‌ و آمد مردم به منزل امام در کوچه یخچال قاضی خیلی زیاد شده بود. آیت‌الله العظمی گلپایگانی در مسجد اعظم قم برای ایشان مراسم ختم گرفت و من در آن مجلس شرکت کردم. فضای اختناق به گونه‌ای بود که خطیب مجلس، که احتمالاً آقای آل‌طه بود، می‌گفت: «مرحوم حاج ‌آقا مصطفی» و اسم «خمینی» را نمی‌برد. یا می‌گفت: «مجلس ترحیم فرزند مرجع عالی‌قدر تقلید شیعه»؛ چون نگران حمله عوامل رژیم و به هم خوردن مجلس بود. در یکی از مجالس دیگر که در حسینیه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی برگزار شد، خطیب مجلس، آقای برقعی، راجع به حضرت امام و فرزندش خیلی خوب صحبت کرد.

آقای برقعی اسم امام خمینی را برد و مردم حسابی احساساتی و تحریک شدند. من یک هفته در قم بودم، بعد به دانشگاه برگشتم و قضایا را برای بچه‌ها تعریف کردم. سپس نزد آیت‌الله [سیدمحمد] قاضی طباطبایی رفتم و از ایشان خواستم که برای چهلم فرزند امام، مجلس ختم بگیرد. ملاقات‌های آیت‌الله قاضی به دو شکل در خانه‌اش انجام می‌شد:

یکی ملاقات عمومی که در اتاق بیرونی انجام می‌شد و یکی هم ملاقات خصوصی که در راهروی اختصاصی صورت می‌گرفت. من به طور خصوصی با ایشان ملاقات کردم؛ چون می‌دانستم که این حرف‌ها را نمی‌شود به صورت عمومی مطرح کرد. به ایشان گفتم که اگر شما مجلس فاتحه بگیرید، به بچه‌های دانشگاه می‌گوییم بیایند و در مجلس شرکت کنند. ایشان گفتند: «اینجا تبریز است. پایگاه آقای شریعتمداری است. گرفتن مجلس ترحیم کار سختی است. نمی‌دانم آیا استقبال می‌شود یا نه؟»

گفتم: «شما تلاشتان را انجام بدهید. مجلس را اعلام کنید. ما بچه‌های دانشجو و جمعیتش را می‌آوریم.» گفتند: «چه کسی سخنران باشد؟» گفتم: «پیگیری می‌کنیم که یکی از تهران بیاید.» در نهایت، خودشان با آقای فلسفی تماس گرفتند و سخنران را دعوت کردند.

آیت‌الله قاضی پذیرفتند و با برخی از علما موضوع را مطرح کردند. قرار شد که مراسم چهلم حاج آقا مصطفی در مسجد بادکوبه ـ اول بازار و نزدیک ساختمان استانداری که مرکز شهر بود ـ برگزار شود. بعد ایشان با انتشار یک اعلامیه، مجلس ترحیم را اطلاع‌رسانی کردند. چون تبریز پایگاه آیت‌الله شریعتمداری بود، می‌شد پیش‌بینی کرد که شاید مردم خیلی حضور نداشته باشند. ضمن آنکه از ساواک جرئت نکنند که در چنین مجلس ترحیمی شرکت کنند؛ البته این تصور ما بود. در مورد سخنران ابتدا آقای قاضی طباطبایی تلاش کرد که آقای فلسفی به تبریز بیاید؛ ولی آمدن ایشان امکان‌پذیر نشد؛ لذا روحانی دیگری به نام آقای حسینی همدانی دعوت شد. برنامه‌ریزی کردیم که اگر ساواک خواست ایشان را دستگیر کند، او را فراری بدهیم. به آیت‌الله قاضی گفتم که از روحانی مدعو بخواهد حداقل یک بار اسم آیت‌الله خمینی را بیاورد.

به هر ترتیب، دانشجویان در روز مقرر، به طور پراکنده راهی مسجد شدند. ساواک متوجه موضوع شده بود و منطقه را کنترل می‌کرد. نیروهای ساواک همان ابتدا بعضی از دانشجویان مثل آقای حمید صفاری را در بازار و خیابانی که به مسجد منتهی می‌شد، دستگیر کردند. من با چند دانشجوی دیگر از سمت خیابان اصلی منتهی به بازار می‌رفتیم. ظاهراً متوجه ما نشدند. راحت به مسجد رفتیم و برخلاف تصورمان دیدیم که مسجد پر از جمعیت است. حضور آحاد مختلف مردم به حدی بود که تنها چیزی که در مسجد به چشم نمی‌آمد حضور دانشجویان بود. دانشجوها در میان خیل عظیم مردم گم شده بودند و جمعیت غالب، مردم بودند. خیلی تعجب کردم؛ چون در مجالس ختم معمولاً مسجد پر نمی‌شود. آیت‌الله قاضی هم آمده بود. آقای حسینی همدانی در سخنرانی‌اش پنج بار نام آیت‌الله العظمی خمینی را برد که مردم با صدای بلند صلوات فرستادند. قبل از انقلاب، بردن اسم امام خمینی ممنوع بود و نام بردن از ایشان در محافل عمومی و انتشار عکس و رساله‌شان جرئت می‌خواست. وقتی مراسم تمام شد، تیمی که قرار بود آقای همدانی را از شهر خارج کند، ایشان را از مسجد بیرون برد. این اولین اقدام جدی دانشجویان با مشارکت مردم بود.

خداوردی: کسی هم دستگیر شد؟

علایی: بله؛ ساواک چند نفر را که می‌شناخت، دستگیر کرد. بقیه هم فرار کردند. اصولاً حرکت‌های دانشجویی، آشکار، خطرناک و سخت بود. این مجلس نشان داد که بسیاری از مردم تبریز طرفدار آیت‌الله خمینی هستند و آیت‌الله قاضی هم که نماینده ایشان در آذربایجان بوذ، نفوذ زیادی دارد.

 

- تاریخ شفاهی دفاع مقدس - روایت حسین علایی فرمانده قرارگاه نوح(ع)، ج 1، به کوشش مهدی حاجی خداوردی‌خان و حسین احمدی، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، 1402، ص 82 - 79.



 
تعداد بازدید: 3


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: