13 اردیبهشت 1390
تاریخ خبر: دوشنبه 13اردیبهشت 1390 - 29جمادی الاول 1432 ـ 3 مه 2011 - شماره 25022
افشار، ایرانشناس و کتابشناس
استاد سیدهادی خسروشاهی/ بخش دوم
اشاره: در شماره قبل خاطراتی از استاد خسروشاهی همراه با سندی نو یافته از سیدجمال که به همت مرحوم ایرج افشار به دست آمده بود، درج شد و اینک بخش دوم آن خاطرات، شامل اصل سند مربوط به سدیدالسلطنه، به اضافه نامهای تاریخی از آیتالله کاشانی به تقیزاده ـ سفیر وقت ایران در لندن ـ که توسط ایرج افشار به دست آمده و باز به همت استاد خسروشاهی بازنویسی و آماده نشر شده است از نظر خوانندگان گرامی میگذرد.
نامه سدیدالسلطنه درباره سیدجمال
نگارندة سطور در بغداد 1291 به دنیا آمده، بعد از یک دو سال، پدرم حاج احمد خان کبابی برحسب امر مرحوم آقا یعنی میرزا یوسف مستوفیالممالک ترک مهاجرت ایران کرده، با خانه خود به بوشهر آمد و در آنجا مقیم شد. در 16 شعبان 1303 موقعی که در تخت مکتبخانه، به طرز قدیم در منزل با چند همشاگردها از نجبامشغول تدریس صرف و نحو و نصاب و تجوید و مشق و سیاق بود، بوّاب کاروانسراء، کربلایی عوض با پاکتی وارد شده، پدرم پاکت را زیارت کرده، فوراً از منزل بیرون رفته، بعد از چند دقیقه با یک نفر سید جلیلالقدر مراجعت نمودند. آن سید بزرگوار خود سید جمالالدین افغانی بودند و آن پاکت را که از اخایر ذخایر بنده بود، چون سید به خط خود نگاشتهاند، حال در لف الفاء داشته که به خرج خود بنده امر به گراور و تعدد آن فرمایند.
خلاصه آن حضرت بدو ورود امر فرمودند اساس مکتب را برچیده و عذر ملااسماعیل و شاگردها را خواسته و مرا با خود به طبقة فوقانی بردند و سواد فارسی را آزمایش فرموده و ترتیب جدید در تدریس بنده نهادند و از مطالعة مجلدات ناسخالتواریخ که مطالب زیاد از آن کتاب در حافظه داشتم، ممانعت فرمود. جغرافیا و هیأت مرحوم میرزا عبدالغفار خان نجمالملک طبع طهران سنه 1300 برای تدریس بنده انتخاب کرده، خود کفالتآموزگاری فرمودند. چه بسیار از شبها بود که مرا بعد از نصف شب احضار کرده، ستارگانی که به نصفالسماء رسیده بودند، به مواقع و اسامی و تعداد آنها مرا آشنا فرمودند و کتاب سیرة ناپلیونالاول (طبع پاریس، سنه1856) و ترجمة جلستان (طبع مصر) و کلیله و دمنه (ترجمة ابن مقفع، طبع بمبئی سنه 1295) از کتابخانة خود به بنده دادند که خود بدون زحمت عمرو و زید و اذیت بکر و خالد، به قوة استدراکیه خود خوانَد و مشکلات خود از آن حضرت پرسد. در عرض دو ماه در قرائت کتب تازی چون پارسی مهارت پیدا نموده و امر به استمرار قرائت روزنامهجات مصر فرمودند. کرة کوچکی که به تازی مرتسم بوده بود، از احتشام کتاب حاج نجمالدوله به بنده مرحمت فرمود. اثر تعلیمات آن بزرگوار بود که در سنین 1314 و 1315 ایام توقف طهران، حوزه تشکیل یافت و اعضاء آن مرحوم ملکالمتکلمین و مدیر صور و آقامیرزا مسیح سمنانی و میرزا محمد علیخان پسر مؤتمن لشکر و جناب آقا شیخ عبدالعلی مؤبد بید گلی و ناچیز بوده و هر روزه مجلس تعزیهداری در یکی از منزل اعضا منعقد و واعظ اسماً و ناطق رسماً در آن مجالس ملکالمتکلمین و مؤید بودند و آن مجالس استمرار داشته و در صدارت مرحوم امینالدوله جان دیگر گرفته و پیشرفت خوشی داشتیم تا در سنه 1316 درآمد. مرحوم امینالدوله از مقام خویش افتاد، اعضاء متفرق شدند. به دلالت مرحوم حسینقلی خان نظامالسلطنه نگارنده در حقیقت فراراً به بنادر معاودت کرده و از بعد میرزا محمد علیخان بیچاره را سردار افخم آقا بالاخان از بام افکنده و به بهانه آنکه زنده است، جسد بی روح را هزار تازیانه زدند.
