انقلاب اسلامی :: «دموکراسی و ماهیت نفوذ آمریکا در ایران: 1979-1941 »

«دموکراسی و ماهیت نفوذ آمریکا در ایران: 1979-1941 »

07 مهر 1400

نویسنده: جیمز اف. گود
ترجمه: علی‌محمد آزاده

«دموکراسی و ماهیت نفوذ آمریکا در ایران: 1979-1941[1]»

*توضیح گروه ترجمه و پژوهش منابع خارجی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی: با گذشت بیش از چهل سال از وقوع انقلاب اسلامی، موضوع رابطه ایران و آمریکا در دوره پهلوی دوم یکی از مسائلی است که هنوز محققین به آن توجه ویژه دارند. در سال 2017 دیوید کالی‌یر، استاد علوم سیاسی در آمریکا کتابی با موضوع ماهیت رابطه ایران و آمریکا در دوره پهلوی دوم منتشر کرد. مدعای اصلی نظریه وی بر دو واژه «وابستگی و اِعمال فشار» استوار است. به عقیده کالی‌یر، هر زمان که وابستگی حکومت پهلوی به آمریکا زیاد می‌شد، فشار آمریکا و دخالت در امور داخلی ایران بیشتر بوده است. این امر سبب شد تا آمریکا با حمایت از استبداد فردی شاه به نفع اجرای برنامه‌های اصلاحی مثل اصول انقلاب سفید، از شکل‌گیری و رشد جنبش‌های دموکراتیک در ایران جلوگیری کند.

جیمز اف. گود (که برای محققین و علاقه‌مندان به تاریخ معاصر ایران چهره آشنایی است[2]) با نقد مدعای اصلی کالی‌یر بر این نظر است که در روابط ایران و آمریکا پیش از انقلاب، نه تنها عوامل خارجی، بلکه مجموعه‌ای از عوامل داخلی نیز تأثیرگذار بوده‌اند که وی در این رابطه به مثال‌هایی اشاره می‌کند. امیدواریم با ترجمه و انتشار این نقد کوتاه، به گسترش فضای نقد و بررسی منابع تاریخ انقلاب اسلامی، هرچند اندک، کمکی کرده باشیم.

 

محققین دوباره و دوباره به سلطنت محمدرضا پهلوی (79-1949) توجه کرده‌اند و مخصوصاً بر سال‌های 53-1941/1320 ـ 1332 متمرکز شده‌اند که محمد مصدق، ملی‌گرای دلسوز و وطن‌پرست ایرانی، از لحاظ سیاسی بسیار فعال بود. شاید، همان‌طور که دیوید ر. کالی‌یر در این کتاب:

 Democracy and the Nature of American Influence in Iran, 1941–1979

توضیح می‌دهد. «تاریخ می‌توانست بسیار متفاوت باشد»(ص301). به زعم نویسنده، اگر ایالات متحده آمریکا در سال 1953/1332 در امور داخلی ایران دخالت نمی‌کرد، «کودتایی هم پا نمی‌گرفت و اتفاقات پس از آن هم از جمله انقلاب اسلامی به وجود نمی‌آمد.» چگونه کالی‌یر به رابطه میان رویدادهایی رسید که بیست‌و‌پنج سال از هم فاصله دارند؟

به عنوان یک متخصص علوم سیاسی، او به دو مفهوم کلیدی در اثرش متکی است، وابستکی و اِعمال فشار تا روابط آمریکا – ایران را در سلطنت سی‌و‌هفت ساله شاه تحلیل کند. عامل وابستگی به گروه‌های مهم و مختلف داخل کشور و میزان نفوذ آمریکا که می‌توانست در امور ایران اعمال کند، اشاره دارد. کالی‌یر معتقد است این دو عامل در طول زمان شدت و ضعف داشتند و فقط «وقتی که این دو در کنارهم بودند، فشار آمریکا می‌توانست موثر باشد»(ص 295). او به این نتیجه می‌رسد که وابستگی و اِعمال فشار در مقاطع زمانی 50-1941، 58-1953 و 64-1961(29 ـ 1320، 37 ـ 1332، 43 ـ 1340) در بالاترین حد خود بود که «سیاست آمریکا به بیشترین اهداف خود نائل شد»(ص 294). تقریباً دو سوم کتاب بر سال‌های 1963-1941/ 1342 ـ 1320 که الگوی سیاست آمریکا شکل گرفته بود، متمرکز شده است. بنابراین، وقتی این دو عامل مهم ضعیف شدند، واشنگتن به اهداف چندانی در تهران دست نیافت.

با بررسی روابط آمریکا – ایران از طریق این دو عامل می‌توان به دیدگاه‌های مهمی رسید که به ما کمک می‌کند تا بهتر بتوان به ماهیت و تحولات روابط دوجانبه دست یابیم. این می‌تواند نه تنها برای فهم آنچه که در گذشته اتفاق افتاد، بلکه برای فرمول‌بندی سیاست‌های موفق در آینده نیز مهم باشد، «ضمن آن‌که از پیامدهای ناخواسته و نامطلوب در این صفحات خودداری می‌شود.»(ص 294)

کالی‌یر از اقدامات آمریکا انتقاد می‌کند و معتقد است سیاستمداران آمریکایی سر بزنگاه‌های تاریخی تمام تلاش خود را بعمل آوردند تا از شکل‌گیری و رشد جنبش‌های دموکراتیک در ایران جلوگیری و آنها را تضعیف کنند. آنها این کار را کردند تا ثبات را در زمان برنامه مدرنیزاسیون و افزایش اقتدار شاه تضمین کنند. او قویاً آن محققین (از جمله خود من) را که معتقد بودند آمریکا در کودتای 1953/1332 و برانداختن دولت مصدق و روند افزایش قدرت سلطنت، نقش کلیدی داشته، سرزنش می‌کند.

سیاستمداران آمریکایی نفوذ شرورانه‌ای در این سال‌های اولیه که به خوبی به ثبات رسیده بود، اعمال کردند. محققین هم چنین به تأثیر و کارایی برنامه شاه پرداخته‌اند که روز به روز سعی در جلب توجه واشنگتن داشت تا بتواند از حمایت آن بهره‌مند شود، که نمونه آن برنامه انقلاب سفید بود. سؤال مهم این است که تا چه حد آمریکا عملاً بر امور داخلی ایران کنترل داشت. محققین زیادی بر این نظر هستند که ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی حوادث ایران را رقم زده‌اند، اما کالی‌یر پا را از این فراتر گذاشته و بیش از حد به اهمیت وابستگی و اعمال فشار آمریکا در تعیین جریان تاریخ‌ و نادیده گرفتن عنصر ایرانی می‌پردازد. بنابراین در رابطه با اوایل سال 1961/1340 او می‌نویسد ایالات متحده آمریکا «بر نظام داخلی ایران عملاً تسلط داشت» (ص 207). در سال‌های 61-1941/40 ـ 1320، شاه «غلام حلقه به گوش قدرتهای خارجی بود»(ص 229). «ریاست جمهوری جانسون شروع شده بود تا بذر انقلاب را بکارد» (ص 246) و بنابراین «انقلاب ایران ثمره بیش از پانزده سال سیاست ناکام آمریکا بود» (ص 288). او نتیجه می‌گیرد که «تصمیمات آمریکا در ایران... انقلاب را ناگزیر ساخت» (ص 290).

به نظر من اتکای نویسنده بر این مفاهیم دوگانه یادشده، باعث شده که در میزان کنترل آمریکا اغراق کند و باعث شود خوانندگان از اثر بسیار دقیقش، دور شوند. برای مثال، اگر کنترل آمریکا در سال 1945/1325 در اوج بود، پس چرا حکومت تهران توانست آرتور میلسپو و هیئت مالی‌اش را به آن سرنوشت فضاحت‌بار دچار کند؟ هرگونه ارزیابی از عوامل منجر به سقوط مصدق بایستی دست‌کم به کاستی‌های خود مصدق اذعان کند، به تندخویی وی که مانع از برقراری تماس با جناح‌های مختلف جبهه ملی و حتی شاید مانع از رسیدن به یک توافق موقت نفتی شد نیز بایستی اشاره کرد. درباره شاه که هرگز درخواست سلاح‌های بیشتر آمریکایی و تلاش برای قدرت بیشتر را رها نکرد، آیا نفوذ آمریکا در بالاترین حد خود بود یا خیر؟ این مثال‌ها را ذکر کردم تا فقط بر این نکته تأکید کنم که بایستی مجموعه عوامل پیچیده را در کنار یکدیگر در نظر گرفت.

همچنین به‌نظر می‌رسد کالی‌یر ملی‌گرایی را به‌عنوان آنتی تز دموکراسی و یک جنبش ناسالم برای «ناخشنودی و تنفر از نفوذ خارجی» می‌داند (ص300 - 85). او ظاهراً فهم خاصی از این پدیده را مد نظر داشته و به ‌خوبی آن را مطرح می‌کند. نویسنده مطرح کرده که خوانندگان ممکن است این سؤال به‌جا را بپرسند که آیا این دو عامل در همه شرایط انحصاری هستند. او بخش زیادی را به کنار گذاردن طرح جنگ جهانی دوم پاتریک هرلی برای توسعه ایران اختصاص داده که اظهار تأسف دیگری برای حمله به دموکراسی است. اما مشکل است که بتوان مشاهده کرد که چگونه این طرح می‌توانست به عنوان یک کمک برای جنبش مردمی دموکراتیک تلقی شود در حالی‌که به گفته کالی‌یر، این طرح باعث می‌شد مستشاران آمریکایی کنترل «تمام امور حکومت ایران را به‌دست بگیرند» (ص 36). آیا می‌توان فرض کرد که آمریکایی‌ها می‌دانستند بهترین کار برای ایران کدام است؟

در لحنی کاملاً مثبت، کالی‌یر بحث جالبی مطرح می‌کند و می‌نویسد در سال‌هایی‌که تحقیق کرده، ایرانیان نشان دادند که دموکراسی می‌توانست در کشورشان رونق یابد «اگر دارای یک حاکم مقتدر سلطه جو نبودند یا یک نظام بین‌المللی که حاکمیت دموکراتیک را نمی‌پذیرد، نبود.» او ابراز اطمینان می‌کند که در صورت بروز شرایط درست، ایران می‌توانست گذر به دموکراسی را خیلی راحت‌تر از دیگر کشورهای خاورمیانه طی کند (ص 7). در این مورد شاید حق با او باشد.

او هم چنین ممکن است به این نکته توجه کرده باشد که، گرچه از حقیقت بسیار به دور است، حتی نظام سیاسی فعلی هم به‌مراتب دموکراتیک‌تر از بیشتر کشورهای منطقه بوده؛ چرا که دارای مراکز چندگانه قدرت، انتخابات واقعی و مجلسی است که بسیار کاربردی‌تر از ماشین تأیید دوران پهلوی است.

امروزه، اعمال اراده آمریکا بر ایران کم است و وابستگی نیز تقریباً وجود ندارد. چند آمریکایی که هیچ‌کدام هم در رأس قدرت نیستند دارای تجارب دست اول با ایران و ایرانیان هستند. تمام آنها می‌توانند همان حرف‌های کلیشه‌ای به ارث رسیده درباره رژیم‌های فریب‌کار را تکرار کنند. هیچ کدام از این‌ها، نشانه خوبی برای روابط آینده نیستند. اگر بتوانیم فقط آنها را در این کتاب تشخیص دهیم.

 

[1] Goode, J. (2018). David R. Collier, Democracy and the Nature of American Influence in Iran, 1941–1979, Contemporary Issues in the Middle East (Syracuse, N.Y.: Syracuse University Press, 2017). Pp. 428. $75.00 cloth. ISBN: 9780815634973. International Journal of Middle East Studies, 50(2), 366-368. doi:10.1017/S0020743818000272

[2]- از جیمز گود دو پژوهش ترجمه و در ایران منتشر شده است:

ـ آمریکا در بی‌خبری (30 ـ 1325 ه.ش)، ترجمه دکتر احمد شهسا، تهران، خدمات فرهنگی رسا، 1373.

ـ ایالات متحده و ایران و تأثیر مصدق بر روابط دوجانبه، ترجمه مهدی حقیقت خواه، تهران، نشر ققنوس، 1382.



 
تعداد بازدید: 168


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: