ماجرای دستگیری و زندانی شدن دو برادر

سال 1353 دستگیر شدم. داستانش هم این گونه بود: ابتدا اخوی بنده را دستگیر کردند. پس از دستگیری او، هر چه در خانه داشت جاسازی و مخفی کردم. وقتی ساواک به منزل ما ریخت، به آنها گفتم که هیچچیزی نیست، برگردید. طبیعتاً در این شرایط آنها نمیگشتند. البته برای خالی نبودن عریضه چند کتاب دمدست میگذاشتم تا آنها هم بیانگیزه نباشند و دست خالی نروند.