در سنه 1303 مرحوم میرزا نصرالله ملکالمتکلمین در بوشهر بودند، هنوز لقب نداشته و به تکرار درک حضور سید را کرده، حامل بسیاری از اسرار شده و هدایت رابطة بنده و ملکالمتکلمین از همان سال بود. فرصت شیرازی در همان سال بوشهر بودند، شرح ملاقات خود را با سید بزرگوار در «دبستان الفرصه» مفصلاً نوشته، کتاب مزبور را با پست تقدیم داشته.
خلاصه توقف آن حضرت از خوشبختی نگارنده در بوشهر امتداد یافت تا در ماه ذیقعده محمدحسنخان اعتمادالسلطنه حسب امر پادشاه وقت تلگراف کردند: «هر چند زودتر بیایند، هنوز دیر است» و هزارتومان حواله دولتی برای مصارف عرض راه فرستاده، در همان ماه از طریق شیراز حرکت کردند. پدرم غلامی ـ خسرو نام ـ در خدمات آن بزرگوار ملتزم رکاب داشته و از آن غلام بعدها اتابک نگاهداری کرده، در ایام توقف نگارنده هنوز زنده بود و خدمات عمده به حوزه ما نمود.
آن حضرت ایام توقف بوشهر، در منزل پدرم ساکن بودند، بیشتر مصاحبت و مفاوضه با سه نفر داشتند: اول حاج احمدخان ـ پدر نگارنده ـ بودند. صحبتشان بیشتر از ترتیبات آتیه و اتحاد اسلامی و تغییرات آیندة ایران و تربیت نگارنده بود. دیگر از اشخاصی که طرف مسامره بودند، حاج غلامحسین بندرریگی است و مؤمی الیه از فضلا و شعرای بوشهر به شمار آمده و مصاهرت با حاج عبدالنبی آل صفر داشته، در سلک تجار بودند. در سنه 1247 متولد در سنه 1339 در بغداد جامه گذاشت در بدایت «صبا» تخلص داشته، بعدها بدون تخلص بود. در اواخر زندگانی دیوان خود را که تقریباً دویست هزار بیت بود، چون بیشتر طرز هجا داشت، معدوم نموده، ابیات معدود از آن فاضل نزد نگارنده موجود است.
یک روز به سید بزرگوار عرض کرده: «شما از اسدآباد همدان هستید. چرا خود را به افغانی معروف کردهاید؟» جواب فرمودند: «افغانی تخلص من است.» خواستار نمونه از تراوش طبع آن حضرت شده، فرمود: «با من در داخله ایران بیا و در آن مرغزارهای خداآفرین و آبشارهای مودوعة طبیعت با من نشسته، و بر نمونه طبع مرا خواستار شو.» رابطة بین آن دو نفر از مسافرت اولیة سید است که از ایران آمده و به هند رفت.
دیگر فاضل اهریمی بود و هو میرزاحسین معتقد تخلص در سنه 1253 در قریه اهرم تولد یافته و در ریشهر ـ قریه بوشهر ـ سکونت داشته، در ادبیات و بدیع و عروض، نگارنده را استاد باشند؛ هنوز در قید حیاتاند. استدلالیه زیاد در حقانیت مهدویت مهدی سودان نوشته، هنوز همان عقیده برقرار است و در آن عقیده سید بزرگوار مدد زیاد به معتقد رسانید. نگارنده خود از آن حضرت شنید که رحلت مهدی مزبور را در سنه 1302 تکذیب فرمود و از انگلیسها میشمردند.
سید جمالالدین دو بار بیش از بوشهر و شیراز عبور نکردهاند: یکی در سنه 1272 که از همدان به شیراز و بوشهر آمده و به هند رفته، توصیة چند از همدان بر حاج عبدالنبی آل صفر از تجار بوشهر داشته و هر مؤیی الیه وارد شده، خانهای که در آن سال جایگاه سید بود، هنوز در حالت انهدامی در محلة کوتی برقرار است و مسافرت دیگر در سنه 1303 بود که به داخلة ایران رفتند، موقع ملاقات با میرزا باقر البته در ایاب از شیراز به بوشهر بوده و مسافرت از نجد به ایران که فرصت نوشته، شاید از راه بغداد و کرمانشاه بوده است خانوادة آل صفر که هنوز بقاهای آنها در بوشهر باشند. سید فرمودند: اجداد آنها از همدان به بوشهر مهاجرت کردهاند، از بدو طبع و نشر روزنامه قانون نگارنده با اینکه خوردسال بود و سابقه معرفت با اعضاء آن هیأت نداشته، توزیع قانون در بوشهر به نگارنده رجوع شده، کلیة مکاتبات با اداره به رسم خط جدید پرنس ملکم خان بوده که از آن حضرت به یاد گرفته بودم. بدیهی است معرف نگارنده خود سید بزرگوار در آن اداره بودند. پاکتی که خطوط ادارة قانون بدان عنوان رسیدی در لفالفاء شده.
از وصایاء آن حضرت یکی تصمیم و انتشار خط مزبور بود گلستان و اقوال علیّ که بدان خط طبع شده به نگارنده دادند. اسنی معتقد سید بزرگوار تشکیل و اتحاد هیأت جامعة اسلامیه در تحت یک لواء مقتدرة اسلامی بود مانند هیأت جامعة اتازونی.
عقیدهشان نسبت به داخلة ایران این بود که قوانین و حدود صدر اول اسلام بدون زواید بعد با لباس آشنا به افهام عوام تالیف و فارسی کرده و دولت در موقع اجرا گذارده و بیشتر قشون ایران باید از دراویش و سادات و طلبه و روضهخوانها تشکیل یافته که افراد قشون اشخاص با بنیه باشند و مملکت از خسارت آنها هم آسوده شود و علم اصول را به درجة صدر اسلام باید ساده نمود که در تحصیل آن تضییع وقت نشود و کلیة مدارس قدیمه و موقوفات آن را باید برای تحصیلات جدید برقرار کنند. مقتضیات خوردسالیام در آن موقع بیشتر اجازه اقتطاف مرا نداده است.
از سه نمونه تصویر آن حضرت که پدرم مرحمت فرموده بودند، در یک ورقه جمع کرده، تقدیم شد. در سنه 1296 کتابخانة خود را در چند گاوصندوق به بوشهر فرستادند، از آنجا پیدا میشود که قصد توطن در وطن مألوف خود داشتهاند. کتابها در خانه مرحوم حاج عبدالنبی متوفی سنه 1300 امانت بوده تا در سنه 1303 بعد از ورود خود، خواسته و عدلبندی شده و با خود به داخلة ایران بردند؛ حمل دوازده قاطر بود. کتابها را بعد از هشت سال مباعدت و تعدد کتاب، فقط از رؤیت جلد، اسم کتاب را فوراً میفرمود.
26دی ماه و 24 ماه روزه، سنه1339/1300، بنده ناچیز محمد علی (سدیدالسلطنه)
نامهای از آیتالله کاشانی
علاوه بر چند سندی که مرحوم ایرج افشار درباره سید جمالالدین حسینی در اختیار بنده گذاشت، کپی نامه منتشر نشدهای نیز از آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی به سیدحسن تقیزاده، که در بین اوراق و اسناد وی به دست آمده بود، به این جانب داد که در آن آیتالله کاشانی خطاب به تقیزاده ـ که سفیر ایران در لندن بوده ـ ضمن اشاره به اوضاع فاسد کشور و وخامت و مذاکره با مقامات انگلیسی، به آنها هشدار میدهد که این قبیل مداخلات استعمارگرانه و پشتیبانی از عناصری فاسد و دزد، بر ضرر این ملت و خود آنهاست و اگر از مداخلات استقلالشکنانه خودداری کنند و بگذارند وطنخواهان حقیقی مصدر امور بشوند و این مملکت را اصلاح نمایند، باعث خوشنامی است و شاهد صدق گفتار آنها خواهد بود که جنگشان برای آزادی بوده است... متن بازخوانیشده نامه آیتالله کاشانی به قرار زیر است:
«30/8/12/ بسماللهالرحمن الرحیم/ به عرض میرساند پس از تقدیم سلام و فائق احترام چون جناب عالی را شخص وطنخواه مسلمانی میدانم و البته خاطر شریف از اوضاع ناهنجار ایران کاملاً مستحضر است، لازم شد زحمت بدهم. با اعتراف انگلیسیها و همچنین دیگران به استقلال ایران، انگلیسیها میخواهند معناً ایران مستعمرة آنها و در تمام شئون این مملکت مداخله نمایند که استعمار برقرار باشد، از همه جا توسط دولتهای دست نشانده خود مردمان فاسد، دزد، بی علاقه به وطن را به کرسی وکالت مینشانند، معلوم است که آنهایی که توسط این وکلاء دزد و خائن روی کار میآیند، البته طرفدار انگلیسیها خواهند بود و اعضاء مهم ادارات و دزدهای بیعلاقه به وطن نیز طرفدار آنها میباشند. معدودی وطنپرست در زوایای خمول خمیازه میکشند و در کمال بیچارگی میگذرانند.
مفاسد این وضعیت هرج و مرج مملکت و عدم انتظام امور است. ملت چپاول و غارتگرانی که میلیون میلیون بدون بیم و هراس میدزدند و بازخواستی نیست و امنیت قضایی و غیرها فلج است، و بالنتیجه موجب هجوم مردم به اجنبی پرستی است و شمالیها که ملتفت این فعالیت هستند، البته میخواهند از رقیب خود عقب نمانند و اوضاع ناهنجاری که در طرف شمال بروز و ظهور نموده، البته به سمع جناب عالی رسیده، حادث میشود. بالاخره مفسدة اشد و اعظم مرقب است. هر چند ملت ایران خمولند و بلایی برسرش بیاید، حرکت به خود نمیدهد، ولی نباید فراموش کرد که این در صورتی است که محرکی نداشته باشد، والا از هر ظلم و جنایت و تبهکاری مضایقه ندارد.
عجالتاً ایران در نتیجه مداخله جنوبیها بین این دو سیاست گرفتار و روزگار سیاهی میگذراند. حاصل آنکه همه شئون این مملکت و ملت مختل و به تمام مقدسات خداوندی، حال مردم بیچاره رقتآور و دلخراش است.
انتخابات تا قشون اجنبی در مملکت است، موقوف خواهد بود و با این وضعیات فعلیه و تسلط دزدهای جانی اجنبیپرست، خدا میداند در زمان فترت چه روزگار سیاهی بر این ملت توسط دیکتاتوری که روی کار بیاورند، خواهد گذشت و البته آن وقت بقایای وطن خواهان را از بین خواهند برد.
مقصود از زحمت آنکه انتظار دارم با مراجع آنجا مذاکره فرموده که این مداخلات بر ضرر این ملت و مملکت و آنهاست و اگر خودداری از مداخلات استقلالشکنانه نمایند و بگذارند وطن خواهان حقیقی مصدر امور بشوند و این مملکت را اصلاح نمایند، باعث خوشنامی است و شاهد صدق گفتار آنها خواهد بود که جنگ برای آزادی بود، والا این وضعیت قابل دوام نیست. منتظر اقدامات خداپسندانه و مجاهدات وطن خواهانه هستم.
والسلام علیکم و رحمهالله برکاته. ایام اقبال مستدام باد.
احقر، سید ابوالقاسم الحسینی الکاشانی. طهران
***
مقام و موقعیت علمی ـ فرهنگی ایرج افشار بر اهل علم و فضل پوشیده نیست. او حدود هفتاد سال به ادبیات و زبان فارسی و کتاب و کتابداری ایران خدمت کرد و در این راستا، بیش از سیصد جلد کتاب را تصحیح و تکمیل نمود و به دست چاپ سپرد، صدها مقاله در زمینههای گوناگون از خود به یادگار گذاشت. او در فهرستنگاری بیهمتا بود و چند ده جلد در این باره تهیه و تنظیم و منتشر ساخت و نام نیکی از خود ماندگار نمود. ایرج افشار در 16 مهر1304 در تهران به دنیا آمد و پس از 85سال زندگی پربار، سرانجام در اسفندماه 1389 در تهران درگذشت. خدایش او را غریق رحمت و غفران خود سازد!
تعداد بازدید: 1450