27 مرداد 1405
چهارباغی: شما در حال خدمت در تیپ 2 زنجان بودید که تظاهرات علیه رژیم شاه به اوج خود رسید و به نوعی در کل کشور گسترش پیدا کرد، در این برهه چه اقداماتی انجام دادید؟
زهدی: حضور من در پادگان تیپ 2 زنجان مصادف شد با حرکتها و اعتراضهای انقلابی؛ البته از سال قبل، یعنی از سال 56، فعالیتهای انقلابی به صورت جدی شروع شده بودند؛ مثلاً قیام 29 بهمن در تبریز در سال 56 انجام شده بود. از سال 56 به بعد، دیگر تظاهرات انقلابی با حجم و جدیت و خشونت زیادی شروع شده بود. چله به چله تظاهرات داشتیم؛ مثلاً قیام 29 بهمن تبریز چله (چهلم) قیام 17 دی ماه قم بود. همین جوری به اصطلاح جلو میرفت. اعلامیهها و نوارهای حضرت امام هم پخش میشد. بعد کمکم در راستای فعالیتهای انقلابی، در پادگان فعال شدیم. اعلامیهها و نوارهای سخنرانیهای حضرت امام را برای بعضی از دوستان و سربازهای پادگان میبردیم و آنها را توجیه میکردیم که با مردم درگیر نشوند. گاهی در پارک موتوری، به داخل نفربر m113 میرفتیم، در نفربر را میبستیم و نوار سخنرانی حضرت امام را گوش میدادیم. سه ـ چهار نفر را هم با خودمان همراه میکردیم که آنها هم سخنرانی امام را گوش بکنند. با این روشها، کمکم نوارها و اعلامیهها را ردوبدل میکردیم.
شخصی به نام استوار عاشقی جمعهها که پادگان تعطیل بود، از خانه به پادگان میآمد، سربازهای آتشبار را جمع میکرد تا برای آنها صحبت کند. از شاه دفاع میکرد و میگفت که مردم خرابکار و کمونیست هستند و از این حرفها. در واقع کار ما در طول هفته خنثی کردن سخنان استوار عاشقی بود؛ مثلاً سربازها را یکییکی یا دو نفر دو نفر کنار میکشیدیم و با آنها صحبت میکردیم. خلاصه این نوع فعالیتها را در پادگان انجام میدادیم.
چهارباغی: نگران نبودید کسانی فعالیتهای شما را به استوار عاشقی بگویند؟
زهدی: نه، من حواسم خیلی جمع بود؛ یعنی کاری میکردم که بتوانم انکار کنم. سعی میکردم شاهد یا مدرکی نباشد که بخواهند من را محکوم کنند. به نوعی من از همان موقع هم حفاظتی بودم و خیلی حسابشده کار میکردم. چون ما در زمان دانشجویی این جنگوگریزها را داشتیم، کمی زمینه داشتیم که نیروهای امنیتی چطور آدمها را زیر نظر دارند، میدانستیم که نیروهای امنیتی در بین ما نفوذی دارند. من فهمیدم بودم که در گردان ما دو سه نفر عامل حفاظت هستند. آن موقع به حفاظت، ضداطلاعات میگفتند، ولی الان حفاظت میگویند. آن دو - سه نفر عامل ضداطلاعات بودند و خبرچینی میکردند. من آن دو - سه نفر را شناسایی کرده بودم. میدانستم گاهی که آنها دور و بر ما هستند، حواسم باشد و رعایت کنم.
- تاریخ شفاهی دفاع مقدس روایت یعقوب زهدی: توپخانه سپاه پاسداران، گردآورنده محمود چهارباغی، تدوین امیرمحمد حکمتیان، تهران، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، تهران، 1403، ص 87 - 88.
تعداد بازدید: 5