ثریا بعد از ده روز مقاومت، علیرغم میل باطنیاش مجبور به همکاری شد. درست شده بود مثل همان پسر خبرچین درکلاس برنامهریزی اجتماعی. همیشه تحت تعقیب بود. حالش از خودش بههم میخورد، تمام زندگیاش شده بود درد صعبالعلاج وجدانش...
یه شب نشسته بود از رو اعلامیه سازمان رونویسی میکرد. میگفت میخواد ببن دانشجوها پخش کنه. خب اون موقع همه که دستگاه تکثیر نداشتن. گاهی مجبور میشدیم ده بیست تا نسخه رونویسی کنیم. با خودم گفتم بذار سرش گرم باشه. اقلاً خرابکاری نمیکنه.
میر نوروز چه آورده بهاران را/ که سر آورده دل از دیده به حیرانی/ دشت در دشت کند قافله سالاری / کوه در کوه کند سلسله جنبانی / مژده آورد، که جمهوری اسلامی/ عالم آرا شده از پرتو یزدانی...
آشپزخانه تعطیل میشود و تمام پادگان توی میدان شامگاه صف میبندند. فرمانده پادگان متن اعلامیهای را برایشان میخواند که در آن، ذکر شده تمامی نیروها باید برای جلوگیری از شورش و ثبات امنیت شهر، بسیج شوند. بعد هم نیروهای نظامی سر میرسند...
نصرالله مردانی را باید شاعر لحظهها گفت. او از نخستین شاعران انقلاب است و ایماژ و تصویر شاعرانه، یعنی تشبیه و صنایع ادبی در شعرش موج میزند. سرودهای از او با عنوان«خطبه خون» چنین است:
اتاق محقری داشتند؛ گوشه یک حیاط گل و گشاد، پیرمرد صاحبخانه، او که به ما خبر داد، آن سوی حیاط زندگی میکرد. تمام اتاق را اصغری و کمالی گشتند؛ حتی صندوقچه کوچک گوشه اتاق را. وقتی قفلش را شکستیم...
زیر رگبار جنونآور شلاّق و سکوت/ چه به روح تو فرود آمد و بر تن چه گذشت/ در دلت روزنه عاشق خورشید بهار/ در سیهچال بدون در و روزن چه گذشت...
در این پرتره که در پس زمینه آن یک هواپیمای ایران ایر دیده می شود، شهید باهنر با دست های دست بند زده شده توسط دو مرد محاصره شده است. چهره این دو مرد که کت و شلوار به تن دارند و کراوات زده اند، خشن با بینی های بزرگ و ابروهای درهم کشیده است. یکی از آنها بی سیم به دست دارد. پس زمینه تیره اثر با تاش های قرمز و آبی رنگین کمانی، تداعی گر سیاهی یک شب بارانی است…
مردم دویدند توی خیابان و ما هم در یک کوچه بنبست پناه گرفتیم. هر کدام از سربازها به یک طرف رفتند. حسابی ترس برم داشته بود و قلبم تند تند میزد. هیچکس حرف نمیزد. همهمان ته کوچه، چسبیده بودیم به دیوار. احمد آهسته گفت: «وای بچهها! یکی از سربازها دارد به طرف ما میآید. انگار ما را دیده.»...
نشان، ز تیغ ظفرآفرین بهمن داشت/ شبی، که خون همه اختران به گردن داشت/ ندیده بود کسی، و این شگفت، ما دیدیم/ شکوه فصل بهاران که ماه بهمن داشت
احمد گفت: «آقا، حتماً میدونی که امام به ما سربازها دستور داده تا از پادگانها فرار کنیم. من به خاطر همین دستور امروز از دیوار پادگان پایین پریدم که پسرتان رضا را دیدم، و به او گفتم که احتیاج به لباس و کفش دارم. رضا هم مرا به خانهتان و پیش شما آورد.»
آنچه این دو اثر را حائز اهمیت می¬کند، سوژه آن است. به عبارتی پلنگی بر یکی از مهمترین ویژگیهای پرترهسازی در جهان که به تصویر کشیدن خصوصیات شخص است، تاکید کرده است. دکتر چمران در این دو اثر چنان نمایانده شده که در زندگیاش بوده است: نماد مقاومت، قدرت، ایستادگی، هوش و ذکاوت.
سر چهارراه غیرعادی به نظر میآمد. بعد از دیدن چند سایه بزرگ، ناگهان نور شدیدی خیابان را روشن کرد. دستهای از سربازها با اسلحه به صف ایستاده بودند. دسته ما همانجا ایستاد. ولی همچنان شعار میداد. صدای بلند شخصی که معلوم بود فرمانده گاردیهاست از پشت بلندگو به گوش رسید...
کو عصای دست ما، کو رهبرم؟/ کو چراغ و نور چشمان ترم؟
تنه مجسمه مثل درختی خشک به زمین خورد. جمعیت میخواست به طرف مجسمه هجوم ببرد. صدای تکبیر و مرگ بر شاه و شعارهای دیگر، میدان را میلرزاند. هر کس چیزی میگفت. چهرهها شاد بود. عدّهای به هوا میپریدند و از شادی روی پا بند نبودند.
به اوج شاخه غربت، شکفته بود آن گل/ بسی حقایق ناگفته، گفته بود آن گل/ خبررسان پیامش، همیشه در ره بود/ چرا که قاصدک از رمز راه آگه بود/ سکوت بود و در آن راز، یک جهان فریاد/ نگاه شهر، روایتگر بسی بیداد…
به پیرزن نگاه کردم که به طرف علاءالدینی که گوشة اتاق، بین پنجره و دیوار بود، میرفت. یکهو ترس برم داشت. با خودم گفتم: «چقدر با طمأنینه! نکند مادر یکی از آن سربازها، یا نمیدانم ارتشیای، ساواکیای چیزی باشد و مرا توی خانه پناه داده باشد که کار پسرش راحتتر شود.»…
بهاران آمد و بگشود بر یاران دری دیگر/ نظر بر خاک میهن کن که بینی منظری دیگر/ ... همآواز خمینی شو ز بیخ و بن حسینی شو/ بزن در عرصه عالم صلای محشری دیگر.
شبی که بود شب سرد آتشافروزی/ شکفته بود گل شعلههای پیروزی/ شبی که تودة مردم به رزم پیوستند/ هزار سنگر خونی به هر گذر بستند/ شرار شبشکن شبگداز آمده بود/ سوار پیلتن کارساز آمده بود...
تالار پر از آدم بود. همه آنها برای استقبال از امام آمده بودند. همه منتظر دیدن امام بودند. فرودگاه، چهقدر تمیز بود. همه چیز برق میزد؛ مثل خانه خودمان که قبل از عید، مادرم آن را تمیز میکرد. میدانستم که همه این کارها را خود مردم کردهاند.
دست شهید و دستهایی که وی را تشییع میکنند بزرگتر از ابعاد طبیعی ترسیم شده است و حس قدرت در آنها دیده میشود. انگار هنرمند با تصویر کردن چنین دستهایی تلاش داشته بر قدرت انقلابیون تاکید کند.
سال 1357 سرودهای انقلابی، زبان اعتراض مردم برای به نقد کشیدن رفتار حکومت پهلوی شد. زبانی که از ورای واژهها و نتها، پیامی کوبنده و آهنین به گوش این حکومت رساند. با شکلگیری اعتراضهای مردمی و راهپیماییها هنرمندان نیز پا به عرصه مبارزه نهاده بودند.
... من آزاده از خاک آزادگانم/ گل صبر میپرورد، دامن من/ جز از جام توحید هرگز ننوشم/ زنی گر به تیغ ستم گردن من/ بلند اخترم، رهبرم، از ره آمد/ بهار است و هنگام گل چیدن من.
قیصر امینپور، دوم اردیبهشت ماه ۱۳۳۸ در گُتوند از توابع شهرستان دزفول به دنیا آمد. او تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. امینپور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیتهای حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه...
شب بود. تاریکی و سرما، شهر را در سکوت عمیقی فرو برده بود. گاهگاهی صدای شلیک رگبار و یا تکتیر، به گوش میرسید. در کوچههای باریک و خلوت شهر، صدای قدمهای سنگین نظامیان، طنین میانداخت. از پنجرههای بسته از سرما، نور کمرنگی به کوچهها پاشیده میشد. سعید بستهای اعلامیه را در دست گرفته بود و در تاریکی قدم برمیداشت. قشر نازک برف کوبیده شده و لایههای یخی شیشه مانند، زیر پایش فشرده میشد و صدا میکرد. یک ماه از حکومت...
پردههای حج، روایت تصویری اتصال به حق ارنست فیشر در کتاب «ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی» درباره ویژگیهای هنرمند مینویسد: «هنرمند بودن مستلزم این است که انسان احساس را بگیرد، نگهدارد، به خاطر بسپرد و خاطره را به قالب بیان و ماده را به جامه شکل درآورد. عاطفه برای هنرمند کافی نیست، او باید پیشینه خود را بشناسد و قواعد، فنون، اشکال و قراردادهای مربوط به حوزه مورد علاقه را بشناسد.» از منظر فیشر، از آنجا که هنر...
نفتی علی آقاغفار خیابان از جمعیت موج میزد. در میان هیاهوی مردم، صدایی در بلندگو پیچید: «این آخرین اخطار است، هرچه سریعتر متفرق شوید... زودتر متفرق شوید.» صدای شعارهای مردم بلندتر شد: «بگو مرگ بر شاه... بگو مرگ بر شاه.» حسن، با زحمت زیاد، خود را از لابهلای جمعیت جلو برد. دیگر چیزی به صف اول نمانده بود. «گارد»یهای مسلح را دید. چند تن از آنها، روی زانو نشسته و لوله سیاه اسلحهشان را به طرف قلبهای مردم نشانه گرفته بودند....
سروش اصفهانی از شعرای مشهور ایران در دوره بازگشت ادبی است. بیشاز همه در غزلسرایی به سبک عراقی توانا بوده است. وی در قرن سیزده میزیسته و دیوان وی بارها چاپ شده است. از آثار و تألیفات و منظومههای سروش میتوان به شمسالمناقب در مدح پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) و نیز روضةالانوار که دربارۀ حماسۀ کربلا است، اشاره داشت. سروش در تهران درگذشت و در شهر قم او را به خاک سپردند. از جمله اشعار او چنین است: ماه پر ملال ای دیده خون...
از سر خیابان میگذرند. میبینمشان که لابهلای جماعت میدوند. یا شاید هم جمعیت میدوند از پی آنها. تعدادشان زیاد است و هرچه باشد، از صد فرسخی هم میشود تشخیصشان داد با آن سر و وضعشان! آخر، یکی نیست به این دختر بگوید: «توی این هیروویر، چه وقت عروسی گرفتن است؟» دارند مردم را توی کوچه پس کوچههای این شهر قتلعام میکنند، آنوقت خانم برای من دستور چراغانی در و دیوار خانه را میدهد. مردم چه میگویند؛ نمیگویند ما داریم...
حسینعلی بیهقی، محقق و پژوهشگر زبان و ادب فارسی و فرهنگ عامه خراسان در 29 مرداد 1380 دیده از جهان فروبست. وی در 1327 خورشیدی در شهرستان سبزوار زاده شد و به دلیل دلبستگی به کارهای میدانی در عرصه جامعه و توجه به رفتارها و باورهای مردم خراسان، گرایش به حوزه مردمشناسی و فرهنگ عامه یافت. مدتی هم به سمت معاون فرهنگی اداره کل ارشاد اسلامی خراسان انجام وطیفه میکرد. او چند ماه پیش از فوتش موفق به دفاع از رساله دکتری زبان و ادبیات فارسی خود از...