29 اردیبهشت 1405
سال سوم دبیرستان بودیم که نمایشنامه «دیکته و زاویه» را بازی کردیم. نمایش حول محور دانشآموزی بود که میخواستند پای تخته به او دیکته بگویند. معلم میگفت بنویس و او نمیپدیرفت، یعنی موضوع آن ضداستبدادی بود و ما آن را در سالن مدرسه بازی کردیم. ماجرا از این قرار بود که سال سوم بچهها به معلم هنر گفتند میخواهیم یک نمایشنامه اجرا کنیم. او مسئولیت نمایش و کارگردانی آن را پذیرفت چون کارگردانی هم بلد بود. «دیکته» را خود بچهها انتخاب کردند. آن نمایشنامه را فقط در خود سالن مدرسه بازی کردیم و آن معلم هم فوقالعاده خوب کارگردانی کرد. یک دختری بود که خیلی بیتفاوت بود و بعد از آن نمایشنامه جذب چپیها شد. در واقع، نمایشنامهها انگار فضایی بودند برای اینکه دیگران را تحتتأثیر قرار بدهند و به سمت خودشان بکشند.
- خیابان تا صبح بیدار بود، تاریخ شفاهی دختران دانشجوی پیرو خط امام، فاطمهسادات حیائی طهرانی، تهران، راهیار، 1403، ص 21 - 20.
تعداد بازدید: 2