انقلاب اسلامی :: پاریس، پناهگاه جاسوسان سیا

پاریس، پناهگاه جاسوسان سیا

14 آذر 1402

احمد ساجدی

در چهارمین جلد از مجموعه ۱۱ جلدی اسناد لانه جاسوسی آمریکا، فصلی تحت عنوان «پاریس، پناهگاه جاسوسان آمریکا» وجود دارد. این فصل، 116 صفحه از جلد چهارم اسناد لانه را به خود اختصاص داده است.

این فصل حاوی ۱۰۶ سند مربوط به فعالیت کسانی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی یا در خلال آن از کشور گریخته و به فرانسه‌ رفته‌اند و پاریس را مرکز اقدامات ضد انقلابی خود قرار داده‌اند. این اسناد با توجه به اینکه سازمان سیا پس از انقلاب، کانون تحرکات برنامه‌ریزی شده خود علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را عمدتاً در پاریس قرار داده و از این نقطه بسیاری از ترورها، انفجارها، کودتاها، و اقدامات خرابکارانه خود را در ایران دنبال می‌کرده، حائز اهمیت است. بر اساس این اسناد، نظر به اینکه شاپور بختیار از سایر مخالفین جمهوری اسلامی در خارج از کشور فعال‌تر و از نظر همکاری با سازمان سیا باسابقه‌تر از دیگران بود، آمریکا او را به عنوان محور اقدامات ضد جمهوری اسلامی در اروپا پذیرفته بود.

بر اساس یک سند لانه جاسوسی به تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۵۸ شاپور بختیار روز سه‌شنبه ۱۹ تیر ۱۳۵۸ ایران را از طریق مرز ترکیه ترک کرد[1] و از آنجا پس از مدتی اختفا رهسپار فرانسه شد. بنابراین اسناد مندرج در مبحث «پاریس، پناهگاه جاسوسان آمریکا»، دوره چهارماهه بعد از تیر 1358 تا قبل از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا ـ آبان 1358 ـ را در بر می‌گیرد که در این نوشتار سعی خواهیم کرد مهمترین آنها را به ترتیب تاریخ صدور آنها ارائه دهیم.

شاپور بختیار به محض ورود به پاریس، تلاش خود را برای گردآوردن همه شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی مخالف نظام جمهوری اسلامی که در خلال انقلاب یا پس از پیروزی آن، از ایران خارج شده‌اند، آغاز کرد.

اولین سند از این مجموعه به تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۵۸ دستوری است از جانب «رئیس» به «قرارگاه پاریس» که در آن خواسته شده شاپور بختیار مجدداً مانند سال‌های دهه ۱۹۶۰ همکاری‌های خود را با سیا آغاز کند. در این نامه آمده است:

«1ـ بختیار در سال‌هاى اوایل دهه 1960 (1340) با چند تن از مأموران قرارگاه تماس آگاهانه داشت. به دلایل آشکارى، ما مى‌خواهیم امکان برقرارى مجدد آن تماس در این موقع را بررسى کنیم. یک یا چند تن از مأموران مربوطه قدیمى بختیار شاید حاضر باشند، موقتاً به پاریس مأموریت بگیرند. از نظریات قرارگاه درباره بهترین نحوه اجراى این برنامه استقبال مى‌کنیم.

2ـ وزارت خارجه (آمریکا) را از تمایل خود به تماس با بختیار مطلع کرده و موافقت آنها را گرفته‌ایم. بنابراین در صورتى که قرارگاه مفید تشخیص داد، مى‌توان به نحو دلخواه سفیر را در جریان گذاشت.»[2]

با پذیرش دعوت فوق از سوی بختیار، سازمان سیا طی تابستان و پاییز 1358 فعالیت اطلاعاتی خود را بر روی وی و اقداماتش در پاریس متمرکز کرد و خود به یاری او شتافت. این توجهات، به تدریج سبب شد بیشتر فعالیت‌های ضد انقلابی در اروپا با مرکزیت بختیار در پاریس هماهنگ شود و پاریس به پناهگاه جاسوسان آمریکا و معاندان برانداز تبدیل شود.

در یک سند لانه جاسوسی به تاریخ 19 مرداد 1358 با اشاره به اینکه «حسن طوفانیان تیمسار بازنشسته ایرانی و دستیار بلندپایه شاه سابق در جلسات سران نظامی برای سرنگونی دولت فعلی ایران حضور فعال دارد و دکتر علی امینی نخست‌وزیر اسبق و مهدی میرحسینی سرتیپ نیروی هوایی ایران نیز در این فعالیت‌ها مشارکت دارند»، آمده است که: «حضور بختیار در پاریس فعالیت‌های تشکیلاتی در اروپا را به تحرک واداشته است.»[3]

سندی به تاریخ ۹ شهریور ۱۳۵۸ می‌نویسد: «تشکیلات بختیار در کشورهای سوئد، آلمان، سوئیس، انگلستان و فرانسه در حال دایر شدن است و یک حساب بانکی در پاریس افتتاح شده و درخواستی از ثروتمندان ایرانی برای جمع‌آوری اعانه به عمل آمده است. در این رابطه اردشیر زاهدی نیز نزد شاه رفته و از او درخواست اعانه کرده است.»[4]

بختیار با هر مقام سیاسی یا نظامی که می‌توانست در پیشبرد اهدافش علیه انقلاب اسلامی ایران در پاریس مؤثر باشد تماس گرفت و آنان را به پاریس دعوت کرد. بر اساس سندی به تاریخ ۱۳ شهریور 1358 نمایندگان شاپور بختیار در فرانسه با یکی از نظامیان بلندپایه حکومت پهلوی که با نام رمز «اس. دی. راپ ـ 1» شناخته می‌شود تماس گرفته وی را برای شرکت در جلسات محرمانه به پاریس دعوت کردند. وی یکی از طرفداران اسرائیل است و از اینکه شاه سابق تاکنون با او تماسی نداشته عصبانی بوده و در این سند ادعا شده که از شاه یا خانواده‌اش هیچ مبلغی دریافت نکرده است.[5]

یک سند لانه جاسوسی به تاریخ ۱۴ شهریور 1358 نوشت: «تا امروز هیچ آدم کله گنده‌ای جلو نیامده تا خود را در صف بختیار قرار دهد یا اینکه آشکارا از وی حمایت کند. حمایت از بختیار غالباً تبلیغاتی و غیر مؤثر بوده است... فقط در ۱۱ شهریور یک تظاهرات ۳۰۰۰ نفره به نفع بختیار در هایدپارک لندن صورت گرفت که اکثرشان بی‌شور و هیجان بودند.»[6]

با این حال آمریکایی‌ها امیدوارانه نظاره‌گر نتایج کار بختیار بودند. در یکی از اسناد به تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۵۸ زیر عنوان «توطئه‌گران تبعیدی» چنین می‌خوانیم:

«رو آمدن شاپور بختیار در پاریس و شایعات مداوم درباره ایرانیانی که در توطئه برای برانداختن رژیم اسلامی آیت‌الله خمینی فعالانه کوشش می‌کنند این هوس را ایجاد می‌کند که در این مهاجران سیاسی می‌توان راه‌حلی را برای اوضاع ایران که به نظر ایالات متحده ناخوشاینده است، یافت. آمریکایی‌ها می‌توانند با بختیار وقتی به روانی به زبان غرب صحبت می‌کند، کنار بیایند.»[7]

هدایت‌الله متین دفتری رهبر «جبهه دمکراتیک ملی» که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیاری از گروه‌ها و احزاب مخالف انقلاب را گرد هم آورده بود، از جمله شخصیت‌هایی بود که در شهریور 1358 به گروه تحت رهبری شاپور بختیار در پاریس پیوست:

«علامیر (جواد علامیر سخنگوی شاپور بختیار) گفت: بختیار در فرانسه نیست اما قرار است در هفته حول ۱۹ شهریور با هدایت‌الله متین‌دفتری از جبهه دموکراتیک ملی ملاقات داشته باشد.»[8]

در سندی به تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۵۸ به ملاقاتی میان «سالتزمن» رئیس قرارگاه سیا در ژنو با نام رمز «گونیون» با دکتر عبدالرحمان برومند از اعضای دفتر شاپور بختیار با نام رمز «اس. دی. استی» اشاره شده است. این ملاقات در ۱۶ شهریور و با هدف ایجاد هماهنگی صورت گرفت و این دو با یکدیگر به زبان فارسی صحبت می‌کردند.[9]

در کشاکش این فعالیت‌های ضد انقلابی یکی از اسناد لانه جاسوسی به تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۵۸ به نقل از قرارگاه سیا در پاریس نوشت: «محمدامین کاردان» رایزن سیاسی سفارت ایران در اواسط شهریور به تهران فراخوانده شده است. یک مأمور سیا به نام «کرامس» تلاش کرد با وی مکالمه داشته باشد. اما کاردان مایل به گفت‌وگوی عمیق با وی نبود و از مکالمه طولانی با او خودداری ورزید. «کرامس» از کاردان خواست در صورتی که مجدداً به پاریس یا به هر یک از پایتخت‌های اروپایی مأمور خدمت شد، با وی تماس بگیرد.[10]

بر اساس سندی به تاریخ «سپتامبر یا اوایل اکتبر» خسرو قشقایی با نام رمز «اس. دی. راتر ـ ۴» گفت شاپور بختیار از وی درخواست کمک کرده است. وی افزود بختیار پیشنهاد کمک مالی فوری و نامحدود به وی داده است. اما طبق این سند، قشقایی پاسخی به این پیام نداده چون فکر می‌کند «جنبش بختیار جنبشی ورشکسته و رو به زوال است و وی آن منابع مالی را که ادعا می‌کند، در اختیار ندارد.»[11]

در همین سند نکات خواندنی دیگری نیز وجود دارد:

«تیمسار جم در لندن در تماس مأمور سیا با وی گفت: در حال حاضر از تعهد به هرگونه ارتباط با بختیار خودداری می‌ورزد... اس دی پیر ـ ۱ (تیمسار رفیعی رئیس پیشین دبیرخانه سفارت شاهنشاهی ایران در واشنگتن) نیز درباره گروه بختیار گفت: این گروه تقریباً ورشکسته است و جنبش وی رو به زوال است... یک سازمان مخالف دیگر در پاریس توسط نمایندگان جبهه ملی، مجاهدین خلق فدائیان خلق و حزب توده در حال شکل‌گیری است. هویت این نمایندگان معرفی نشده است... جواد علامیر سخنگوی پیشین شاپور بختیار و نویسنده روزنامه فرانسوی لوموند نیز برای خود گروهی تشکیل داده و در تلاش است حمایت سیا را جلب کند. او برای این منظور فردی به نام محسن سلیم با اسم رمز «اس. دی. اسلیپری ـ ۱»[12] را که یک وکیل لبنانی است به سازمان سیا معرفی کرده است. سلیم سابقه همکاری با سازمان‌های جاسوسی اسرائیل، آمریکا، عربستان، لبنان، انگلستان، و ایران (ساواک) را دارد.»[13]

در این رابطه یکی دیگر از اسناد لانه جاسوسی به تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۵۸ به نشست مشترک جواد علامیر، محسن سلیم و مأموری از سیا به نام «ارنست تیمکن» در یک ضیافت ناهار در پاریس اشاره دارد. در این جلسه سلیم با اشاره به نفوذ خود در میان فلسطینیان و لبنانی‌ها[14] از لزوم ایجاد ضربه به وحدت لبنانی‌ها سخن به میان آورد و از نفوذ مصطفی چمران در لبنان اظهار نگرانی کرد. او تأکید کرد که تمامی شیعیان باید علیه امام خمینی در جبهه‌ای با حداکثر وسعت عمل کنند. در این جلسه جواد علامیر به سلیم قول داد مقدمات دیدار وی با شاپور بختیار را فراهم کند تا بتواند دیدگاه‌های خود را نزد او مطرح نماید.[15]

در سندی به تاریخ ۲۳ شهریور از فردی با نام رمز «اس. دی. آپ. بیت» نام برده می‌شود که وابسته نظامی سفارت ایران در فرانسه بوده و پس از پیروزی انقلاب به تهران احضار شده اما بازنگشته است. وی که به شبکه ضد انقلاب در پاریس پیوسته است به مأمور سیا گفت: در یک گروه تبعیدی ایرانی دارای مسئولیت سنگینی بوده و از تهیه‌کنندگان نشریه فرانسوی «ایران آزاد» است. این گروه با شاه نیز تماس داشته ولی پاسخ مستقیمی از او دریافت نکرده است؛ با این حال اردشیر زاهدی از آنها حمایت می‌کند. سازمان سیا به «اس. دی. آپ. بیت» رهبر این گروه برای یک دوره آزمایشی ۶ ماهه وعده پرداخت ۶۰۰ دلار در ماه داده است.[16]

در سندی به تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۵۸ مأمور سیا پس از ملاقات با اس. دی. اسلیپری ـ ۱ (محسن سلیم) از او سؤال کرد: آیا ممکن است آنتن‌هایی (مأمورانی) در مناطق حساس قم، نجف و بیروت داشته باشیم تا ما را در جریان اطلاعات سیاسی مهم مربوط به تحولات ایران و عراق و مناطقی که شیعیان در آنها دسترسی و نفوذ دارند قرار دهد؟ همچنین سؤال کرد: آیا ممکن است با هزینه ما (سیا) سفری به ایران داشته باشید تا ضمن ملاقات با برادرِ مهدی روحانی در قم، نشانی مهدی در پاریس را از وی جویا شوید؟ سلیم درخواست را پذیرفت و فقط خواست که به برادرِ مهدی کمک مالی شود. «زیرا او کلید جلب همکاری برادرش در پاریس است. او برای ما به عنوان یک هدف‌یاب مفید است.»[17]

تعدادی از اسناد لانه جاسوسی به اقدامات ارتشبد غلامعلی اویسی فرماندار نظامی تهران در بحبوحه انقلاب علیه جمهوری اسلامی ایران پس از فرار از کشور اختصاص دارد؛ اقداماتی که سرانجام او را نیز به پاریس کشاند. یکی از این اسناد که تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۵۸ را دارد ضمن اشاره به جلسه‌ای با شرکت هوشنگ نهاوندی مقام بلندپایه حکومت شاه با «ریچارد. تی. آرندت» وابسته فرهنگی سفارت آمریکا در فرانسه، از قول این وابسته فرهنگی نوشت:

«او (نهاوندی) آرزو داشت ارتش فرصت بیشتری برای مهیا کردن خود پیدا کند. این فرصت مناسب اکنون فرا رسیده است. او معتقد بود که مهره اصلی در انجام هر کاری ژنرال اویسی است. حتی ژنرال آزموده هم که شخصیت مورد احترام در سلسله‌مراتب ارتش است، حمایت خود را از اویسی اعلام کرده است... او بیش از همه به اویسی اعتبار می‌دهد و در مجموع فکر می‌کند که اویسی مناسب‌ترین شخص در زمان فعلی است.»[18] جالب است که در بخشی از این سند راجع به اویسی گفته شده که «او به عنوان جلاد جمعه شهرت دارد»[19]

محتوای این سند، چهار روز بعد در سند دیگری که از سفارت آمریکا در پاریس به سفارت آمریکا در تهران ارسال شد، مورد تأکید قرار گرفت. در این سند تأکید شده که «کلید کودتا در دست نظامیان و مرد کلیدی نظامیان، اویسی است.»[20]

نتیجه این فضاسازی‌های سیاسی و تبلیغاتی بود که اویسی را به جمع یاران بختیار در فرانسه کشاند. یکی از اسناد سری لانه جاسوسی به تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۵۷ اعلام کرد: «ارتشبد غلامعلی اویسی به مأموران سیا اطلاع داده که به زودی به پاریس خواهد رفت.»[21]

به موازات رفت و آمد مأموران سازمان سیا در ستاد شاپور بختیار برای کمک به پیشبرد نقشه‌های وی، در سندی به تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۵۸ می‌خوانیم که این سازمان حتی بر لزوم تعیین مأمور ویژه‌ای برای کسب اطلاعات جاسوسی از اطرافیان شاپور بختیار و نفوذ به جمع آنان بی‌آنکه کسی متوجه شوند تأکید کرده است. در این سند آمده است:

«ستاد مرکزی مایل است با ستادهای ژنو و پاریس امکان استفاده از مأمور قرار گاه ژنو ـ «س» ـ برای رخنه به جمع اطرافیان شاپور بختیار را بررسی کند.[22] وی در لحظه تنظیم این سند مأمور قرارگاه سیا در ژنو بوده و پیش از این نیز سابقه ریاست پایگاه سیا در اصفهان را نیز داشته است.[23] «س» خصوصاً برای انجام این مأموریت مناسب است چون شخصاً با بسیاری از طرفداران بختیار آشنایی دارد. اطلاعاتی که «س» بتواند تهیه کند به گرمی در اینجا مورد استقبال واقع می‌شود.»[24]

در سند دیگری به تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۵۸ «اس. دی. راپ ـ ۱» ـ نام واقعی‌اش ذکر نشده ـ به یکی از مأموران سازمان سیا می‌گوید که قصد دارد برای دیدن شاپور بختیار به پاریس برود ولی مایل است مطمئن باشد که این سفر و این مأموریت به وضع مهاجرتی وی در اینجا (آمریکا) لطمه‌ای وارد نمی‌سازد. این اطمینان به او داده شد. وی می‌گوید یکی از دوستان بختیار است و رابطه خاصی با او دارد. «اس. دی. راپ ـ ۱» طبق نظر سیا قرار است رابط این سازمان با بختیار باشد. در گام اول از وی خواسته شد تا اطلاعاتی راجع به وضع مالی بختیار، نظرات او درباره مسائل مختلف سیاسی ایران، رابط‌های او در ایران، وضع ارتباطی او با تیمسار جم و اطرافیانش از جمله جواد علامیر تهیه و گزارش کند.[25]

بر اساس همین سند «اس دی پیر ـ ۱» (تیمسار رفیعی) نیز به آشنایان خود در ارتش آمریکا گفته که مایل است با یک مأمور سیا آشنا به امور ایران ملاقات کند.[26] ظاهراً وی و «اس. دی. راپ ـ ۱» عملیات خود را در ارتباط با هم انجام خواهند داد.[27]

در یک سند سری دیگر به تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۵۸ از تهران به «رئیس» گفته شده که اطلاعات مورد نیاز سیا شامل آشنایان و قبایل بختیار در ایران و به خصوص آنهایی که در ارتش ایران مشغول خدمت هستند نیز می‌شود.[28]

بر اساس یک سند لانه جاسوسی به تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۵۸ جواد علامیر به «اس. دی. اسلیپری ـ ۱» (سلیم) گفت: تیمسار علی تریری [محمدتقی ریاحی] (رئیس ستاد مشترک ارتش در دوران مصدق) در ۲۸ شهریور به پاریس آمده تا طرح‌ریزی نظامی برای گروه را رهبری کند. طبق این سند جواد علامیر تیمسار جم را محبوب‌ترین تیمسار بین نیروهای مسلح و تیمسار علی تریری را محترم‌ترین فرد از لحاظ حرفه‌ای در بین تیمسارهای قدیمی می‌داند.[29]

سندی دیگری در همین رابطه می‌نویسد:

«گروه تحت‌الحمایه بختیار در پاریس رسماً از تیمسار علی تریری درخواست کرده که طراح عملیات نظامی این گروه باشد.» در این سند آمده که: «این گروه با کارکنان رادیو تلویزیون ایران در ارتباط هستند و قصد خرابکاری در برنامه‌های سیاسی و مذهبی را به صورت گاه ‌و بیگاه دارند، و از گرایش‌های خودمختاری طلبانه اقوام مختلف در ایران حمایت می‌کنند.»[30]

در همین سند آمده است که گروه بختیار متشکل از جبهه ملی، جبهه دموکراتیک ملی، مجاهدین خلق، و فدائیان خلق، نام مشترک «اتحاد ملی» را برای خود برگزیده‌اند. آنها صاحب یک نشریه فارسی زبان به نام «نامه» هستند که به صورت هفتگی منتشر می‌شود. سردبیر آن «الف ـ البیگه» و یکی از مدیران آن جواد علامیر است. جواد از تولیدکنندگان برنامه‌های تلویزیون در سال‌های قبل از انقلاب بوده است.[31]

در سندی به تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۵۸ که از طرف «رئیس» برای قرارگاه سیا در پاریس ارسال شد درباره پیشنهاد استقرار منابع خبری در قم و نجف و میان قاطبه شیعیان لبنان تأکید شد که «این کار باید تحت شرایط بسیار کنترل شده انجام شود. اس. دی. اسلیپری ـ ۱ (محسن سلیم) نیز قرار نیست خود در این خصوص به عنوان کارگزار عمل کند، بلکه فقط باید هدف‌های مورد علاقه را شناسایی کند، بعد ما با آنها ملاقات می‌کنیم و آنها را می‌سنجیم.»[32]

بر اساس سندی به تاریخ ۵ مهر ۱۳۵۸ وزارت امور خارجه آمریکا در پیامی سری از یک سو به اهمیت تماس با ایرانیان تبعیدی اشاره می‌کند و از سوی دیگر تأکید دارد که «نباید این تلقی در کسی ایجاد شود که ما قصد مداخله در امور داخلی ایران و یا حمایت از گروه‌هایی که علیه دولت ایران نقش می‌ریزند داریم»[33]

در یک سند لانه جاسوسی به تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۵۸ از قول یک مأمور سیا در بلژیک گفته شده که دولت ایران مأموران امنیتی خود را برای نظارت بر رفتار دیپلمات‌هایش به سفارتخانه‌های خود در خارج از کشور اعزام می‌کند. در این سند از این رویداد ابراز نگرانی شده به ویژه آنکه یکی از کارمندان سفارت ایران در پاریس به تهران فراخوانده شده است.[34]

در سندی به تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۵۸ سوابق دیگری از «اسلیپری ـ ۱» (محسن سلیم) فاش شده است. بر اساس این سند وی در جریان حوادث خرداد ۱۳۴۲ عامل انگلیس بود. او در آن زمان رهبر شیعیان لبنان را به جانبداری از شاه دعوت می‌کرد و عضو حقوق بگیر ساواک نیز بود. نامبرده علاوه بر اینکه برای سفارت آمریکا کار می‌کرده با یک مقام انگلیسی هم دوست بوده است. او با سرویس جاسوسی انگلیس در تماس بوده ولی ارتباط خود با سیا را هم برای آن سرویس آشکار نکرده است.[35]

در سندی به تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۵۸ قرارگاه سیا در پاریس در پیامی از قرارگاه تهران درخواست کرده برای جواد علامیر نام رمز تعیین شود.[36] در این سند به خدمات جواد به سازمان سیا و دوستی وی با مأموران این سازمان و حتی دوستی وی با «ریچارد هلمز» رئیس اسبق سیا و سفیر آمریکا در تهران اشاره شده است.[37] و در سند دیگر برای جواد علامیر نام رمز «اس. دی. لیدر ـ ۱» انتخاب شده است.[38]

در سندی به همین تاریخ (۱۳ مهر ۱۳۵۸) می‌خوانیم:

«سردارجاف که در ارسال اسلحه برای کردها با دولت عراق همکاری نزدیکی دارد و در ناحیه تحت نفوذ خود ۱۵۰۰ نیرو دارد در ۱۳ مهر ۱۳۵۸ بغداد را ترک کرد و برای ملاقات با شاپور بختیار در ۲۰ مهر، راهی پاریس شد. او با خبر شده بود که شاه و اویسی افسر سابق ایرانی می‌خواهند وی را ببینند.»[39]

در یکى از اسناد لانه جاسوسی به تاریخ 27 مهر 1358 با اشاره به دیدار «اس. دی. راپ/ 1» با شاپور بختیار در پاریس به نقل از وی چنین آمده است:

«پیام بختیار به ما این بود که وى با سرمایه‌اى قلیل فعالیتى را اداره مى‌کند که به هیچ جایى نمى‌رسد مگر اینکه از آمریکا تأمین مالى و راهنمایى عملیاتى دریافت دارد. او هنوز در مرحله طرح‌ریزى قرار دارد اما پیش‌بینى مى‌کند در خلال پنج ماه تمام جزئیات را آماده کند و در آن موقع وى مى‌خواهد به واشنگتن آمده تا درباره جنبش خود و کشورش با مقامات آمریکا مستقیما مذاکره نماید، او محرمانه به پ/ 1 (اس. دی. پیر / 1 ـ تیمسار رفیعی) اظهار داشت که اگر به کمک آمریکا دست نیابد، احتمالاً براى دریافت کمک به کشورهاى عرب خلیج فارس روی خواهد آورد.»[40]

در جای دیگری از همین سند آمده است:

«دفتر بختیار در پاریس متشکل است از خودش، دکتر اعتبار (نام کوچکش مشخص نیست)، دکتر عبدالرحمان برومند، و دختر رئیس سابق ساواک ـ حسن پاکروان ـ که به عنوان منشی کار می‌کند. او همچنین در لندن تیمسار جم را دارد. جم در امور نظامی با کمک تیمسار محسن مبصر از فرماندهان سابق پلیس و امیرحسین امیر پرویز که در لندن تجارتخانه دارد، کار می‌کند. بختیار با مجاهدین خلق نیز در ارتباط است.»[41]

در یکی از اسناد لانه جاسوسی، شاپور بختیار به صورت آشکار هدفش را در مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی ایران به قدرت رسیدن مجدد خودش اعلام کرده است. در این سند با تاریخ «مهر 1358» و با عنوان «تلاش‌هاى آشکار بختیار نخست‌وزیر پیشین ایران براى دوباره به دست گرفتن قدرت» چنین می‌خوانیم:

«نخست‌وزیر پیشین ایران شاپور بختیار با اعضاى با نفوذ چند گروه کرد در پاریس و با چند گروه تبعیدى در اروپاى غربى و آمریکا مذاکراتى انجام داده است. بختیار به این گروه‌ها اکیداً اعلام کرده است که اگر او به قدرت برسد به کردها خودمختارى خواهد داد، ولى جدا شدن آنها از ایران را نخواهد پذیرفت. بختیار همچنین خاطرنشان ساخته است که او از نظر سیاسى از حمایت کافى برخوردار است و به زودى کمک‌هاى مادى کافى کسب خواهد کرد تا دست به اقدامات سیاسى و نظامى علیه رژیم خمینى بزند. وى علاوه بر این اظهار داشت که در تماس غیرمستقیم با شاه سابق بوده است، لیکن وفادارى گذشته وى به شاه هیچ نقشى در برنامه‌هاى آینده او براى به دست گرفتن دوباره قدرت در ایران بازى نمى‌کند.»[42]

یکی دیگر از اسناد لانه جاسوسی به طیف بیشتری از نظامیان بلندپایه‌ای که گروه تازه‌ای را در لندن تشکیل داده‌اند اشاره کرده و رهبر این گروه از آنچه که «عدم تشکل کافی گروه بختیار» خوانده، انتقاد کرده است. در این سند با طبقه‌بندی «سری» و تاریخ «مهر 1358» چنین می‌خوانیم:

«روز جمعه 27 مهر 1358 تیمسار منوچهر هاشمى رئیس پیشین بخش ضد اطلاعات سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، تیمسار عزت افشارى رئیس پیشین ساواک استان آذربایجان غربى و سایر مأموران سابق ساواک با تیمسار محسن مبصر رئیس سابق پلیس کشورى ایران در لندن ملاقات داشتند. تیمسار مبصر درباره ضرورت تشکیل جنبشی متشکل از ایرانیان مقیم خارج براى مقابله با دولت اسلامى جدید ایران صحبت نمود. او فکر مى‌کند که طرفداران شاپور بختیار نخست‌وزیر سابق ایران تشکل کافى براى ایجاد یک جنبش پایدار را ندارند و این جنبش جدید باید تمام افسران و ایرانیان شناخته شده مقیم لندن را متشکل کند. (توضیح ستاد: با این حال اخبار موجود حاکى از آن است که مبصر در حمایت از بختیار فعال بوده است). تیمسار مبصر با رهبر جاف‌ها نیز که یک قبیله بزرگ کرد مى‌باشند، اخیراً دیدارى در لندن داشته است.»[43]

در اسناد مبحث «پاریس، پناهگاه جاسوسان آمریکا» از فردی نام برده می‌شود که با نام رمز «اس. دى. فورگیو / 1» شناخته می‌شود. این نام متعلق به یکی از روحانیون مخالف نظام جمهوری اسلامی به نام محمد تقى قمى است. در یکى از اسناد مربوط به وى چنین آمده است:

«اس. دى، فورگیو/ 1» به «یو. ان. تراوت/ 1» گفت که به نظر او وقت حرف گذشته و حالا دیگر وقت عمل است. او مى‌خواهد که «یو. ان. تراوت/ 1» جواب روشنى بیاورد که موضع آمریکا نسبت به رژیم خمینى چیست. به نظر مى‌رسد که «اس. دى، فورگیو/ 1» مایل است در نهضت براندازى خمینى نقش فعالى را ایفا کند، اما علاقه‌اى ندارد که صرفاً براى ما اطلاعات فراهم کند... [44]

 بخشى از اسناد مربوط به یکی دیگر از روحانیون مخالف جمهوری اسلامی به نام مهدى روحانى و ارتباط وی با سیا است. از این شخص نیز در اسناد لانه جاسوسی با نام رمز «اس دى. التیمت/ 1» به شناخته می‌شود.

در سندی به تاریخ  17 مهر 1358 چنین مى‌خوانیم:

«نظر اس. دى التیمت / 1 این بود که به خاطر ناتوانى رژیم خمینى از این که علیه بیکارى، تورم و قطعه قطعه شدن کشور با شایستگى کارى انجام دهد، طى پنج شش ماه آینده اوضاع ایران ممکن است به حد کافى آشفته گردد، تا امکان تشکیل حرکت مخالف مؤثرى فراهم شود. به نظر اس. دى التیمت / 1 فقدان نهادهاى کارآمد سیاسى در ایران ثابت می‌کند که هیچ جنبش مخالفى نمى‌تواند بدون رهبرى دینى موفقیت یابد. به همین دلیل هم هیچ رهبر دینى که به پیروزى مى‌رسد نخواهد توانست بدون همکارى طبقه روشنفکر تربیت شده در غرب و راهنمایى و حمایت قدرت‌هاى صنعتى غرب مخصوصاً آمریکا یک دولت استوار تأسیس نماید.»‌[45]

در مبحث «پاریس پناهگاه جاسوسان آمریکا» ابوالحسن بنی‌صدر را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. اگرچه او مانند دیگر مخالفین انقلاب در پاریس تحت‌الحمایه شاپور بختیار قرار نگرفت ولی طبق اسناد لانه جاسوسی از دی ۱۳۵۷ زمانی که در پاریس به سر می‌برد، تا زمان عزل خود از ریاست جمهوری و سپس فرار مجدد به پاریس، با سازمان سیا در ارتباط بوده است. رابط وی با سازمان سیا «ورنون کاسین» با نام رمز «راتر فورد» بود.[46] راترفورد حتی به خاطر استمرار همکاری بنی‌صدر با سازمان سیا برای وی یک مقرری به میزان ۱۰۰۰ دلار در هر ماه نیز تعیین کرده بود.[47]

با گذشت زمان به تدریج سازمان سیا اعتماد اولیه خود نسبت به توانایی بختیار در پیشبرد عملیات علیه نظام جمهوری اسلامی ایران را از دست داد. یک سند لانه جاسوسی با طبقه‌بندی «خیلی محرمانه» و به تاریخ 23 مهر ۱۳۵۸ پس از ارائه فهرستی از شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی خارج از ایران که سرگرم برنامه‌ریزی برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران هستند، به تلاش شاپور بختیار برای ایجاد هماهنگی میان آنان اشاره کرده است. این سند سپس با ناامیدی اعلام می‌کند:

«هیچ کدام از این گروه‌ها نتوانسته‌اند سازمانی را به هم جوش بدهند که به نحو مؤثری دستگاه خمینی را به مبارزه بطلبد. روحانیون به نحو بدون ملاحظه‌ای بر اقلیت‌های قومی غلبه کرده و مانورهای چپ‌گرایان را خنثی کرده‌اند. هرچند بسیاری از تبعیدی‌ها دلشان می‌خواست رژیم را سرنگون کنند ولی آنها ظاهراً علیرغم کوشش‌های شاپور بختیار فاقد هماهنگی و سازمان هستند و ما معتقدیم که بختیار کمترین چشم‌انداز موفقیت سیاسی در ایران را ندارد.»[48]

یا در سندی به تاریخ 27 مهر 1358 چنین مى‌خوانیم:

«عدم توانایى جنبش بختیار در ایجاد حتى مقدار کمى شور و فعالیت، همچنان موضوعى است که بسیار مورد توجه است. معذالک این جنبش همچنان هدف اطلاعاتى معتبرى مى‌باشد.»[49]

و در سند 28 مهر 1358 چنین آمده است:

«بعد از این که پ/ 1 به طرف ما آمد به او اطلاع دادیم به بختیار بگوید که مختار است هرگونه مى‌خواهد عمل کند، اما به وى توصیه مى‌کنیم براى دادن نظریاتش به سیا از پ/ 1 به عنوان یک رابط استفاده نماید. براى پ/ 1 روشن کردیم باید به بختیار بگوید ما در موقعیتى نیستیم که بتوانیم حرکت او را تأمین مالى، کمک یا راهنمایى کنیم، اما این کانال را به عنوان وسیله‌اى که او بتواند توسط آن در مورد مقاصد و مقدورات خود به ما خبر بدهد، تهیه دیده‌ایم... پاسخ بختیار این بود که او از تهیه این کانال ممنون است و ما را در جریان خواهد گذاشت.»[50]

در همین سند گفته شده که «ما هنوز نمی‌دانیم یک جنبش تبعیدی به رهبری بختیار یا اس. دی. راپ/ ۱ یا ترکیبی از این دو و دیگران آیا هرگز به مرحله عمل خواهد رسید یا نه. هنوز چیزی که نشانگر این واقعیت باشد که آنها می‌توانند برای یک هدف مشترک تشریک مساعی کنند دیده نشده است. هم بختیار و هم راپ/ 1 دست به کار ایجاد ارتباط‌هایی در اقشار قبیله‌ای، نظامی، مذهبی و سیاسی جامعه ایران هستند.»[51]

شعله‌ور شدن آتش جنگ تحمیلی فرصتی بود تا شاپور بختیار بتواند ضعف‌های خود و گروه تحت حمایت خویش را با نوع دخالت خود در جنگ و تأثیرگذاری بر سرنوشت آن جبران کند تا از این طریق اعتماد از بین رفته سازمان سیا نسبت به خود را بازگرداند.

یک سند فوق محرمانه در میان اسناد لانه جاسوسی وجود دارد که به همکاری پنهان شاپور بختیار با رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران اشاره کرده است. این سند که از «وابسته دفاعی عراق در لندن» به «وزارت دفاع بغداد» ارسال شده، تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۵۸ را دارد. در جای امضای این سند عبارت «تماماً به کلی سری»[52] دیده می‌شود، در این سند چنین می‌خوانیم:

«از عاید 1 به علی 1 ـ شاپور بختیار پسر عموی خود رستم بختیار را به لندن فرستاده تا با سردار[53] ملاقات کرده و درباره مسئله تماسی که از طرف برزان با بختیار صورت پذیرفته مذاکره نماید. این ملاقات که برزان با بختیار داشت یک روز پس از ملاقات ما با بختیار روی داد. ملاقات با برزان سه ساعت طول کشید و برزان موافقت کرد به هیئت اعزامی بختیار از هر طریق یاری نماید.[54] بختیار موافقت کرد که 30 افسر با خود ببرد. او طی ده روزه آینده عازم عراق خواهد شد.»[55]

این در حالی است که به موجب یکی دیگر از اسناد لانه جاسوسی بختیار روز 7 آبان 1358 راهی عراق شده است. این سند که تاریخ «۷ آبان الی اواسط آبان ۱۳۵۸» را دارد تحت عنوان «دیدار مخفیانه شاپور بختیار نخست‌وزیر پیشین ایران از عراق» می‌نویسد: «طی هفته حول ۷ آبان ۱۳۵۸ شاپور بختیار نخست‌وزیر پیشین ایران از پاریس که محل اقامت فعلیش است، خارج شده و به عراق رفته تا با سران عالی‌رتبه دولت عراق ملاقات کند.»[56]

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. اسناد لانه جاسوسی، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، کتاب دهم، سند شماره ۲۶۵، ص 580.

[2]. همان، کتاب چهارم، ص 609 (سند شماره 1).

[3]. همان، ص 623 (سند شماره 14).

[4]. همان، ص ۶۲۴ (سند شماره ۱۵).

[5]. همان، ص ۶۱۲ - 613 (سند شماره ۵).

[6]. همان، ص ۶۲۴ - ۶۲۵ (سند شماره ۱۷).

[7]. همان، کتاب دوم، ص ۳۰۵ (سند شماره ۱۷).

[8]. همان، کتاب چهارم، ص 633 (سند شماره 29).

[9]. همان، ص ۶۱۶ (سند شماره ۱۱).

[10]. همان، ص ۶۳۱ (سند شماره ۲۷).

[11]. همان، ص ۶۳۱ (سند شماره ۲۸).

[12]. همان، ص 632 (سند شماره 28).

[13]. همان، ص ۶۳۲.

[14]. طبق سند شماره ۲۸، سلیم خود را طرفدار سرگرد سعد حداد، شورشی طرفدار صهیونیست‌ها در جنوب لبنان می‌داند و شخصیتی ضد فلسطینی و ضد انقلاب اسلامی دارد.؛ همان ص ۶۳۲.

[15]. همان، ص ۶۳۳ (سند شماره ۲۹).

[16]. همان، ص ۶۲۰ - ۶۲۲ (سند شماره ۱۲).

[17]. همان، ص ۶۴۳ - ۶۴۴ (سند شماره ۴۱).

[18]. همان، کتاب هفتم، مبحث «توهم براندازی»، ص ۳۹۱ (سند شماره ۶).

[19]. همان.

[20]. همان، کتاب هفتم، ص ۳۹۴ (سند شماره ۸) بند شماره ۵.

[21]. همان، کتاب چهارم، ص ۶۲۳ (سند شماره ۱۳).

[22]. نام واقعی س «ژوزف. آی. سالتزمن» است.؛ کتاب چهارم، ص 615 (سند شماره 10).

[23]. همان، ص ۶۱۵ - ۶۱۶ (سند شماره ۱۰) بند اول و سوم.

[24]. همان، ص ۶۱۶ (سند شماره ۱۰).

[25]. همان، ص ۶۱۳ (سند شماره ۶).

[26]. همان.

[27]. همان، ص ۶۱۰ (سند شماره ۴).

[28]. همان، ص ۶۱۴ (سند شماره ۸).

[29]. همان، ص ۶۳۵ (سند شماره ۳۱).

[30]. همان، ص ۶۳۶ (سند شماره ۳۲).

[31]. همان.

[32]. همان، ص ۶۴۷ (سند شماره 43).

[33]. همان، ص ۶۱۰ (سند شماره 3).

[34]. همان، ص ۶۳۰ (سند شماره ۲۶).

[35]. همان، ص ۶۵۰ - ۶۵۱ (سند شماره ۴۷).

[36]. همان، ص ۶۳۹ (سند شماره ۳۶).

[37]. همان، ص ۶۴۰.

[38]. همان، ص ۶۴۱ (سند شماره ۳۸).

[39]. همان، کتاب چهارم، ص۳۴ (سند شماره ۱۴).

[40]. همان، ص 614 - 615 (سند شماره 9).

[41]. همان، همان سند، ص 615.

[42]. همان، کتاب چهارم، ص 40 (سند شماره 18).

[43]. همان، ص 99 (سند شماره 20).

[44]. همان، ص 678 (سند شماره 75).

[45]. همان، ص 654 (سند شماره 48).

[46]. همان، ج 1، مبحث «کتاب نهم، بنی‌صدر» ص ۴۶۷.

[47]. همان، ص ۴۶۴.

[48]. همان، کتاب دوم، مبحث «دخالت‌های آمریکا در ایران»، سند شماره ۳۶، ص ۳۴۱.

[49]. همان، کتاب چهارم، ص 655 (سند شماره 49).

[50]. همان، ص 611 (سند شماره 4).

[51]. همان ص ۶۱۲، همان سند.

[52]. همان، کتاب چهارم، سند شماره 21، ص 100 (عین پی‌نوشت سند در کتاب اسناد لانه جاسوسی: این تلگرام را سیا کشف رمز کرده و بختیار و عراق همکاری نزدیکی برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران داشته‌اند.)

[53]. همان، (عین پی‌نوشت سند در کتاب اسناد لانه جاسوسی: منظور از سردار، سردار جاف است که به ملاقات او با بختیار در اسناد «سی. آ. تومیک ـ ۱۹» اشاره شده است.)

[54]. همان (عین پی‌نوشت سند در کتاب اسناد لانه جاسوسی: اینکه برزان موافقت کرده به هیئت اعزامی بختیار از هر طریق یاری نماید معلوم می‌شود که برزان در موقعیت تصمیم‌گیری بالایی بوده است.)

[55]. همان.

[56]. همان، ص ۴۲ - 43.



 
تعداد بازدید: 111


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: