انقلاب اسلامی :: شعر و آزادی(1) - میرزاده عشقی

شعر و آزادی(1) - میرزاده عشقی

05 آذر 1390

محمد باقری


این:

آن شاعری است که:

ملت ایران در آینده مجسمه ها از او خواهد ساخت.

این:

آن شاعری است که:

قریحه سرشار، افکار مهم، نظریات بدیع و بالاخره آثار برجسته اش تاریخی خواهد بود.(1)

عشقی مرد ولی یک نام زنده و جاویدان از عشقی و جوانی وشعر و قریحه و هوش از خود باقی گذاشت.(2)

نام کوچک او سید محمدرضا، پدرش سید ابوالقاسم کردستانی و شهرت او میرزاده عشقی است. در تاریخ 12 جمادی الآخر 1312 قمری برابر با 1893 میلادی در همدان به دنیا آمد.(3)

از کودکی قدم به مکاتب محلی گذاشت. دوازده ساله بود که انقلاب مشروطیت به پیروزی رسید و چهارده ساله بود که محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست. نوجوانی او در سال های سخت پریشانی و آشوب گذشت و او در تمام این سال ها شاهد ویرانی سرزمینی بود که دامانش را هر کس به بهانه ای به سوی خود می کشید. (4)

سال 1286 شمسی محمدرضای چهارده ساله قدم به مدرسه آلیانس گذاشت. این مدرسه وابسته به نهادی به نام ٱلیانس در پاریس بود که از سال 1883میلادی با هدف گسترش زبان و فرهنگ فرانسه در جهان پا گرفت. در آغاز 1907 میلادی آلیانس 125 شاگرد داشت اما با استوار شدن تدریجی سلطنت محمدعلی شاه آینده ی آن به خطر افتاد. مدارس فرنگی که اغلب متعلق به مبلغان مسیحی بود ظاهرا برای خدمات نوع دوستانه و باطنا برای گسترش نفوذ فرهنگی به موازات سلطه سیاسی، در ممالک جهان سوم تاسیس می شدند. از مدت ها پیش پای این مدارس به ایران نیز باز شده و در میان مردم جایگاهی یافته بود. در این میان فرانسوی ها که از رقابت سیاسی بین دو قدرت روسیه و انگلیس مایوس شده بودند به مرور،از رویاهای استعماری خود در ایران چشم پوشیدند و همین امر رفته رفته به نفوذ فرهنگی آنان افزود. اکنون دیگر، فرانسه قبله گاه ادبیات وهنر به شمار می آمد.نیما یوشیج و صادق هدایت هم در همین مدارس تحصیل نموده بودند.عشقی پیش از دریافت گواهی نامه از این مدرسه در تجارت خانه یک بازرگان فرانسوی به کار مترجمی مشغول شد.(5)

او در سال 1287شمسی برای اتمام تحصیلات خود به تهران رفت.سه ماه بعد به زادگاه خود بازگشت و چهار ماه بعد به اصرار پدر، برای تحصیل عازم پایتخت شد.اما سر از رشت و بندر انزلی درآورد و دوباره به تهران عزیمت کرد.(6) عشقی در هجده سالگی نشریه ی «نامه عشقی» را که فقط یک ورق یعنی دو صفحه پشت و رو بود در شهر همدان منتشر می ساخت.(7)

بیست و یک سالگی عشقی سال آغاز فعالیت های سیاسی او و نیز آستانه شکل گیری شخصیت ادبی اوست. در این سال با شروع جنگ جهانی اول جمع کثیری از مردم و رجال سیاسی برای تاسیس دولت ملی رهسپار کرمانشاه شدند.عشقی هم به همراه یکی از برادران خود میر شمس الدین خان، به مهاجران پیوست. او پیش از این طبع خود را در اشعار پراکنده ای آزموده بود، با این حال همان طور که ملک الشعرا بهار اشاره می کند قریحه شاعری عشقی در مهاجرت بود که تحریک شد. به علت کمبود آذوقه و مکان برای اقامت موقت و تهاجم مکررمتفقین به کرمانشاه آنان مجبور شدند به استامبول مهاجرت کنند در آنجا بود که چکامه «جنگ کهبانگر» که بازگوکننده داستان هجرت ملی و سرنوشت مهاجران از دید میرزاده عشقی است را سرود. او دو سال را در عثمانی با تنگ دستی و بی خانمانی و فقر به سر برد.

