بوى تعفن و مقاومت
پانزده روز يا بيشتر در بيمارستان شهربانی بستری بودم، ولی همچنان درد میكشيدم. كار ويژهای برای معالجهام جز تزريق چند آمپول مسكن صورت نداده بودند. گلولهها هنوز در بدنم بود. بدنم در تب میسوخت. زخمهايم بوی چرك گرفته بود. روزی به دكتر جواد هيئت ـ رئيس بخش جراحی بيمارستان ـ گزارشی میرسد كه بوی تعفن در طبقه ما پخش شده است. او برای بازرسی میآيد و پس از جستجو متوجه میشود كه بو از اتاقی است كه من در آن بودم. وقتی او میخواهد وارد اتاق...