02 تیر 1405
ارتباط نزدیک من با آقای اسماعیلی زمینهساز اصلی آشنایی من با نهضت انقلاب اسلامی شد. ما در خانه ایشان اعلامیههای حضرت امام را تکثیر و سپس پخش میکردیم. مبارزه بهطور مخفی در همه جا جریان داشت، ولی تظاهرات، چند ماهی زودتر و به صورت علنی از قم شروع شد. اشتیاق انجام دادن حرکتی جدی را آقای هادی غفاری در من ایجاد کرد. او در سخنرانی آتشینی که دی ماه سال 56 در مسجد اعظم قم ایراد کرد، برای اولینبار شعار «مرگ بر شاه» را بر زبان آورد. آخر سخنرانی، چراغها را خاموش کردند و نوار صدای ایشان را پخش کردند که یعنی دارد روضه میخواند. او هم در تاریکی لباسش را عوض کرد و از مسجد بیرون رفت. ساواکیها که برای دستگیریاش برنامهریزی کرده بودند، متوجه خروجش نشدند و بعد از پایان مراسم، به جستوجوی او در اطراف مسجد اعظم پرداختند. آن زمان، پدرم روبهروی مسجد اعظم مسافرخانهای اجاره کرده بود و ادارهاش میکرد. گاهی که میخواست جایی برود، من به مسافرخانه میرفتم و جایش میایستادم. بعد از سخنرانی، به آنجا رفتم. ساواکیها برای دستگیری آقای هادی غفاری همه جا را گشتند. این سخنرانی و واکنش ساواکیها اولین شعله مبارزه بر ضد رژیم را در من روشن کرد. بعد از آن، مصمم، به صفوف محکم انقلاب پیوستم و موضوع مبارزه با رژیم شاه برای من جدی شد. پیش از آن، فعالیت خاصی نداشتم. بعد از آن مراسم، با توجه به ارتباطاتم با آقای اسماعیلی وارد فعالیتهای مبارزاتی شدم. آن موقع، جوانی هفده ساله بودم که هیچ جریانی سیاسی و نظامیای را نمیشناختم. ورودم به نهضت با عضویت در گروههای مبارزاتی نبود؛ با وجود این، در شعارنویسی، چاپ و توزیع اعلامیههای حضرت امام اهتمام داشتم و در تظاهراتها به طور مستمر شرکت میکردم. در دبیرستان حکیم نظامی، جزء نفرات اصلی بودم که تظاهراتها را برپا میکردم موقع زنگ تفریح، با عدهای از دانشآموزان، مسافتی کوتاه را راهپیمایی میکردیم و «مرگ بر شاه» میگفتیم. شعارهای دیگری هم میدادیم. هر شب، چند ساعتی را برای اعتراض به حکومت نظامی توی خیابان بودیم. کارمان اذیت کردن گاردیها و پاسبانها و مأموران امنیتی بود. شعار میدادیم و فرار میکردیم. آنها هم دنبالمان میکردند. موقع شعارنویسی روی دیوارها، با اراذل و اوباشی که حکومت برای درگیر شدن با مردم اجیر کرده بود، درگیر میشدیم. چند باری هم در تظاهرات از دست مأموران کتک خوردیم. یادم هست وقتی که خبر آوردند که آقای طالقانی و آقای منتظری از زندان آزاد شدهاند و آقای منتظری قرار است به قم بیاید، ما هم برای مراسم استقبال، تظاهراتی در همین خیابان امام فعلی به راه انداختیم. میخواهم بگویم فعالیت من مانند سایر مردم بود و فعالیت تشکیلانی نبود. سازماندهیها مردمی بود و من هم یکی از آنها بودم.
- تاریخ شفاهی دفاع مقدس، روایت حسین باقری، مخابرات غرب و شمال غرب، به کوشش سیدسعید الفتی، 1402، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، ص 32 و 33.
تعداد بازدید: 9