او که پس از دو سال اقامت در استانبول به ایران بازگشته بود و مملکتش را با سبب امضای قرارداد 1919 میان وثوق الدوله، صدر اعظم وقت و دولت بریتانیا در آستانه فنا یافته بود همانند هزاران دردمند وطن هزینه شکستن سکوت خود را در حبس پرداخت. مقالات تندی نوشت و سخنرانی های کوبنده ایراد نمود تا اینکه به دستور وثوق الدوله رییس الوزرا در سال 1297 شمسی زندانی شد تا با سرودن قصیده «دولت جم» در مدح وثوق الدوله از زندان رهایی یافت.(8)

پس از رهایی از زندان به امور سیاسی و مطبوعاتی و مقاله نویسی و سرودن منظومه های کوبنده علیه خطاکاران و متجاوزین به حقوق ملک و ملت پرداخت و بالاخره حمله به معاندین و هجو مخالفین را پیشه ساخت و در این میان،شعر«کفن سیاره» را که یکی از بهترین کارهای اوست سرود و در 16 اردیبهشت 1300 نخستین شماره روزنامه سیاسی انتقادی قرن بیستم را انتشار داد.(9)

در این سال سید ضیاءالدین طباطبایی رییس الوزرا شد که به سبب زندانی کردن عده زیادی از رجال سیاسی و منتقد کشور، عشقی او در شعری مدح گفته است. پس از سید ضیاءالدین طباطبایی به ترتیب قوام السلطنه، مستوفی الممالک و پیرنیا به ریاست الوزرایی رسیدند. در زمان پیرنیا، به ریاست الوزرایی شهرداری اصفهان گمارده شد و بعد از سقوط کابینه مزبور و آغاز ریاست الوزرایی رضاخان به پایتخت مراجعت کرد.(10)

با قدرت مطلقه و قلدری هاری رضاخان سردارسپه رییس الوزرای جدید به شمشیر قلم و سلاح شعر و تیغ زبان به نبرد برخاست. میرزاده عشقی با روشن یبنی و احساس خطرات قریب الوقوع که متاسفانه بعدها به حقیقت پیوست به هیچ وجه حاضر به سکوت و سازش نشده، از پای ننشست و همچنان سرسخت و آشتی ناپذیر با غول از راه رسیده تازه نفس استبداد و خودکامگی پنجه درافکند و با تمام توان خود به یاری میهن دوستان و ملیون و آزادی خواهان پرداخت تا این که در ماه های آغازین ریاست الوزرایی رضاخان به مرور،زمزمه های سقوط سلطنت قاجار از سوی هواداران رضاخان در مجامع روشن فکری و مطبوعات سر داده می شد و تلاش می کردند جمهوری را خواستی مردمی معرفی کنند. به همین جهت تبلیغات و حمایت های خود را مخفیانه به جریان انداختند. در غالب جراید طرفدار سردارسپه مقالات و اخبار زیادی علیه قاجار و مخصوصا احمدشاه منتشر می شد. ضمن این مقالات همواره نسبت به مخالفین سردارسپه ومخصوصا دسته اقلیت مجلس حملات شدیدی می شد. حمله به سلطنت همراه بود با ستایش پر اغراق از رضاخان که روزنامه ها او را نخستین رییس جمهور جمهوری آینده می خواندند.(11)

اما چه شد که رضا خان اندکی پس از تحقق آرزوهای نخست وزیری به فکر جمهوری افتاد؟

در درجه نخست رییس جمهوری و احراز برترین مقام کشور کاملا با روند سیاسی او می خواند. چه بسا در آن هنگام تصور می کرد با اصل و نسب حقیرش نمی تواند شاه شود و کناره گیری قیصر از سلطنت در آلمان و براندازی حکومت پادشاهی در روسیه و عثمانی نیز نشان داده بود که مردم جمهوری را بهتر می پذیرند.شاید بزرگترین منبع الهام رضاخان آتاتورک بود.(12)

رضاخان می خواست جمهوری را دستاویزی برای رسیدن به سلطنت قرار دهد. او به جمهوری به عنوان ابزاری برای جلب حمایت گروهی از روشن فکران و مردم می نگریست. او ابتدا در میان نمایندگان مجلس طرفدارانی برای خود جلب کرد که بیش از نیمی از نمایندگان را تشکیل می دادند. در میان مخالفان او افرادی نظیر مدرس، بهار و عشقی بودند که مدرس رهبری حزب اقلیت مجلس را برعهده داشت.(13)

عشقی در این دوره به انتشار مجدد روزنانه قرن بیستم پرداخت. قسمت اعظم مطالب روزنامه را اشعار و مقالات عشقی تشکیل می داد. بخش هایی از آن هم به اشعار، نوشته ها و گه گاه رمان های کسان دیگر اختصاص می یافت.

عشقی جمهوری را نقشه انگلیس و رضاخان را نماینده آن به شمار می آورد. او مدیر روزنامه ناهید را افعی، مدیر روزنامه تجدد را جغد، مدیر روزنامه کوشش را موش، مدیر روزنامه ستاره را سگ، مدیر روزنامه گلشن را الاغ و مدیر روزنامه جارچی را گربه خواند. این روزنامه ها اصلی ترین هواداران مطبوعاتی و رسانه ای رضاخان را تشکیل می دادند.

او اطرافیان رضاخان را «فکلی»،«جناب جمبول»،«فعله» و «لاشخور» می خواند. او با توصیف اشکال غریب و پیچیده ای که تصویر فرضی آرم جمهوری آینده ایران است بی اساس بودن آن را ثابت می کند.(14)

او در جمهوری نامه می گوید:«چیزی که خیلی عجیب و مضحک به نظر می رسد این است که گوسفندچران های سقز جمهوری طلب شده اند و این گوینده با یک من فکل و کراوات ضد جمهوری هستم.»(15)

او در مجموع شش مقاله در رد جمهوری رضاخان نوشت که عبارتند از:آرم جمهوری، جمهوری قلابی، جمهوری نابالغ، جمهوری سوار، نوحه جمهوری و مظهر جمهوری که همگی در روزنامه قرن بیستم که تا پایان حیاتش انتشار آن ادامه یافت چاپ شد.(16)

عشقی خواستار ابقای سلطنت قاجار بود و به علاوه او می خواست که اگر قرار است رضاخان در مصدر امور قرار گیرد او شاه شود و تنها سلطنت کند و فرد دیگری کشور را اداره کند و از اداره امور کشور به دور باشد.

او به خوبی می دانست جمهوریاین قزاق تازه به دوران رسیده منادی پلی است برای رسیدن به سلطنت و موروثی کردن آن در خانواده اش.

او به خوبی می دانست که جمهوری حیله جدید انگلیسی هاست برای دنبال کردن منافعشان در ایران از طریق دست نشانده جدیدشان.عشقی جوانبر سر مخالفت با جمهوری جان شیرینش را از دست داد. تکلیف جمهوری و عشقی با فاصله زمانی اندکی یکسره شد. سرانجام صبح روز12تیر1303 توسط دو تن ناشناس که بعد ها معلوم شد توسط رضاخان اجیرشده بودند، شهید شد.

عشقی در تاریخ سیاست و ادبیات ایران جایی را یافته که نه مدیون نقد و تحلیل آثار او ، و نه حتی شماره خواننده آنها، بلکه به سبب سیمای او به عنوان مبارز و شهید است.






--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:

1.روزنامه سیاست ، شماره 29، رمضان 1342 قمری، به نقلازمشیرسلیمی، کلیات مصور عشقی، تهران: نشر جاویدان، 1357، صفحه5
2.ملک الشعرا بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران، امیرکبیر،1364، چاپ چهارم، جلد2،صفحه 43
3.همان، صفحه،18
4.همان، صفحه 19
5. آرین پور،یحیی، از صبا تا نیما، تهران، انتشارات زوار،1372،جلد 3، صفحه 197
6.نراقی، سولماز،میرزاده عشقی،تهران: نشر ثالث،1388، چاپ اول،صفحه 14
7.همان،صفحه17
8.همان، صفحه 17
9.ملک الشعرا بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، امیرکبیر،1358، چاپ چهارم، صفحه 94
10. مشیر سلیمی، کلیات مصور عشقی، تهران: نشر جاویدان، 1357، چاپ اول،24
11.همان، صفحه 27
12.ذاکر حسین، عبدالرحیم، مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1370،چاپ اول،صفحه 51
13.غنی، سیروس،ایران، برافتادن قاجار، برآمدن رضاخان و نقش انگلیسی ها،تهران، نشر نیلوفر،1380، صفحه 139
14.نراقی، سولماز،میرزاده عشقی، تهران:نشر ثالث،1388، چاپ اول،صفحه 65
15.همان، صفحه69
16. مشیر سلیمی، کلیات مصور عشقی، تهران:نشر جاویدان،1357،چاپ اول،91



منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی



 
تعداد بازدید: 1102


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: