انقلاب اسلامی :: محاکمه

محاکمه

04 مرداد 1394

هیچ چیز بدتر از بلاتکلیفی نیست. اینکه آدم نداند فردا چه در انتظارش است، و تا کی این وضع ادامه می‌یابد به نظرم بدتر از هر شکنجه‌ای است. اگر می‌دانستم محکومیتم چیست، و تا چه زمانی در حبس خواهم بود، برنامه دقیق‌تری برای خود می‌ریختم. این وضعِ آزاردهنده برای من چهارده ماه طول کشید تا به دادگاه بروم.


علت تعلل ساواک در ارسال پرونده من به دادرسی ارتش این بود، که می‌خواست پرونده را با دست پر به دادگاه بفرستد. اما به واقع با تمام ضرب و زوری که به کار بستند، نتوانستند مطلب دندان‌گیری از من به‌دست بیاورند. بنابراین به همین اکتفا کردند که؛ در مجموعه شبکه‌ای دستگیر شده‌ام، جوانبختی شاگرد من بوده و از من خط می‌گرفته است، و دیگر اینکه در [گروه] حزب‌الله من به اختلاف خورده‌ام و از آن‌ها جدا شده‌ام. خلاصه دست‌شان خالی بود.

اواسط مهر 1352 نوبت دادگاه من شد. روزی برای تعیین وکیل و روزی برای پرونده‌خوانی مشخص شد. رئیس دادگاه که یک سرهنگ بود خطاب به من گفت: «شما به اتهام عضویت در دسته و جمعیتی با مرام و رویۀ «اشتراکی»! متهم هستید، بنابراین کیفرخواستی علیه شما تنظیم و طبق مادۀ 1 از قانون مجازات مقدمین علیه امنیت کشور به «اشد مجازات به علاوه یک روز تا پنج سال (نصف حداکثر)» محکوم می‌‌شوید. زیرا تکرار در جرم داشته‌اید!» سؤال کردم: «ممکن است، بفرمائید این گروه با مرام و رویۀ اشتراکی چه نام دارد؟ و نام دیگر اعضای آن چیست؟ زیرا خود من هیچ‌ اطلاعی از چنین گروهی ندارم، به علاوه سوابق و اعتقادات من نشان‌دهندۀ مسلمانی من است نه مارکسیست بودنم.» سرهنگ مزبور، ناگهان تکانی خورد و دستپاچه شد، گفت: «به هر حال متهم هستید و این حرف‌ها را در دادگاه بگویید!»

به دلیل ماهیت روشن دادگاه از انتخاب وکیل خودداری کردم، لذا دادگاه، خود یک نفر از بازنشستگان دادرسی ارتش را به عنوان «وکیل تسخیری» انتخاب کرد. وکیل مزبور بسیار بی‌سواد بود، و چند جمله‌ای را کلیشه‌ای تکرار کرد و نشست. پرونده توسط ساواک بسیار تند و اغراق‌آمیز تنظیم شده بود، به طوری که از من چهره‌ای بسیار خطرناک، متعصب و گمراه‌کنندۀ دیگران ارائه می‌کرد.

اگرچه میزان محکومیت مستقیماً توسط ساواک تعیین می‌شد و ربطی به دادگاه نداشت. ولی برای پرونده‌سازی به صورت فرمالیته اوراقی را سیاه می‌کردند.

بالاخره دادگاه بدون حضور ناظر، خانواده و اعضای «سازمان با مرام و رویۀ اشتراکی»! و فقط با حضور چند نفر که عبارت بودند از: رئیس، دو دستیار، دادستان، منشی و وکیل تشکیل شد. رئیس دادگاه از ماهیت پرونده اطلاعی نداشت و سؤالات متعدد بی‌ربطی کرد. پس از پاسخ‌های من متوجه قضیه شد و اجازۀ صحبت را به وکیل و در نهایت به عنوان «آخرین دفاع!» به من داد.

واقعاً دادگاه مسخره‌‌ای بود. اگر در همان ابتدا رسماً میزان محکومیت را ابلاغ می‌کردند بهتر بود. تنها کاری که دادگاه کرد این بود که در متن رأی، نوع اتهام را تغییر داد، و مرا به جرم عضویت در گروهی (بدون ذکر نام و دلیل) با مرام و رویۀ ضد سلطنت به «یازده سال» حبس با اعمال شاقه! محکوم کرد.




منبع: کتاب سال‌های بی‌قرار(خاطرات جواد منصوری)، تدوینگر محسن کاظمی، انتشارات سوره مهر، 1392، ص 269



 
تعداد بازدید: 820


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: