انقلاب اسلامی :: صدام

صدام

10 بهمن 1402

احمد ساجدی

«صدام حسین» رئیس‌جمهوری عراق طی سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۲ بود. او در این ۲۴ سال علاوه بر ایجاد اختناق در عراق، بانی دو جنگ بزرگ با همسایگانش، ایران و کویت نیز بود. وی نهایتاً در جریان جنگ دوم خلیج‌فارس در برابر طیف متحدان غربی و عربی شکست خورد و حکومتش با اشغال بغداد توسط نظامیان آمریکایی در فروردین ۱۳82 فروپاشید. صدام در آذر همان سال در جریان کشف مخفیگاهش در روستای الدوره تکریت بازداشت و پس از محاکمه، در ۱۴ آبان ۱۳۸۵ به اعدام با طناب دار محکوم شد و حکم صادره در دی همان سال به اجرا در آمد.

یکی از اسناد لانه جاسوسی درباره زندگی مملو از ترور و خونریزی صدام چنین می‌نویسد:

«صدام حسین در ۱۹۳۷ در تکریت به دنیا آمد. تحصیلات خود را تکمیل نکرد و در ۱۹۷۰ (در ۳۳ سالگی) دیپلم خود را از مدرسه حقوق بغداد دریافت کرد. او در اکتبر ۱۹۵۹ (۲۲ سالگی) در پی تلاش ناموفق برای قتل عبدالکریم قاسم نخست‌وزیر از کشور گریخت. در پی سقوط قاسم (۱۹۶۳) وی در ۱۹۶۴ برای شرکت در توطئه قتل عبدالسلام عارف رئیس‌جمهور وقت به بغداد بازگشت. ولی دستگیر شد و دو سال در زندان ماند. او بعداً به طراحی کودتای ژوئیه ۱۹۶۸ بعثی‌ها کمک کرد و بعد از کودتا معاون دبیرکل منطقه حزب بعث شد. در ۱۹۶۹ معاون رئیس شورای فرماندهی انقلاب عراق شد و به سرعت به سوی مرکز قدرت حرکت کرد. وی مخالفان نیرومندش را کنار زد و با مهارت خاصی نظرات خودش را بر حزب بعث تحمیل کرد. صدام شبکه مؤثر جاسوسی و اطلاعاتی را در داخل حزب به وجود آورد به گونه‌ای که این شبکه مستقیماً به او پاسخگو بود. وی مسئول موج تصفیه‌ها، بازداشت‌های مخفی و خیابانی علیه مخالفان بود. در 1971 طراحی قتل سرهنگ حردان تکریتی (معاون رئیس‌جمهور و وزیر دفاع عراق) را نیز عهده‌دار بود. او صریح، جاه‌طلب، بی رحم و فعال است.»[1] «در پی وخامت حال حسن‌البکر رئیس‌جمهوری عراق، صدام از ۱۹۷۴ نفوذ و دخالت خود را در تصمیم‌گیری‌های دولت و حزب حاکم افزایش داد و در ۱۶ ژوئیه ۱۹۷۹ قدرت را به طور کامل از حسن البکر گرفت.»[2]

یک سند لانه جاسوسی درباره شخصیت صدام می‌نویسد:

«تجارب صدام حسین شامل طراحی توطئه‌های حزبی و به اجرا درآوردن آن‌هاست. مردی که آشکارا به هیچ فردی اطمینان نمی‌کند و شهرتی در شجاعت، بی رحمی، زیرکی، و باهوشی به دست آورده است. او حامیان خود را در همه سطوح دستگاه حزبی جای داده است.»[3] او از کاربرد هرگونه روش خشونت باری ابایی ندارد.»[4]

فصل مهم زندگی صدام حسین از زمان کودتای او علیه رئیس‌جمهوری قبلی، حسن‌البکر آغاز می‌شود.

یک سند لانه جاسوسی در ارتباط با کنار رفتن حسن‌البکر از ریاست جمهوری عراق و به قدرت رسیدن صدام در 25 تیر 1358 می‌نویسد:

«با استعفاى حسن‌البکر از ریاست جمهورى، شوراى فرماندهى انقلاب عراق، صدام حسین را به ریاست جمهورى برمى‌گزیند. البته این یک تصمیم صورى بود. زیرا قبل از این استعفا تمام قدرت و کارها به جز تشریفات در دست صدام حسین متمرکز بوده و وى به خاطر توان تشکیلاتى و قدرت برخورد خشن و توطئه‌آمیز در برابر حریفان خویش به سرعت خود را به عالى‌ترین مدارج قدرت رسانده بود.»[5] او با این کودتای آرام، تمام موقعیت‌های حزب بعت، دولت، ارتش و نظامی را که قبلاً رئیس‌جمهور احمد حسن‌البکر عهده‌دار آن بود، به خود اختصاص داد.[6]

نخستین کار صدام پس از کودتا علیه حسن‌البکر، تیرباران تعداد زیادی از بلندپایگان حزب بعث به اتهام «تمایل برای وحدت با سوریه» و زندانی کردن جمعی دیگر از آنان بود. یک سند لانه جاسوسی در این رابطه می‌نویسد:

«(خیلی محرمانه)، خلاصه: در تاریخ ۱۷ مرداد ماه و ۱۲ ساعت پس از اعدام ۲۱ نفر از افراد متهم به توطئه، (که بنابر گزارش، نفر بیست‌ودوم به سوریه گریخته است) صدام در برابر اجتماع مردم سخنرانی کرد. وی گفت: حزب بعث به خاطر وفاداری ۱۳ میلیون عراقی از توطئه خیانت ۵۵ نفر جان سالم به در برده است. این غده کوچک سرطانی اکنون از میان رفته و حزب بعث به دوره جدیدی پای گذاشته است.»[7]

صدام در همین سخنرانی در توجیه اعدام‌ها گفت:

«تمام انقلاب‌های موفق، دورانی را پشت سر می‌گذارند که طی ‌آن ریشه‌کن ساختن خیانتکاران الزامی می‌شود. این مرحله برای تامین ثبات آتی ملی و تجدید حیات انقلاب ضروری است.»[8]

وی سپس در سخنان خود وعده افزایش حقوق، برگزاری انتخابات و.... را داد. یک سند لانه جاسوسی این وعده را «عوام‌فریبی» خوانده است:

«ج‌ـ پس از کودتا: در این مرحله صدم با عوام‌فریبی و طرح مسائلی چون افزایش حقوق‌ها، انتخابات و.... تلاش می‌کند تا کنترل اوضاع داخلی را به دست آورد.»[9]

دو ماه بعد صدام به معاونت دبیرکلی حزب بعث که عالی‌ترین مقام در حزب بعث بود انتخاب شد. در این رابطه یک سند لانه جاسوسی می‌نویسد: این انتخابات تنها یک نامزد داشت و آن صدام بود:

«مطبوعات عراقى در صفحات اول خود انتخاب متفق‌القول صدام حسین را در تاریخ 16 مهر ماه به‌عنوان معاون دبیرکل فرماندهى ملى، یعنى عالی‌ترین سازمان حزب بعث اعلام نمودند. این انتخابات ظاهراً تنها به خاطر صدام برگزار شده بود؛ هیچ فرد دیگرى براى جانشین شدن به جاى صدام و یا مونیف رزاز در دو کرسى معاونت دبیرکل انتخاب نشد. این انتخاب بدین‌ترتیب ارتقاء مقام صدام را در حزب، دولت و ارتش تکمیل مى‌کند. میشل عفلق هنوز هم سمت دبیرکلى فرماندهى ملى را عهده‌دار است، و گویا صدام میل ندارد که وى در این مقام بیش از این باقى بماند. صدام تصمیم گرفته که از برکنارى مؤسس و رهبر حزب بعث از این مقام عالى خوددارى ورزد، چون این کار را فعلاً ضرورى نمى‌داند.»[10]

درباره «معاهده الجزایر» منعقده میان محمدرضا پهلوی و صدام، یکی از اسناد لانه جاسوسی چنین می‌نویسد:

«ایران و عراق در مارس ۱۹۷۵ طی معاهده الجزایر بر سر تعیین سرحدات و مرزهای آبی و برقراری امنیت و اعتماد دوجانبه توافق کردند. عراق چندین امتیاز چه سیاسی و چه ارضی به ایران داد. عراق مدت‌ها بود که اعراب و بلوچ‌ها را به مقاومت در برابر شاه تشویق کرده بود و ادعا می‌کرد که استان خوزستان ایران جزئی از سرزمین‌های اعراب است. ولی دولت بعثی تمام ادعاهای خود را در مورد خوزستان پس گرفت، با خط عمیق شط‌العرب به عنوان مرز آبی دو کشور موافقت کرد، و به همه ترتیبات در مورد مرز خشکی رضایت داد.»[11]

یکی از دردسرهای بزرگ صدام، سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود. صدام بیشتر از آنکه از گرایش‌های سیاسی جدید ایران پس از انقلاب وحشت داشته باشد از تثبیت انقلاب و از استقرار و اقتدار آن می‌ترسید. یک سند لانه جاسوسی به تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۵۸ با اشاره به دیدار وزیر خارجه بلژیک «هانری سیمونه» با صدام در بغداد می‌نویسد:

«در مورد موضوع ایران، صدام اظهار داشت که نگرانی اصلی عراق نسبت به رژیم کنونی بیشتر به خاطر قدرت آن است تا جهت‌گیری‌های آن. زیرا ثبات اوضاع در ایران اثر حیاتی بر ثبات خاورمیانه دارد.»[12]

یا این سند:

«صدام از این مى‌ترسد که جنبش اسلامى ایران بر جمعیت اکثریت شیعه عراق اثر بگذارد. شیعیانى که مدت زمان طولانى است که سوءرفتار دولت‌هاى مسلط سنى عراق را حس مى‌کنند. عراقی‌ها آشکارا نگرانند که آیت‌اللّه‌ خمینى، کسى که 14 سال به عنوان یک تبعیدى در حوزه علمیه نجف بوده است، خود را به‌عنوان یک رهبر مذهبى، که نفوذش باید به آن سوى مرزهاى ایران برود ملاحظه کند.»[13]

رویکرد اسناد لانه جاسوسی نیز پس از پیروزی انقلاب، بیشتر تلاش در جهت القاء اختلاف میان شیعه و سنی بود:

«استقرار یک رژیم اسلامی شیعه مذهب در ایران اثرات زیادی بر ۵۵ درصد از ۱۳ میلیون عراقی که شیعه هستند داشته است. در جریان عزاداری محرم در فوریه ۱۹۷۷ تعدادی از شیعیان به جوخه اعدام سپرده شدند و منابع اطلاعاتی مستقیم ما در عراق گزارش داده‌اند که نارضایتی مذهبی شیعیان در اواسط سال ۱۹۷۸ گسترش یافته و تظاهرات به حمایت از خمینی در اطراف مرقد مقدس در نجف که سبب تیراندازی شده صحت دارد. بسیاری از شیعیان عراق معتقدند که نارضایتی‌های غیرعلنی در صورتی‌که تسریع‌کننده‌ای به وجود آید، می‌تواند به انفجار تبدیل شود.»[14]

به همین دلیل «رژیم صدام که به طور علنی مذهب شیعه را به باد انتقاد گرفته بود، با توجه به تحولات ایران مجبور شد به مذهب به طور اعم و به مناطق شیعه‌نشین عراقی به طور اخص اهمیت دهد. صدام حسین در سفر به استان‌های جنوبی به اعمال غیرمعمول از قبیل نماز و دعا در مساجد و آمیزش با توده مردم شیعه دست زد و حسن البکر رئیس‌جمهور نیز خود را برای رفتن به حج آماده کرده است.»[15]

یکی از سندهای لانه جاسوسی که تنها دو روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از «دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد» به «وزارت امور خارجه آمریکا واشنگتن دی. سی.» مخابره شده، حاوی مواضعی کاملاً مغرضانه و اختلاف‌افکنانه میان شیعه و سنی است. در این سند محرمانه با عنوان «عراق، تشیع و ایران» ضمن اشاره به حوادث ۲۲ بهمن و سقوط شاپور بختیار و پیروزی انقلاب اسلامی آمده است:

«با سقوط دولت بختیار و حاکم شدن آیت‌الله خمینی در ایران، ظاهراً یکی از عواقب هرج‌ومرج در این کشور رخ نموده است. اگر آنگونه که تصور می‌شود عراقی‌ها واقعاً دلایل قانع‌کننده‌ای برای نگرانی از تأثیر بالقوه‌ ظهور یک جمهوری اسلامی در ایران بر جمعیت شیعه عراق دارند، مسلماً این نگرانی‌ها حالا توجیه پیدا کرده است.»[16]

در بند بعدیِ همین سند، پیداست آمریکایی‌ها قصد تحریک صدام علیه انقلاب اسلامی ایران را دارند:

«احتمال می‌دهیم که شایعه نارضایتی شیعیان همین روزها رواج پیدا کند. در همین ارتباط، اقداماتی که انتظار می‌رفت دولت عراق تحت هر شرایطی انجام دهد، حالا با حاکم شدن خمینی در ایران معنا و مفهوم تازه‌ای پیدا کرده است.»[17]

این ذهنیت اختلاف‌افکنانه در ادامه سند نیز دیده می‌شود:

«معلوم است که عراق نمی‌خواهد از مردی که آن سوی مرزهایش حاکم است غافل بماند و در آینده به راحتی نمی‌تواند او را ندیده بگیرد. عراق هنوز جمهوری اسلامی خمینی را به رسمیت نشناخته است.»[18]

یکی از رویدادهای سیاسی مهم پس از پیروزی انقلاب اسلامی تلاش دولت موقت مهدی بازرگان برای نزدیک شدن به رژیم صدام بود. در این رابطه دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت در حاشیه اجلاس سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد که در شهریور سال ۱۳۵۸ در هاوانا (کوبا) صورت گرفت، ملاقاتی با صدام داشت. یکی از اسناد لانه جاسوسی در این زمینه می‌نویسد:

«در ضمن این مباحثه، یزدی صدام حسین را مطمئن ساخت که ایران در ناآرامی‌های جامعه شیعیان عراق دست نداشته و اضافه بر آن ایران هیچ‌گونه طرح و نقشه‌ای برای بحرین ندارد و اینکه انقلاب ایران به کشورهای دیگر صادر نخواهد شد. یزدی و صدام حسین توافق کردند که دوباره یکدیگر را در تهران یا بغداد ملاقات کنند.»[19]

یزدی حتی صدام را به تهران نیز دعوت کرده بود:

«(طبقه‌بندی نشده) ایران ـ دعوت از صدام حسین: بنا بر یک گزارش مطبوعاتی در پنجم سپتامبر از دوحه: وزیر خارجه ایران، یزدی گفته است که از رئیس‌جمهور صدام حسین برای سفر به ایران دعوت کرده است.»[20]

«بعد از دیدار صدم با ابراهیم یزدی در هاوانا، رهبر عراق امیدوار بود بتواند مذاکرات را بازرگان نخست‌وزیر دنبال کند ولی به طور روزافزون عقیده پیدا کرد که بازرگان نمایندگی و نمایش زیادی ندارد و قدرت حقیقی در دست جامعه روحانیت ایران است که با صدام خصومت دارند.»[21]

از این رو راهبرد صدام در برابر انقلاب اسلامی یا کمک به گروه‌های ضدانقلاب و تروریستی بود یا تحمیل جنگ.

یکی از اسناد لانه جاسوسی گزارش جامعی از حمایت‌های تسلیحاتی صدام از ضدانقلابیون کرد ایرانی منتشر کرده است. این سند که تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۵۸ را دارد به مناسبت سفر سردار جاف (برادر سالار جاف معدوم) از بغداد و قصد وی برای سفر برنامه‌ریزی شده خود به فرانسه و دیدار با شاپور بختیار (در ۲۰ مهر) منتشر شده است. در این گزارش پس از اشاره به موقعیت نیروهای سردار جاف در غرب کرمانشاه و تصرف قلعه دالاهو توسط آنان آمده است:

«طى هفته دوم مهر، جاف 400 کلاشینکوف دیگر که دولت عراق در اختیار گذارده بود، براى این گروه فرستاد. این گروه در ناحیه کرمانشاه و سنندج فعالیت دارد. جاف که در 13 مهر ماه بغداد را ترک نمود، براى ملاقاتى در 20 مهر ماه با بختیار نخست‌وزیر پیشین در پاریس خواهد بود. جاف خبردار شده که شاه و اویسى افسر سابق ایرانى مى‌خواهند وى را ببینند، اما تاکنون از هیچ یک ندایى نشنیده است. او انتظار دارد که در پى دیدارش از پاریس و آلمان، در بازگشتش به بغداد با پرزیدنت صدام ملاقات کند. جاف ادعا مى‌کند که هیچ کس به استثناى صدام حسین به کردها کمک نمى‌رساند..... عراق در هر زمینه‌اى همکارى مى‌کند و در کنار تأمین کمک، مرز را براى فعالیت مخفى باز کرده و مى‌بندد. در اوائل شهریور صدام از سلیمانیه، مرکز کردهاى عراق دیدار کرد و خبر کمک او به کردهاى ایران چنان آشکار و پذیرفته شده بود که مانند یک قهرمان به او خوش‌آمد گفته شد. هنگامى که پرسیده شد با در نظر داشتن تمام برخوردهایى که عراق با شورشیان کرد داشته، قصد صدام در کمک به کردها چیست، جاف گفت که فکر مى‌کند عراق مى‌خواهد در آینده از کردها بر علیه خمینى استفاده کند، و به نظر مى‌رسد که عراق از این دوران اشتراک هدف براى امتحان این مطلب استفاده مى‌کند، که شاید بهتر باشد به جاى برانداختن کردها آن‌ها را مورد لطف قرار دهد. او اضافه کرد که در حال حاضر صدام تنها دوست کردها است...»[22]

سند دیگری گویای حمایت صدام از عزالدین حسینی و متحدانش در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران است:

«قاسملو بیشتر اوقات خود را در عراق می‌گذراند و به ندرت به ایران می‌آید. حسینی (عزالدین) نیز در عراق مخفی است. اما مکرراً به کردستان ایران می‌آید.»[23]

در یکى از اسناد به تاریخ «اوائل مهرماه 1358»، به حمایت‌های صدام از کردهای ناراضی ایرانی اشاره شده و از قول «یک سازمان رسمی اسرائیلی» می‌نویسد:

«هر هفته دولت عراق کمک‌هاى نظامى و غیره براى کردهاى ایران ارسال مى‌کند.»[24]

 

پی‌نوشت‌ها:

 

.[1] اسناد لانه جاسوسی، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، کتاب هشتم، ص ۷1 - ۷2.

.[2] همان، ص ۶۹.

.[3] همان، ص ۳۰.

.[4] همان، ص ۶۰.

.[5] همان، ص 5.

.[6] همان، ص ۸۶.

.[7] همان، ص ۷۶ - ۷۷.

.[8] همان، ص ۷۷.

.[9] همان، ص ۶۲.

.[10] همان، ص 85.

.[11] همان، کتاب سوم، ص 737، مبحث: «ظهور ناسیونالیسم کردی».

.[12] همان، کتاب هشتم، ص ۱۳۲، موضوع: «دیدار سیمونه از بغداد».

.[13] همان، بخش مقدمه، ص 10.

.[14] همان، ص ۱۸، موضوع: «اثر حوادث ایران».

.[15] همان، ص ۱۹.

.[16] همان، کتاب دهم، سند شماره 57، ص 95، بند شماره 2.

.[17] همان، همان سند، ص 96، بند شماره ۳.

.[18] همان، همان سند و همان ص، بند شماره 5.

.[19] همان، ج 1، ص ۵۷۴ (سند شماره ۶).

.[20] همان، کتاب چهارم، ص ۱۵۶ (سند شماره ۲۷).

.[21] همان، کتاب اول، ص ۵۸۳ (سند شماره ۱۶).

.[22] همان، کتاب چهارم، ص 34 و 35 (سند شماره 14).

.[23] همان، ص ۷۲ (سند شماره 8).

.[24] همان، ص 95، سند شماره 15.



 
تعداد بازدید: 86


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: