انقلاب اسلامی :: پیروزی بزرگی به دست آوردید

پیروزی بزرگی به دست آوردید

07 مرداد 1394

عصر روز دوم تحصن [9 بهمن 1357] بود که اعلام کردند مانعی برای ورود حضرت امام وجود ندارد. در واقع از مواردی که تحصن و اعتراض‌های روحانیون و مردم، خیلی زود به ثمر رسید، همین مورد بود. دولت مجبور به عقب‌نشینی شد و اعلام کرد که منع برداشته شد و قرار شد امام صبح فردا وارد شوند. کمیته‌ی استقبال هم از قبل آمادگی استقبال از امام را پیدا کرده بود و برنامه‌ریزی‌های لازم در این زمینه، شده بود. قرار بود گروهی در فرودگاه حضور پیدا کنند و گروهی هم به بهشت زهرا بروند. سرود معروف «خمینی ای امام، خمینی ای امام» را که سرود جالبی بود، آماده کرده بودند که هنگام ورود امام به فرودگاه خوانده شود. کمیته‌ی استقبال این سرود را آماده کرده بود. تمهیداتی هم برای بهشت زهرا در نظر گرفته بودند؛ زیرا که امام پس از ورود به فرودگاه، قصد رفتن به بهشت زهرا را داشتند. کسانی که باید در آن‌جا سخن‌رانی می‌کردند نیز، از قبل مشخص شده بودند. عده‌ای را هم انتخاب کرده بودند تا در مقابل دانشگاه تهران در انتظار امام باشند و در آن‌جا از امام استقبال کنند. در این مرحله، باز هم مسأله‌ی وحدت حوزه و دانشگاه نمود عینی پیدا کرد. البته علما در مقابل دانشگاه حضور پیدا کردند، اما امکان حضور امام و توقف ایشان در مقابل دانشگاه و ایراد سخن‌رانی به وجود نیامد، در نتیجه مردم وارد خیابان‌ها شده، تا بهشت‌ زهرا به دنبال ماشین حضرت امام رفتند.

شب دوازدهم بهمن را به اتفاق مرحوم شهید قدوسی در منزل یکی از دوستان ایشان که در نزدیکی دانشگاه قرار داشت،‌خوابیدیم و صبح زود روز دوازدهم بهمن به دانشگاه رفتیم و از آن‌جا به اتفاق شهید بهشتی، شهید قدوسی، مرحوم ربانی املشی، آقای قاضی خرم‌آبادی، مرحوم عمویم و همین‌طور تعدادی از علمای خرم‌آباد که در تحصن حضور داشتند، با دستگاه اتوبوس به فرودگاه رفتیم. یادم می‌آید که اتوبوس در قسمت درب غربی دانشگاه ایستاده بود و شهید بهشتی آمدند، با هم به طرف فرودگاه حرکت کردیم.

ورود امام و چنین پیروزی بزرگی، برای همگان مسرت‌بخش بود. عکسی از زمان بازگشت از فرودگاه دارم و کسانی که در اتوبوس نشسته‌اند، از شوق در حال گریه کردن هستند. آقای مشکینی، آقای ربانی املشی و آقای ربانی شیرازی از کسانی هستند که در این عکس دیده می‌شوند.

واقعیت این است که در شب دوازدهم بهمن، همگی نگران بودیم. نه تنها ما، بلکه همه‌ی مردم طرف‌دار امام، نگران بودند؛ حتی من شنیده‌ام که مسلمانان سایر کشورها هم که دوست‌دار امام بودند نیز نگرانی خود را پنهان نمی‌کردند. بعداً در روزنامه‌ها نوشتند که همه‌ی مسلمانان نگران چگونگی ورود امام به ایران بودند. ‌آنان درباره‌ی هواپیمای حامل حضرت امام نگران بودند تا مبادا اتفاقی بیفتد.(1) نقل می‌کردند که مسلمانان بعضی از کشورهای دور افتاده، مثل بعضی از کشورهای افریقایی، آن شب را برای امام دعا می‌کردند تا حادثه و اتفاقی رخ ندهد.

از قبل برنامه این‌گونه تنظیم شده بود که حاج احمد آقا، آقای پسندیده را برای استقبال به داخل هواپیما ببرند، البته آقای مطهری هم رفته بودند. اتومبیل آنان تا قسمت باند فرودگاه هم رفته بود. ما هم در جایی که قرار بود حضرت امام از در آن‌جا وارد شوند، ایستاده بودیم. گروه سرود و موزیک هم جلوتر آماده‌ی اجرای سرود بودند. همه منتظر بودیم، مرحوم شهید بهشتی هم در این قسمت بودند، علمای دیگری هم بودند. منتظر ورود امام بودیم که در باز شد و حاج احمد آقا آمد و آقای پسندیده را به داخل برد و طولی نکشید که دیدیم حضرت امام وارد شدند. وقتی امام وارد شدند، نظم بهه هم خورد. خبرنگارها، چه آنانی که همراه امام آمده بودند و چه افرادی که در فرودگاه منتظر امام بودند و هم‌چنین گزارشگران و عکاسان، همگی به سمت امام هجوم آوردند و به حضرت امام فشار وارد شد. البته عده‌ای هم چنان منظم ایستاده بودند. بعد از ورود امام و با توجه به شور و شوقی که در آن فضا وجود داشت، ‌سرود خوانده شد و بعد از سرود، شهید بهشتی کمی صحبت کردند و پس از آن، حضرت امام در همان درگاهی که وارد شدند، کمی به صورت ایستاده، سخن‌رانی کردند و در پایان از همان دری که وارد شده بودند، به طرف داخل برگشتند تا با ماشین از فرودگاه خارج شوند.(2) بعد از دیدار با امام، بنده به اتفاق مرحوم ربانی املشی به دانشگاه تهران برگشتیم. تقریباً هنگام ظهر بود که به دانشگاه رسیدیم. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر،‌دیدیم با این تراکم جمعیت، نمی‌توانیم به بهشت زهرا برویم. از طرف دیگر کار ما تنها دیدار و استقبال عمومی از امام نبود، ممکن بود وجود ما در جاهای دیگر هم لازم باشد؛ در نتیجه از دانشگاه تهران به مدرسه‌ی رفاه بازگشتیم که مقر اصلی کمیته‌ی استقبال بود. وقتی به مدرسه‌ی رفاه رسیدیم، افراد مستقر در آن‌جا، منتظر ورود امام بودند.

جمعیت زیادی مقابل در مدرسه اجتماع کرده، منتظر دیدار با امام بودند. نزدیکی مدرسه‌ی رفاه و پشت بیمارستان شفا یحیاییان محوطه‌ی بازی بود که کمیته‌ی استقبال تصمیم گرفت هلی‌کوپتر امام را در آن محوطه فرود آورد. البته آن محوطه اکنون در طرح توسعه‌ی بیمارستان قرار گرفته و در آن ساختمان احداث شده است. این محوطه مکان مناسبی برای نشستن هلی‌کوپتر بود و خط‌کشی‌هایی نیز کرده بودند تا هلی‌کوپتر برای نشستن مشکل پیدا نکند. هنگام عصر بود که از طرف کمیته‌ی استقبال آمدند و گفتند که دو، سه تن از روحانیون بیایند و در محوطه بایستند تا وقتی امام خواستند پیاده شوند، از ساختمان‌ها و اماکن اطراف خطری متوجه ایشان نشود؛ اگر چند نفر روحانی، بخصوص سید، در آن‌جا حاضر باشند، هدف‌گیری و سوءقصد تا حدودی مشکل می‌شود. در آن زمان احتمال حمله به امام هم وجود داشت. به هر حال ما چند نفر، از جمله آسید حسین آقا ـ نوه‌ی حضرت امام ـ در محوطه حضور یافتیم؛ ولی دیدیم که هلی‌کوپتر حامل حضرت امام از بالای سر همه عبور کرده و در محوطه‌ی بیمارستان «امام خمینی» که در آن زمان به آن «پهلوی» می‌گفتند، نشست. ظاهراً حال حضرت امام مساعد نبود؛ زیرا از زمان ورود به ایران با ازدحام جمعیت مواجه بود و هم‌چنین رفتن تا بهشت زهرا و سخن‌رانی در آن‌جا، موجب شده بود که امام قدری ناراحت شوند. به همین دلیل، برای آن که مجدداً از طرف جمعیت به ایشان فشاری وارد نشود، هلی‌کوپتر در محوطه فرود نیامد و به بیمارستان امام خمینی رفت. و در محوطه‌ی بیمارستان امام خمینی نشست.


پی‌نوشت‌ها:

1ـ از جمله تمهیدات، ربودن هواپیمای حامل حضرت امام بود؛ «اردشیر زاهدی به همراه بعضی از اطرافیان شاه از جمله سرهنگ جهانبانی،‌ توطئه‌هایی را برای ربودن هواپیمای حامل امام در دست اجرا داشتند تا با ربودن و اجبار ایشان به سازش، شاه را به کشور برگردانند، لکن به علت عوامل عدیده‌ای موفق به اجرای آن نشدند.» هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، زیر نظر غلامرضا کرباسچی، ج 2، ص 117.
2ـ حضرت امام پس از ورود به سالن فرودگاه، در یک سخن‌رانی 8 دقیقه‌ای از تمام طبقات ملت تشکر کردند و گفتند: «شما با راندن شاه از کشور پیروزی بزرگی به دست آوردید،‌ ولی قدم‌های بزرگ‌تری در پیش داریم که در درجه‌ی اول کوتاه کردن دست خارجی است.» پس از پایان مراسم استقبال در سالن فرودگاه، حضرت امام با یک اتومبیل «شورلت بلیزر» به طرف میدان‌آزادی حرکت کردند.




منبع: خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی، تدوینگر محمدرضا احمدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص 287



 
تعداد بازدید: 474


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: