12 آبان 1405
... در دومین ماه عمر دولت، دیگ حوادث به جوش آمده است. مخالفین و موافقین برنامه دولت، هر گروه در صف خود قرار گرفتهاند. پیش از این در ارزیابی نیروهایی که دولت به مناسبت اصلاحات از خود دفع میکرد و در برابر دولت قرار میگرفتند، و نیروهایی که باید پشت سر دولت قرار میگرفتند و از آن پشتیبانی میکردند یا دستکم آب به آسیاب مخالفین نمیریختند، نوشتهام و آنان را طبقهبندی کردهام، دیگر لازم به تکرار نمیبینم. نوشتهام که دولت به مناسبت اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد و انحلال مجلس چه نیروهای حرفهای و فعال و بانفوذی را در برابر خود قرار میداد که تحریکات و توطئههای آنان نقد بود، ولی به جز نیروهای سیاسی معروف به اصلاحطلب و ملی که امید تحمل و تمکین یا پشتیبانی آنان را داشت، امیدوار به پشتیبانی اکثریت مردم از طبقات مختلف بود که این امید طبیعتاً نسیه بود، چون مردم آنقدر از دولتهای مختلف وعدههای عمل نشده شنیده بودند که دیرباوری حق طبیعی آنان بود. اگر وعدهها و کارهای دولت در آنان مختصر امیدی به وجود میآورد، این امید به طور طبیعی مایه فعالشدنشان در جهت پشتیبانی از دولت نمیشد. آنقدر بود که تمکین و صبر کنند، اما برای فعال شدن بایستی نتیجه کارهای دولت را از جهت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی احساس و لمس میکردند، ولی به نتیجه رسیدن هرگونه اصلاحات اقتصادی و اجتماعی زمان متناسب با حجم و سطح اصلاحات را میطلبد، باید دولت این زمان را به دست میآورد. در این مدت توطئه زخمخوردگان مسلم بود و به طور فعال عمل میکرد و چون اکثریت طبقات مردم در حال صبر و تمکین بودند، لاجرم بازیهای مختلف مخالفان و توطئهگران بوسیله طبقات مردم دفع نمیشد و میدان عمل داشت. اینها را میدانستم و سخنرانیهای هر روزه و گاهی دو سه بار را ادامه میدادم تا مخالفان را در حصار خود نگه دارم و مانع از ورود و نفوذ و اعمال آنان در سطح جامعه شوم.
دهقانان از اصلاحات ارضی خوشحال بودند، اما در اثر قرنها آلت دست قرار گرفتن در امور سیاسی بوسیله مالکین، فوراً تبدیل به یک نیروی سیاسی شدن آنان محال بود. اما مالکین از همین اصلاحات ارضی ناراضی و زخمخورده بودند که به مناسبت قرنها سابقه دخالت مستقیم در امور سیاسی، هنوز یک نیروی سیاسی ـ اجتماعی فعال و باتجربه و با منافع و پیوندهای مشترک بودند. کارمندان دولت و اصناف و بازاریان به مناسبت آشنایی به پیچ و خم و علل مشکلاتی که از چند سال پیش برای آنان پیش آمده بود، سیاستهای اصلاحی دولت را در اصلاحات درک میکردند و به نتایج آن امیدوار بودند، اما از امیدواری تا نتیجهگیری بسیار فاصله زمانی وجود داشت، که هر یک به نوبه خود به رواج داد و ستد و کسب و کار و قدرت خرید لازم برسند. کارگران را هنوز با وعده «بزگ نمیر بهار میاد» معروف بایستی آرام میکردیم، در صورتی که بعضی صاحبان کارخانهها که دستگاه مالی فاسد دولت بیشتر به سودشان بود، نهتنها همکاری نمیکردند، بلکه تحریکات هم میکردند. چندین نفر از معاملهگران و سرمایهداران عمده یعنی انواع حاجمیرزا عبدالله مقدمها در تهران و شهرستانها، هر یک در سالهای گذشته با پول گروهی از بازرگانان کوچک و اصناف و مردم وارد معاملات بزرگ شده و به مرز توقف و ورشکستگی رسیده بودند و این میراث از دولتهای گذشته به من رسیده بود. هر روز یکی از آنها که دیگر از بانک ملی و وزارتخانههای بازرگانی و دارایی به علت بیاعتباری رانده میشد، میآمد در نخستوزیری بست مینشست که اگر تا فردا فلان قدر میلیون تومان اعتبار ندهید من ورشکسته میشوم و با ورشکستگی من یک جناح عمده از بازرگانان و اصناف و مردمی که ذخیرههای اندکشان را به من سپردهاند، ورشکسته خواهند شد و آشوب بپا خواهند کرد. تمام اینها و مسایل دیگری از این دست که از مشخصات دوره بحران است قابل پیشبینی بود و با سرسختی در یک دوره دو ساله قابل ترمیم مینمود. اما همدست شدن با انواع مخالفان زخمخورده در همان ماه دوم و سوم عمر دولت، خطری بود که نمیتوانستم نادیده بگیرم.
در این وضعیت، و در غیاب مجلس که شروع انتخابات در طول مدت اولین دوره اصلاحات ارضی غیرعاقلانه و بینتیجه، حتی خطرناک بود؛ دولت فقط احتیاج به پشتیبانی صمیمانه پادشاه داشت و مشکل بزرگ همینجا بود. شیوه عمل دولتها و اطرافیان چاکر و نوکر و جاننثار، حتی احتمال این فکر را از مغز پادشاه زدوده بودند که پادشاه میتواند در محیط آزاد و با وجود دمکراسی و دولتهای مستقل و اصلاحطلب، در محل قانونی خود، فارغ از دخالت در کارها قرار گیرد و در نتیجه از احترام و محبوبیت بیشتر و واقعی برخوردار باشد. مخالفان ضرب دیده و پاردم ساییده خیلی زود مسئولیت یک سلسله عملیات هماهنگ را به نسبت تخصصی که هر دسته داشتند میان خود تقسیم کردند. ...
- خاطرات علی امینی، به کوشش یعقوب توکلی، تهران، حوزه هنری، 1377، ص 168 – 165.
تعداد بازدید: 17