انقلاب اسلامی :: یادی از چهارشنبه سیاه دزفول

یادی از چهارشنبه سیاه دزفول

20 مرداد 1405

یکی از راهپیمایی‌های سنگینی که من در آن حضور داشتم، همین چهارشنبه سیاه بود. وقتی از مسجد آیت‌الله قاضی بیرون آمدیم، به خیابان‌های اصلی شهر دزفول وارد شدیم و افرادی که از قبل بلندگو در دست داشتند، شعار دادن را شروع کردند وقتی به خیابان اصلی رسیدیم، نیروهای نظامی شاه سر چهارراه منتظر ما بودند. هنوز نصف جمعیت در کوچه‌ها بودند که جمعیت در خیابان با پلیس درگیر شدند. پلیس همه مسیرهای اصلی و فرعی را محاصره کرده بود و ما با سنگ، کوکتل‌مولوتف و هر چیزی که در دست داشتیم، با پلیس درگیر شدیم. وقتی درگیری شدت پیدا کرد، به کمک نردبانی که کنار یک مغازه بود، خود را به پشت‌بام رساندم و دیدم عده زیادی از مردم بر اثر استنشاق گاز مصدوم شده‌اند.

پلیس حتی به پشت‌بام‌ها هم گاز اشک‌آور پرتاب می‌کرد و همین امر سبب می‌شد عده‌ای از کسانی که در حال فرار از پشت‌بام بودند، مصدوم و بدحال شوند. من می‌خواستم به یکی از اینها کمک کنم، اما نتوانستم. رفتم تا کمک بیاورم؛ ولی وقتی برگشتم، بنده خدا جان داده بود.

کوچک: او را می‌شناختید؟

بله. اسمش علی مالک بود. از بچگی او را می‌شناختم. با پدرم رفیق بود و با تنها الاغی که داشت، بار مغازه‌داران را جابه‌جا می‌کرد. ایشان، یکی از چند شهید حادثه خونین دزفول بود.

به هر ترتیب، با هر زحمتی بود، خود را به مسجد سلمان فارسی رساندم. می‌خواستم به خانه بروم که متوجه شدم در آن قسمت از شهر هم نیروهای ارتشی حضور دارند. مجبور شدم دقایقی را در خانه همسایه بمانم تا اوضاع کمی آرام‌تر شود. وقتی به خانه رسیدم، پدر و مادر و خواهرانم نگران بودند؛ چون قبل از ورود من به خانه، با نفربر به در خانه زده و به دیوار خانه و ماشین تیراندازی کرده بودند و دیوارها و ماشین سوراخ شده بودند. خانواده تا مدت‌ها از این موضوع در وحشت و اضطراب بودند.

 

- تاریخ شفاهی دفاع مقدس، روایت عبدالمحمد رئوفی‌نژاد - فرمانده رئوف، به کوشش سردار عبدالمحمد کوچک کوتیانی، تهران، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، 1403، ص 39 - 38.



 
تعداد بازدید: 10


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: