آن که دنبالش میگردید، من هستم!

روزهای اول پیروزی انقلاب اوضاع آشفته بود، کسی هم حاضر نبود به پادگان لویزان برود. لذا آقای عمید زنجانی پرسید: «کسی حاضر است به پادگان لویزان برود؟»
من احساس کردم به کاخ سعدآباد خیلیها حاضرند بروند. بنابراین من باید به پادگان لویزان بروم. یک راننده تاکسی آنجا بود که در کمیته کار میکرد. با او و چهار نفر دیگر...