مخفیگاه

در یکی از روزهای گرم مرداد ماه سال 1354 به اتفاق مادر و فرزندانم در منزل بودیم که زنگ در به صدا در آمد. منتظر کسی نبودم از این رو به مادرم نگاه کردم و گفتم: شما منتظر کسی هستید؟ مادر با چهرهای نگران به من خیره شد و با کمی تأمل گفت: نه دخترم؛ شاید از دوستان همسرت باشند. با شنیدن صدای زنگ دوم از جا بلند شدم و رو به مادر کردم و گفتم: فکر نمیکنم، آخر از وقتی که دستگیر شده است، دوستانش به ندرت اینجا میآیند!