اشاره میکردید بیشتر نزنند

یک روز آمدند دنبال من و گفتند: «میخوایم شما رو به دادسرا ببریم تا بازپرس از شما بازجویی کنه.» به خاطر جلساتی که به عنوان انجمن ضد بهاییها تشکیل میدادیم، شهرت پیدا کرده بودیم. آن زمان در جهرم، بهایی خیلی زیاد بود در شغلهای مختلف لعالیت میکردند؛ از جمله، استواری بود در شهربانی که بیشتر وقتها به جای افسر نگهبان میایستاد و با پذیراییای که با کابل میکرد، به من و حاجی کوهمال توجه ویژهای داشت. وقتی ما را از زندان...