انقلاب اسلامی :: مبارزه در دادگاه

مبارزه در دادگاه

03 شهریور 1394

چند ماه پس از زندانی شدن آیت‌الله غفاری [طی سال‌های 1350 ـ 1353] و فرزندش هادی، جهت برگزاری دادگاه از هم جدا شدند. ابتدا دادگاه آیت‌الله حسین غفاری شروع شد.

هادی غفاری که خود در دادگاه حضور داشته است، درباره آن می‌گوید: «پس از چند روز، با بلندگوی بند، من و چند نفر دیگر را صدا کردند. به ما گفتند که برای محاکمه احضار شده‌ایم. چشم‌هایمان را بستند و سوار یک ماشین کردند و به دادسرای ارتش ـ واقع در چهارراه قصر ـ بردند. داخل که شدیم، چشم‌هایمان را باز کردند. فهمیدم که طبقه چهارم یا پنجم هستیم. حدود دو ساعت برای انجام مقدمات دادگاه در آنجا بودیم که یک دفعه در باز شد و پدرم را نیز برای محاکمه آوردند. احتمالاً به طور اتفاقی،‌ محاکمه هردوی ما در یک روز واقع شده بود، چرا که اگر خودشان می‌دانستند، این کار را نمی‌کردند. پدرم تا مرا دید، بغلم کرد و بوسید. رئیس دادگاه گفت: «زندانی‌ها همدیگر را نبوسند!» بعد به آن پاسبان خطاب کرد: «این دو متهم را از یکدیگر جدا کن!» پدرم برخاسته و فریاد کشید: «ساکت باش مرد! دو متهم کدام است؟ این فرزند من است!»

در همین حین، پاسبان محکم زد توی گوش پدرم. وکیل من سرهنگ پژمان و وکیل پدرم سرهنگ غفاری بود که از قضای روزگار با پدرم نیز فامیل بود. اول، محاکمه‌ پدرم شروع شد. نماینده‌ دادستان، دادنامه‌اش را این‌گونه شروع کرد: «به نام نامی اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر، متهم غیرنظامی حسین غفاری ‌است. او یک به اصطلاح روحانی جامد، افراطی و متعصب است». این کلمات در آن سال‌ها دارای بار حقوقی بود. جامد به کسی می‌گفتند که انقلاب سفید شاه را درک نکرده باشد. متعصب هم کسی بود که زندان‌های سابق در او اثر نگذاشته، افراطی هم آن فردی بودکه با گروه‌های مسلحانه ارتباط داشت...»(1)

این طرز بیان باعث اعتراض شدید شهید غفاری شد. ایشان اجازات اجتهاد خود را ـ که از مرحوم آیت‌الله کوه‌کمری و آیت‌الله حکیم دریافت کرده بودند و همسرش آن را به دادگاه آورده بود ـ به دادگاه نشان دادند و گفتند که مطابق قانون اساسی، شاه هم موظف است به مجتهدین احترام بگذارد، چه برسد به نوکر شاه!
دادستان به دنبال سخنان ایشان پرسید: «نظر شما در مورد اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر چیست؟» آیت‌الله غفاری گفت: «ایشان و پدرش هر دو با کودتای انگلیسی بر سر کار آمده‌اند. وقتی پدرشان خواسته‌های آنان را تأمین نکرد او را بردند و پسرش را به جایش آوردند؛ الان هم آمریکایی‌ها حامی شاه هستند.»
رئیس دادگاه با عصبانیت برخاست و گفت: «خفه شو!» غفاری گفت: «خیلی خب، شما می‌توانید بگویید خفه شو، حتی می‌توانید مرا واقعاً خفه کنید ولی با خفه شدن من واقعیت تغییر نمی‌کند!» دادستان ادامه داد: «ایشان متهم است به تماس با خرابکاران». غفاری جواب داد: «چگونه عده‌ای را که برای نجات این کشور برخاسته‌اند، خرابکار می‌نامید؟!»

سپس وکیل تسخیری ایشان که سرهنگ بازنشسته‌ای بود از دادگاه خواست با توجه به کهولت سن شیخ و بدون غرض‌بودن حرف‌هایش، او را عفو کند. آقای غفاری با اعتراض به این سخن، بر ادامه‌ تفکر و راه خود تأکید کرد و گفت: «آقای وکیل، ‌بنشین! چرا یاوه می‌گویی؟ پیرمرد کدام است؟ من عالماً و عامداً به این راه آمده‌ام! من برای دفاع از مشی حسین‌ابن‌علی (ع) به این راه آمده‌ام! پیرمرد کدام است؟ پیرمرد خودت هستی! عقل از سرت گذشته است. درست است که شصت سال سن دارم، ولی ده تای تو را حریف هستم. ساکت باش! مگر من چه کرده‌ام که باید بگویم ببخشید؟ من هیچ اشتباهی مرتکب نشده‌ام و راهم را درست آمده‌ام. من مخالف نوکری بیگانگان هستم. من مخالف آزادی زنانی هستم که شاه مدعی آن است. او توسط حکومت انگلیسی‌ها بر سر کار آمده است و روحانیت را می‌خواهد به زانو دربیاورد...» سپس با برخی مستندات حقوقی مبنی بر غیرقانونی بودن حکومت شاه و سلطه‌ بیگانگان و لزوم احترام واجب به مجتهدین و... استدلال کردند. در پایان هم گفتند که امام خمینی مرجع و رهنما و ناجی مردم ایران است و حکومت شاه فاسد و ظالم است.

بالاخره مأموران با دستور رئیس دادگاه، غفاری را به زور ساکت کرده و روی صندلی نشاندند. تکلیف او روشن بود. در نهایت، دادگاه آیت‌الله حسین غفاری را به هشت ماه زندان محکوم کرد.(2) ایشان هنگام خروج از دادگاه نیز فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: «پسرم خودت را ذلیل نکن، زندگی به ذلت نمی‌ارزد بیرون هیچ خبری نیست». همچنین به او تأکید کرد با توجه به جوانی و سن کم، همانند او تندی نکند و حتماً بگوید که کاری نکرده است.(3)

پسر ایشان نیز پس از دو جلسه‌ مفصل دادگاه، به خاطر نپذیرفتن اتهامات و نبود دلایل کافی در اثبات اتهام، از زندان آزاد شد.

بار دیگر زندان برای حسین غفاری شروع شد. این بار در بندی جدید و با هم‌سلولی‌های جدید؛ هم‌سلولی‌هایی که غفاری هدایت و ارشاد آنها را وظیفه‌ خود می‌دانست. هر دو هفته یک‌بار که زمان ملاقات می‌رسید، ‌همسر و فرزندان ایشان به ملاقات می‌آمدند. غفاری در اولین ملاقات وقتی پسرش را دید که از زندان آزاد شده است، بسیار خوشحال شد و از او خواست که به خاطر شرایط خاص، با احتیاط بیشتری فعالیت کند. همچنین از احوال امام [خمینی(ره)] ـ که آن زمان در تبعید بودند ـ و از اوضاع مسجد محل و نماز جماعت پرسید.


پی‌نوشت‌ها:

1-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، میزگرد درباره شهادت آیت‌اله غفاری، شماره بازیابی 3706 و 3707
2ـ آیت‌الله غفاری قبل از سپری کردن این دوره از زندان پس از شکنجه‌های فراوان به شهادت رسید. (نگارنده)
3ـ همان.




منبع: کتاب زندگی و مبارزات شهید آیت‌الله حسین غفاری، تالیف:حسین کاوشی سیدآبادی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سال 1393، ص 86



 
تعداد بازدید: 480


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: