انقلاب اسلامی :: جلال آل‌احمد

جلال آل‌احمد

03 تیر 1403

احمد ساجدی

جلال آل‌احمد، در 11 آذر ۱۳۰۲ در محله سیدنصرالدین تهران به دنیا آمد.[1] پدرش سیداحمد حسینی طالقانی از روحانیون برجسته‌ای بود که در دوره اختناق رضاشاه پهلوی، با او مبارزه می‌کرد.[2] وی مردی خوش‌اخلاق و مهربان و مردم‌دار بود[3] و با امام‌ خمینی نیز ارتباط دوستانه داشت.[4] فرزند بزرگ وی نیز به نام محمدتقی (برادر جلال) از شاگردان برجسته سیدابوالحسن اصفهانی و نماینده سیدحسین بروجردی در مدینه بود که گویا در سال ۱۳۳۲ به دست مخالفان مذهبی مسموم و کشته شد[5] و امام‌ خمینی درگذشت او را «در مسیر خدمت به اسلام» دانست.[6]

جلال آل‌احمد پس از پایان دوره دبستان به خواست پدرش از درس‌خواندن بازماند؛ زیرا پدرش نظر مساعدی درباره تحصیل در دبیرستان نداشت[7] و وی را برای آموختن علوم حوزوی به مدرسه مروی فرستاد.[8] جلال ضمن تحصیل در حوزه، به کارهایی از قبیل تعمیر ساعت، سیم‌کشی و چرم‌فروشی می‌پرداخت. او همچنین به‌ دور از چشم پدر در کلاس‌های شبانه دارالفنون به تحصیل پرداخت و دوره دبیرستان را به پایان برد؛[9] سپس در سال ۱۳۲۲ پدرش او را در بیست‌سالگی برای ادامه تحصیلات حوزوی به نجف فرستاد[10] اما وی پس از سه ماه توقف که نزد برادرش سیدمحمدتقی بود[11] حوزه را ترک کرد و به تهران بازگشت[12] و در گروه ادبیات دانشسرای عالی مشغول تحصیل شد. جلال پس از پایان دوره دانشسرای عالی در ۱۳۲۵ با مدرک لیسانس ادبیات فارسی، وارد خدمت وزارت فرهنگ شد و در مدارس تهران به معلمی پرداخت و تا پایان عمر این شغل را حفظ کرد.[13] او همزمان در «مؤسسه تحقیقات اجتماعی»، وابسته به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، کار کرد و چندی نیز در دانشسرای عالی، دانشکده علوم تربیتی و هنرسرای عالی نارمک به تدریس ادبیات پرداخت، اما در سال ۱۳۳۰ پیش از آنکه رساله دکترای خود را به نام «قصه هزار و یک شب» دفاع کند، دانشگاه را ترک کرد.[14]

جلال در سال‌های دوره دبیرستان با آثار احمد کسروی آشنا شد و تحت ‌تأثیر اندیشه‌های او درباره مذهب قرار گرفت و عقایدش به اصول تشیع به سستی گرایید. از این‌رو در دوران تحصیل در دانشسرای عالی با کمک چند نفر از دوستان خویش «انجمن اصلاح» را بنیان نهاد. از جمله فعالیت‌های این انجمن نشر جزوه‌ای با عنوان «عزاداری‌های نامشروع» بود.[15]

او سپس توسط صادق هدایت به حزب توده معرفی شد[16] و در ۱۳۲۳ به عضویت کمیته ایالتی تهرانِ این حزب درآمد.[17] از آنجا که وی به زبان فرانسه و عربی مسلط و مشترک مجله «الهلال» مصر بود، در این حزب مدیریت داخلی روزنامه «بشر» و سپس مدیریت داخلی ماهنامه «مردم» را بر عهده گرفت.[18] او مدتی نیز مدیر چاپخانه حزب شد.[19] و در بخش انتشارات حزب به سمت‌های بالایی دست یافت؛[20] اما به سبب پیروی مطلق رهبران حزب توده از حکومت شوروی، سرخورده شد و همراه برخی از اعضای حزب، گروه پیشقراول «آوانگارد» را که به معنای پیشاهنگ است، به قصد اداره و اصلاح حزب تشکیل داد.[21] جلال در سال ۱۳۲۶ با همکاری اسحاق اپریم (از اعضای برجسته حزب توده) جزوه «حزب توده بر سر دو راهی» را منتشر کرد که تحلیلی بود بر شکست‌های پیاپی حزب توده در مجلس دهم.[22]

سرانجام جلال در آذر ۱۳۲۶، همراه عده‌ای ازجمله خلیل ملکی از حزب توده جدا شدند[23] و در بهمن همین سال «حزب سوسیالیست توده ایران» مرکب از انشعابیون را تشکیل دادند؛[24] اما پس از آنکه رادیو مسکو آنان را خائن خواند، چند سالی از صحنه سیاسی کناره گرفت.[25]

جلال در ۱۳۲۹ با سیمین دانشور ازدواج کرد[26] و به دلیل اینکه درآمدش کافی نبود، به نوشتن مقاله در نشریه «شاهد» متعلق به جبهه ملی پرداخت.[27] وی در اردیبهشت ۱۳۳۰ به حزب زحمتکشان ملت ایران که مظفر بقایی و خلیل ملکی آن را تأسیس کرده بودند پیوست؛[28] ولی در سال بعد، آن حزب را نیز ترک کرد و سپس با آغاز نهضت ملی شدن نفت و نخست‌وزیر شدن محمد مصدق، با همکاری خلیل ملکی حزبی مستقل با گرایش جهان‌سومی با نام «نیروی سوم» را بنا نهاد.[29]

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سرخورده و ناامید از فعالیت‌های سیاسی، پیوندهای حزبی را کنار گذاشت و به عنوان معلم، مترجم و نویسنده به کارهای ادبی رو آورد.[30] وی همان سال در دیدار با تیمور بختیار، نخستین رئیس ساواک گفت: «دنیای سیاست را از 28 مرداد ۱۳۳۲ بوسیده و کنار گذاشته‌است.»[31]

از این پس جلال به سبب شکست‌های پی در پی سیاسی سکوت پیشه کرد. او درباره این دوره از زندگیش می‌گوید: «فرصتی بود برای به جدّ در خویش دقیق شدن و سفر به دور مملکت....»[32]

وی در راه‌اندازی و اداره مجله «علم و زندگی» در سال‌های ۱۳۳۶ ـ ۱۳۳۹ همکاری داشت.[33] او در سال ۱۳۴۱ سردبیر نشریه‌ای شد به نام «کیهان ماه». در شماره اول این نشریه از وی مقاله‌ای چاپ شد که ساواک آن را سانسور کرد. این مقاله بعداً فصل اول مهمترین کتاب جلال به نام «غرب‌زدگی» شد. وی در این کتاب که در همین سال به صورت مخفیانه و به دور از چشم ساواک منتشر شد، به دنباله‌روی سیاسی و اقتصادی از غرب انتقاد کرد. روی سخن در این کتاب حکومت پهلوی بود که از نظر جلال، مملکت را به سمت مستعمره بودن می‌برد و به مصرف‌کننده شرکت‌های خارجی بدل می‌کرد.[34] انتشار کتاب «غرب‌زدگی» باعث احضار جلال به ساواک و بازجویی از او شد.[35]

جلال در سال ۱۳۴۱ پس از برگزاری مراسم ترحیم پدرش که از سوی امام‌ خمینی و علمای قم برگزار شده بود،[36] برای تشکر از حضور امام‌ خمینی در مراسم، به دیدار ایشان رفت. وی پس از این دیدار که به همراهی برادرش شمس صورت گرفت، به وی خاطرنشان کرد «این سید خیلی ناب است. باید برویم تهران و ببینیم چطور می‌شود او را تقویت کرد.»[37] او در بیانی دیگر، ایشان را سیدی مقاوم شمرده که از هیچ‌چیز نمی‌ترسد و نمی‌شود با او وارد بازی سیاسی شد[38] و به گفته برادرش شمس آل‌احمد، چشم امید جلال‌ در روحانیت به امثال امام‌ خمینی بود و می‌گفت: «وقتی رجلی مثل خمینی از این حوزه‌ها بیرون می‌آید، چرا صد تای دیگر مثل او بیرون نیایند؟»[39] او، چنان‌که امام‌ خمینی خود نقل کرده، در آغاز نهضت اسلامی نیز به دیدار ایشان رفت و چون کتاب غرب‌زدگی خود را نزد امام‌ یافت، تعبیری شبیه «چطور این چرت و پرت‌ها پیش شما آمده ‌است»، به کار برد.[40] امام‌ خمینی نیز با طلب رحمت برای وی، اظهار تأسف کرده ‌است که چرا پس از آن، وی را ندیده ‌است.[41] گفته شده جلال پس از چاپ اولیه کتاب غرب‌زدگی، سه نسخه از آن را برای پدر خود فرستاده و از او خواسته بود یک نسخه از آن را برای «آقای خمینی» بفرستد.[42]

پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و حصر امام‌ خمینی توسط حکومت پهلوی در قیطریه، جلال به دیدار ایشان رفت؛ اما حکومت اجازه دیدار نداد.[43] او با وجود انتقاداتی که به روحانیت داشت، پس از قیام ۱۵ خرداد 1342، شیفته امام‌ خمینی شد[44] و موضع‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی ایشان را «تولد دوباره روحانیت و احیای مجدد دین» خواند.[45] سخنرانی‌های امام‌ خمینی در ۱۳ و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، به جلال امید تازه بخشید. از این‌رو وی به «انتشارات رواق» که ناشر آثارش بود، سفارش کرد اطلاعیه‌های امام‌ خمینی را تکثیر و توزیع کند؛[46] چنان‌که خود، متن سخنرانی امام‌ خمینی در موضوع کاپیتولاسیون را به تمامی در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» آورد و همین باعث توقیف کتاب شد.[47]

نامه ۲۱ فروردین ۱۳۴۳ جلال از حج، گویای شدت علاقه او به امام‌ خمینی است. وی در این نامه ضمن ابراز خشنودی از شنیدن خبر آزادی ایشان تأکید کرده که «فرصت دست‌بوسی مجدد را نیافته‌است» اما ضمن گزارش بعضی از مشاهدات در حج، از نقش روشنفکران میان روحانیت و سلطنت سخن گفت و تأکید کرد که پس از بازگشت، آن را به ایشان تقدیم خواهد کرد.[48] او اضافه کرد که «همچنان که آن ‌دفعه در خدمتتان به عرض رساندم، حقیر گوش به زنگ هر امر و فرمانی هستم.»[49]

در سال ۱۳۴۶ وقتی حکومت پهلوی توسط فرح دیبا می‌خواست «کنگره نویسندگان» راه بیندازد، جلال آشکارا در مقابل آن ایستاد و عده زیادی از نویسندگان را گرد خود جمع کرد و «کانون نویسندگان ایران» را بنیان گذاشت.[50]

در خرداد ۱۳۴۷ ساواک در بررسی مدارک به دست آمده از خانه امام‌ خمینی، نامه‌ای از جلال آل‌احمد کشف کرد که ارتباط وی را با امام‌ خمینی نشان می‌داد. این موضوع موجب حساسیت و پیگیری ساوک شد.[51]

در شهریور و مهر ۱۳۴۷، گزارش‌های ساواک به رساله‌ای از امام‌ خمینی اشاره دارد که به زبان عربی و فارسی منتشر شده و در آن 9 اصل انقلابی در خصوص مبارزه آمده ‌است. این رساله که برای برخی طرفداران امام‌، ازجمله جلال آل‌احمد فرستاده شده و حاکی از فعالیت جلال به نفع روحانیون مخالف دولت بود، در خانه جلال نیز پیدا شد و ساواک را در زمینه ارتباط او با امام‌ خمینی حساس‌تر کرد.[52]

جلال آل‌احمد در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ و در ۴۶ سالگی در اسالم طوالش در ویلای شخصی خود بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت. برخی احتمال کشتن او را مطرح کرده‌اند.[53] جسد وی به تهران انتقال یافت و آیت‌الله سیدمحمود طالقانی بر پیکرش نماز خواند و در صحن مسجد فیروزآبادی تهران به خاک سپرده شد.[54] در مجلس ختم وی که در مسجد مجد و با حضور انبوه مردم تشکیل شده بود، حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی از خاندان آل‌احمد تجلیل کرد.[55]

آثار جلال به چند دسته تقسیم می‌شوند:

الف: سفرنامه‌ها

جلال در سال ۱۳۴۱ از سوی وزارت فرهنگ، برای مطالعه در زمینه نشر کتابهای درسی، به اروپا سفر کرد، در تابستان همین سال در هفتمین کنگره بین‌المللی مردم‌شناسی در اتحاد جماهیر شوروی شرکت کرد، در تابستان 1342 به دعوت سمینار بین‌المللی ادبی سیاسی دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت و در فروردین ۱۳۴۳ عازم حج شد. حاصل تمام این مسافرت‌ها سفرنامه‌هایی است که از او به جای مانده. «خسی در میقات» عنوان سفرنامه حج اوست. وی در آن می‌نویسد: «من فهمیدم که خسی هستم که به میقات آمده، نه کسی که به میعاد»[56]

«سفر روس»، «اورازان»، «سفرنامه آمریکا»، «تات‌نشین‌های بلوک زهرا»، «جزیره خارک» و «سفر به ولایت عزرائیل» از دیگر سفرنامه‌های او هستند.

ب: آثار داستانی

جلال چند رمان و اثر داستانی نیز دارد: «مدیر مدرسه» در نقد مسائل اجتماعی، «نفرین زمین» در نقد اصلاحات ارضی، سه تار، زن زیادی، دید و بازدید، از رنجی که می‌بریم، سرگذشت کندوها، نون والقلم.

ج: آثار تحلیلی

بخشی از آثار جلال، نوشته‌های تحلیلی اوست:

غرب‌زدگی، در خدمت و خیانت روشنفکران، هفت مقاله، دُرّ یتیم خلیج فارس، ، سه مقاله دیگر، ارزیابی شتاب‌زده، کارنامه سه ساله، پنج داستان، یک چاه و دو چاله، در خدمت و خیانت روشنفکران، سنگی بر گوری.

از کتاب‌های تحلیلی او «در خدمت و خیانت روشنفکران» و «غرب‌زدگی» جزو کتاب‌های ممنوعه دوره پهلوی بودند.[57] و کتاب «غرب‌زدگی» از جمله آثاری است که آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای خواندن آن را به جوانان توصیه کرده است.[58]

د: ترجمه‌ها

جلال آل احمد، آثاری نیز ترجمه کرده است:

عزاداری‌های نامشروع (ترجمه کتاب «اَلتّنْزیه لِاَعْمالِ الشّبیه» در نقد رفتارهای غیردینی در سوگواری امام حسین(ع)، قمارباز (از فیودور داستایفکسی)، بیگانه (از آلبرکامو)، سوءِتفاهم (از آلبرکامو)، دست‌های آلوده (از ژان پل سارتر)، بازگشت از شوروی (از آندره ژید)، مائده‌های زمینی (از آندره ژید)، کرگدن (از اوژن یونسکو)، عبور از خط (از ارنست یونگر)، تشنگی و گشنگی (از اوژن یونسکو)، تلخیص و بازنویسی داستان کهن چهل طوطی

درباره شخصیت و آثار و اندیشه‌های جلال آل احمد کتاب‌ها و مقاله‌های بسیاری منتشر شده است.

سیمین دانشور همسر آل‌احمد پس از پیروزی انقلاب اسلامی همراه جمعی از اعضای کانون نویسندگان به دیدار امام‌ خمینی رفت.[59] وی در ۱۹ اسفند ۱۳۹۰ در 90 سالگی فوت کرد و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.[60]

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. آل‌احمد، جلال، غرب‌زدگی، تهران، فردوس، چ 10، ۱۳۸۶، ص ۷؛ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، کتاب ماه فرهنگی تاریخی یادآور، یادمان جلال آل‌احمد، س 1، ش ۳، ۱۳۸۷، ج 3، ص 3.

[2]. دانایی، محمدحسین، خاطرات محمدحسین دانایی، دو برادر ناگفته‌هایی از زندگی و زمانه جلال و شمس آل‌احمد، تهران، اطلاعات، چ 1، ۱۳۹۲، ص ۲۹ - ۳۰؛ آل‌احمد، شمس، مصاحبه، مجله کیهان فرهنگی، ش ۲۲۲، ۱۳۸۴، ص ۷.

[3]. آل‌احمد، شمس، کیهان فرهنگی، ۷.

[4]. صحیفه امام، ج 12، ص 298 (در دیدار شمس آل احمد با امام خمینی در 26 اردیبهشت 1359، به اقدام امام در برپایی مجلس بزرگداشت برای پدر جلال و به ارتباط دوستانه ایشان با خانواده آل احمد اشاره شده است.).

[5]. دانایی، خاطرات محمدحسین دانایی، ص ۶۰ - ۶۱؛ آل‌احمد، شمس، کیهان فرهنگی، ۷.

[6]. صحیفه امام، ج 12، ص 298.

[7]. مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، کتاب ماه فرهنگی تاریخی یادآور، یادمان جلال آل‌احمد، ج 3، ص 3.

[8]. آل‌احمد، شمس، کیهان فرهنگی، ۸.

[9]. آل‌احمد، شمس، کیهان فرهنگی، ۶.

[10]. بروجردی، مهرزاد، روشنفکران ایران و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران، فرزان روز، چ 4، ۱۳۸۴، ص ۱۰۸.

[11]. دانایی، همان، ص ۶۱.

[12]. آل‌احمد، شمس، کیهان فرهنگی، ص ۸.

[13]. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، جلال آل‌احمد به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، چ اول، ۱۳۷۹، مقدمه، ص شش.

[14]. آل‌احمد، جلال، غرب‌زدگی، ص ۷؛ بروجردی، روشنفکران ایران و غرب، ص ۱۰۸.

[15]. دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «جلال‌الدین آل‌احمد»، ج ۱، ص ۳۶۲.

[16]. آل‌احمد، شمس، کیهان فرهنگی، ص ۸.

[17]. آل‌احمد، جلال، غرب‌زدگی، ص ۷؛ آل‌احمد، شمس، جلال از چشم برادر، ص ۲۵۶.

[18]. آل‌احمد، شمس، جلال از چشم برادر، ص ۲۵۶.

[19]. دایره‌المعارف انقلاب اسلامی، انتشارات سوره مهر، چ 1، 1384، ج 1، ص 17.

[20]. بروجردی، روشنفکران ایران و غرب، ص ۱۰۸.

[21]. آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت روشنفکران، تهران، فردوس، چ 1، ۱۳۷۲، ص 418 - ۴۲۳؛ مرکز بررسی اسناد تاریخی، جلال آل‌احمد به روایت اسناد ساواک، مقدمه، ص شش.

[22]. آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت، ص ۴۲۳.

[23]. آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت، ص ۴۲۵؛ بروجردی، روشنفکران ایران و غرب، ص ۱۰۸.

[24]. آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت، ص ۴۲۱ - ۴۲۲.

[25]. بروجردی، روشنفکران ایران و غرب، ۱۰۸.

[26]. آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت، ص ۴۳۵.

[27]. آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت، ص ۴۳۵.

[28]. بروجردی، روشنفکران ایران و غرب، ص ۱۰۸؛ مرکز اسناد تاریخی، ص ۳۰.

[29]. بروجردی، روشنفکران ایران و غرب، ص ۱۰۸.

[30]. بروجردی، روشنفکران ایران و غرب، ص ۱۰۸.

[31]. آل‌احمد، شمش، جلال از چشم برادر، ۴۷ - ۲۵۹.

[32]. دایره‌المعارف انقلاب اسلامی، همان.

[33]. در خدمت و خیانت روشنفکران، ص ۳۴۸.

[34]. دایره‌المعارف انقلاب اسلامی، همان.

[35]. دانایی، همان، ص ۱۲۷.

[36]. صحیفه امام، ج 12، ص 298؛ دانایی، خاطرات محمدحسین دانایی، ص ۲۵۳.

[37]. دانایی، خاطرات محمدحسین دانایی، ص ۸۲۰ - ۸۲۱.

[38]. دانایی، همان، ص ۱۳۲.

[39]. دانایی، همان، ص ۱۳۸.

[40]. صحیفه امام، ج 12، ص 298.

[41]. صحیفه امام، ج 12، ص 298.

[42]. دانایی، همان، ص ۱۲۷.

[43]. دانایی، همان، ص ۲۵۲ - ۲۵۳.

[44]. دانایی، همان، ص ۲۵۲ - ۲۵۳.

[45]. دانایی، همان، ص ۱۳۱.

[46]. دانایی، همان، ص ۲۵۳.

[47]. امامی، غلامرضا، جان جوینده‌اش در ساحت دین آرام گرفت، مجله یادآور، ش ۳، ۱۳۸۷، ص 65.

[48]. امامی، همان، ص ۲۵۳ و ۷۰۲؛ پرسمان، مجله، شماره ۱۰۴، شهریورماه ۱۳۹۰، ش ۱۰۴، ص ۱۴.

[49]. هدایت‌الله بهبودی، الف لام خمینی، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، زمستان ۱۳۹۶، ص ۴۰۱.

[50]. دایره المعارف انقلاب اسلامی، همان، ص 18.

[51]. مرکز بررسی اسناد تاریخی، جلال آل‌احمد به روایت اسناد ساواک، ص ۱۶۷ - ۱۹۶.

[52]. مرکز بررسی اسناد تاریخی، جلال آل‌احمد به روایت اسناد ساواک، ص ۱۹۵ - ۱۹۸؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، سیر مبارزات امام‌خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، تهران، چ اول، ۱۳۸۶، ج 18، ص ۴۰۱ - ۴۰۳.

[53]. «نظر خانواده این بود که جلال را کشته‌اند!»، مشرق‌نیوز، تاریخ انتشار: ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ ـ ۲۱:۳۷، کد خبر: 343362.

[54]. مرکز بررسی اسناد تاریخی، جلال آل‌احمد به روایت اسناد ساواک، ص ۲۴۳ - ۲۴۵.

[55]. امامی، جان جوینده‌اش در ساحت دین آرام گرفت، ۶۵.

[56]. ویکی شیعه، مبحث: «جلال آل‌احمد».

[57]. دایره المعارف انقلاب اسلامی، همان، ص 18.

[58]. هدایت‌الله بهبودی، شرح اسم، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، تابستان ۱۳۹۲، ص ۳۳۷.

[59]. دانایی، همان، ص ۵۰۵.

[60]. روزنامه اطلاعات، ۲۰ اسفند۱۳۹۰، ص ۳.



 
تعداد بازدید: 60


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: