01 اردیبهشت 1405
چهاردهمین نشست سالیانه اتحادیه در روز یازدهم مهر سال 1357 (سوم اکتبر 1978) در خانه جوانان شهر هاگن آلمان آغاز به کار کرد. مدت برگزاری نشست، پنج روز یعنی تا پانزدهم مهر (هفتم اکتبر) تعیین شده بود.
طبق معمول، نشست با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز، هیأت رئیسه انتخاب و کمیته بررسی اعتبارنامههای نمایندگان انجمنهای عضو اتحادیه تشکیل شد و پس از تعیین تکلیف نمایندگان، رسمیت جلسه اعلام و پیامهای واصله قرائت گردید. سپس هیأت مدیره، گزارش عملکرد خود را ارائه داد که مورد بحث و بررسی قرار گرفت. طبق معمول، کمیتههای مربوط به اصلاح اساسنامه، تدوین خطمشی و پیامها، مالی، فرهنگی و انتشارات تشکیل و کار خود را آغاز نمودند.
روز جمعه چهاردهم مهرماه 1357 دوستان حاضر در نشست رسماً از مهاجرت آیتالله خمینی به پاریس مطلع شدند. دلیل اینکه از تعبیر «رسماً» در این سطور استفاده میکنم که آن است که دوستان نهضت آزادی کاملاً در جریان برنامههای سفر آیتالله خمینی بودند و مرحوم دکتر حسن حبیبی که در پاریس مستقر بود، مستمراً با مرحوم دکتر ابراهیم یزدی که آیتالله خمینی را از نجف تا مرز کویت و سپس در مراجعت به بغداد و پرواز به پاریس همراهی میکرد در تماس بود و حاج احمدآقا نیز آخرین وضعیت را به مرحوم حبیبی اطلاع میداد. مرحوم دکتر حبیبی هم با من و کریم خداپناهی و مرحوم صادق طباطبایی در تماس بود و خبر سفر قطعی آیتالله خمینی به پاریس را حوالی ظهر روز چهاردهم مهرماه به ما اطلاع داد.
با انتشار خبر این سفر، دوستان اتحادیه تصمیم گرفتند فرایند برنامههای نشست را تسریع کنند تا افراد بتوانند حتیالمقدور به موقع، خودشان را به پاریس برسانند. به همین لحاظ، نشست یک روز زودتر از موعد مقرر به کار خود پایان داد.
در نشست چهاردهم محمدرضا خجسته از انجمن اشتوتگارت، حسین کاشفی از انجمن آخن و محمود موحدیان از انجمن کرفلد به ترتیب به عنوان مسئول ارتباطات خارجی و امور دفاعی، تشکیلات و امور مالی، و امور فرهنگی و انتشارات انتخاب شدند.
بعد از پایان زودهنگام نشست چهاردهم، من و تعدادی از دوستان مستقیماً راز محل نشست عازم پاریس شدیم تا به کار تدارکات مربوط به اقامت آیتالله خمینی بپردازیم. خیلی هیجان داشتم. از آغاز فعالیت در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، در کار تدوین پیامهای اتحادیه به آیتالله خمینی دخیل بودم و همواره تلاشها، سخنها و رفتارهای ایشان را در بسیج مردم ایران علیه استبداد داخلی و امپریالیسم جهانی در هنگام بحثها و مجادلههای دانشجویی با مارکسیستها و مائوئیستها که مذهب را افیون تودهها و تریاک جامعه میخواندند، به رخ آنها میکشیدم و همانطور که گفتم، بعد از وفات حاج آقا مصطفی و قیام حماسهآفرینان قم، تبریز، یزد و سایر شهرهای ایران، مستمراً با حاج احمدآقا در تماس بودم و ایشان بیانیهها، اطلاعیهها و پیامهای آیتالله خمینی را تلفنی میخواندند تا من ضبط کرده، متن آنها را پیاده نموده وبه چاپ و توزیع آنها اقدام کنم.
من تا آن تاریخ آیتالله خمینی و حاج احمدآقا را ندیده بودم ولی وصف آنها را از زبان آقای دعایی که یکی دو بار برای شرکت در نشستهای اتحادیه و اعتصاب غذای اعضای اتحادیه در کلیسای سنتمری به اروپا آمده بود، مرحوم صادق طباطبایی و مرحوم صادق قطبزاده که چند بار به نجف سفر کرده بودند بسیار شنیده بودم.
در واقع آیتالله خمینی و فرزندش حاج احمدآقا برایم آشنایان دیرینهای بودند که هنوز دیدارشان نکرده بودم. طبیعی بود که برای دیدارشان هیجانزده باشم. در آن روزگاران سیاه استبداد شاهنشاهی، تلاشهای آیتالله خمینی را در بسیج مردمی، روزنهای امیدوارکننده برای تحقق نظام مبتنی بر آرمانهای آموخته از مرحوم استاد روزبه، مرحوم علامه و مرحوم دکتر شریعتی و برپایی حکومت عدل علوی میدیدم. بدیهی بود که با سراپا شوق، خود را به پاریس برسانم.
- نواب مطلق، محمدمهدی، در جستجوی آرمانها از تولد تا پایان دوران سفارت (1326 - 1362)، ج 1، انتشارات کویر، چ اول و دوم، 1400، ص 272 - 274.
تعداد بازدید: 18