خاطرات آیتالله مهدوی کنی

«دفعه سوم که مرا [آیتالله محمدرضا مهدوی کنی] بازداشت کردند سال 53 بود. اول مرا به بوکان تبعید کرده بودند و پس از آن من را بازداشت کردند و آوردند اینجا و حدود دو ماه در سلول انفرادی بودم. بازجویان کمیته با لحن توهینآمیزی روحانیون را آشیخ صدا میکردند. به مدت یک ماه هر روز ما را برای بازجویی و شکنجه میبردند و پذیرایی میکردند. حسینی مرا از سقف آویزان کرده بود و اسدی بازجویم فیلم بازی میکرد. اسدی شماره معکوس میداد و میگفت اگر شماره به 3 برسد یک دفعه قلبت از کار میافتد. شروع کرد از 20 شمردن. اومد پایین و پایین و حسینی هم مرا میزد، حسینی به من گفت پیرمرد چرا خودت را فدای دیگران میکنی، برای چی این کارها را میکنی، یادم میآید فقط این آیه شریفه را...